بحران و تلقی از آن

به یاد او که...

 بحران و تحلیل آن در غرب و ایران

بیش از پنج دهه است که در کشور ما صحبت از زوال و بحران در غرب مطرح می شود. سوال این است که معنای بحران در غرب چیست و چرا این بحران بیش از اینکه برای غربی ها مسئله باشد برای ما مطرح است؟

از نظر ما بحران به معنای زوال و نابودی است. یکی از وجوه این تلقی شکل گیری هویت ما بر اساس وحدت است. آن چه در هویت برای ما اصالت دارد وحدت است و تلاش تمام اندیشمندان ما در طول تاریخ در جهت وحدت دادن به عناصر مختلف این هویت بوده است و هیچ گاه تعارض و بحران به عنوان یکی از عناصر مفهومی هویت ما قرار نگرفته است. ما چون مبانی تحول اندیشه در مغرب زمین و چرایی این تحول را نمی دانیم یا التفاتی به آن نداریم توان طرح پرسش از مبانی اندیشه غربی را نداریم و اندیشه غربی را یا بر اساس ضابطه های ارزشی معرفتی خود نقادی خود می کنیم یا در بهترین حالت نقادی خود غربیان از برخی از وجوه فرهنگ و اندیشه غربی را تکرار می کنیم.

اساس ذهنیت غربی از دستگاه مفاهیم اندیشه بحران و تضاد است. این که منشأ این تضاد چیست و چرا هویت غربی بر مبنای تضاد است بحث مفصلی است ولی به اجمال باید گفت دستگاه مفاهیم اندیشه غربی با پیدا شدن هر بحران آن بحران را در صورت فلسفی آن درک و بحران را به صورت مسأله و پرسش در می آورد. این پرسش، پرسش از آگاهی انسان غربی نسبت به تمام مفاهیمی است که در درون این دستگاه وجود دارد و با طرح پرسش وجدان انسان غربی نسبت به آگاهی خود، آگاهی یا به یک معنی خود آگاهی پیدا می کند. انسان غربی از بحران استقبال می کند چون ایجاد بحران به معنی پیدا شدن خود آگاهی و نقد آگاهی و این نقد باعث درک بحران و در نهایت خروج از بحران می شود. دیدگاه افلاطون به عنوان یکی از پایه گذاران اندیشه- در جمهور و طرح دموکراسی آتنی از این زاویه قابل طرح و درک است. اصل برای ذهنیت غربی این است که تمدن محل تنش و تعارض است و اندیشمندان غربی توان طرح پرسش از تنش را در درون دستگاه مفاهیم خود و با امکانات همین دستگاه را دارند. بزرگ ترین پرسشی که در دوران معاصر برای ما مطرح بوده است که سید جمال الدین نیز از جمله نخستین کسانی است که این پرسش را طرح کرده - این پرسش است که : "چرا ما عقب افتاده ایم؟" مضمون این پرسش خود مبین این نکته است که ما اساسی ترین پرسش خود را در برخورد با تمدن غربی و نه در درون دستگاه اندیشه خود طرح کرده ایم. که به نظر می رسد ناشی از تلقی وحدت گونه ما از اندیشه و هویت است. برای مقایسه بد نیست اشاره ای به بحران امروز اقتصادی آمریکا و بحران چند دهه ای اقتصاد خود اشاره کنیم. این چندمین بار در طی این این صد سال اخیر است که نظام اقتصادی آمریکا دچار بحران شده اما هر بار این بحران در یک نظام منطقی درک و حل شده است اما ما هنوز اندیشه اقتصادی که مبتنی بر نظام اندیشه ایرانی باشد تاسیس نکرده ایم.

نتیجه ای که باید به آن توجه کرد:

این سخن به معنای مرعوب شدن یا تسلیم در برابر غرب نیست. سخن این است که اگر ما می خواهیم سهمی در تمدن آینده داشته باشیم باید غرب را نه بر مبنای ظواهر و همسانی های ظاهری آن با تمدن و اندیشه خود که نتیجه آن برداشت ایدئولوژیک از غرب است- بلکه بر اساس مبانی آن که منجر به درک منطق غرب و دوران جدید شود بشناسیم. نفی غرب و غرب ستیزی و نیز غربی شدن از نوک سر تا فرق پا هر، دو، دو روی یک سکه اند؛ سکه عدم درک منطق و مبانی اندیشه و فرهنگ غرب و پیش از آن خود آگاهی نسبت به اندیشه و هویت خود.

به قلم: فرهاد خان میرزایی -  ویرایش: دکتر مهدی وزیریان

/ 1 نظر / 9 بازدید
هویج

واقعا فکر میکنی ا.ن مردی که از طرف خدا برای نجات کشور اومده؟ واقعا فکر میکنی خیلی محبوبه؟ اگه اینطوره چرا این همه جوک براش درمیارن؟ چرا به عنوان دومین رئیس جمهور احمق دنیا شناخته شده (بعد از بوش)؟ چرا این همه به دولت نهمش اعتراض کردند؟ چرا برای خاتمی اینها نبود؟ یا چرا حتی برای رفسنجانی که میگم مفسد اقتصادیه؟