ریشه یابی حوادث اخیر و راه رهایی

به یاد او که...

حدود 6 ماه از زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری می گذرد و در این مدت به طور متناوب مخالفت هایی به ظاهر با سران نظام صورت گرفته و جنبشی به نام جنبش سبز به پا خواسته که مورد بحث های زیادی در جمع ایرانیان و افراد کشورهای دیگر قرار گرفته و از زوایای مختلفی به آن نگریسته شده است. با این حال به نظر می رسد با همه این اقوال و تفکرات دید جامع و ریز نگری به حوادث اخیر وجود نداشته و هر کس به دلایل امنیتی یا شخصی یا جهلی نخواسته یا نتوانسته به این موضوع بپردازد. تصمیم گرفتم با رویکردی بی طرفانه به این موضوع بپردازم تا شاید راهی بگشاید برای برون رفت از وضع موجود.

اول: چرا چنین جنبشی به وجود آمد؟

باید در نظر داشت که خیزش ها در تمام جوامع ناشی از نارضایتی ست. به هر نحو و شکل، به نظر بعضی منطقی بیاید یا نه. نارضایتی عده ای از مردم امری یک شبه و یک ماهه و یک ساله نبوده و مختص انتخابات آخرین دوره نیز نمی باشد بلکه اقدامات صورت گرفته از سوی سران اصلاحات بهانه ای بود برای شروع حرکت مردمی اعلام نارضایتی. اعتقادم بر این است که عواملی چون مناظرات تلویزیونی، اعلام عنوان خس و خاشاک (که به مردم رای دهنده نبود) و حتی اعلام پیروزی موسوی در شب رأی گیری ها عامل شروع و ادامه این فرآیند نبوده و تنها جرقه ای بر این هیزم خشک در آرزوی سوزاندن زده است.

دوم: نارضایتی از چه؟

در کتاب "قلعه حیوانات" که از مشهور ترین کتاب های موجود دنیاست ظرافاتی از جامعه شناسی و تاریخ شناسی بیان شده است. خلاصه محتوای کتاب این است که به طور معمول شروع اقدامات انسان دوستانه با نیت خیر و ادامه آن با دشواری و انحراف همراه است. به قول معروف: "خوب شدن سخت نیست، خوب ماندن سخت است."  اما نسبتی که این کتاب با انقلاب ایران دارد واضح است (در نامه دختر آقای کلهر به برادرشان نیز آمده بود): انقلابی که با اهداف عالی شکل گرفت و به روزی افتاد که صدای مردمش را در آورده است. نارضایتی از فساد اداری، تبعیض گسترده در اهداء موقعیت ها و نخبه کشی، اجبار در پذیرش اصول و فروع، محدود کردن آزادی های فردی، نشنیدن و خفه کردن صدای مخالف و غیره و غیره. و مهمتر از همه اینکه تمام این مسائل در حکومتی رخ می دهد که به اجرای قوانین الهی دین اسلام ادعا دارد و نتیجه آن بروز مبانی ناصحیح در ذهن افرادی ست که دید درستی از دین اسلام ندارند و ندای اسلام گریزیو ولایت نخواهی، در حالی که اسلام و ولایت دو راهی ست که باید بشر را در پیچ و خم های زندگی کمک کرده و در راهی مستقیم به منزل آرامش برساند.

سوم: تاریخ ایران چه می گوید؟

در تاریخ ایران، شاید بنا به ژنتیک ما ایرانیان یا نبود قوای ناظر عادل، همواره با بی عدالتی و تبعیض و فساد مواجه بوده ایم و این امری نیست که مختص دوران پس از انقلاب باشد. به دوران رضا شاه و محمد رضا نیز که بنگرید پر است از ظلم ها، تبعیض ها و نشاندن آزادی بیان (در آن دوران که حکومتی شبه لائیک داشتیم به جاب بحث دین مباحث دیگری مطرح بود). می توان گفت یکی از مهمترین عوامل عدم پیشرفت واقعی ایرانیان در چند صد سال گذشته همین امر بوده و البته متاسفانه مردم نیز که بیش از نفع همگانی به نفع شخصی می اندیشیده اند باعث افزایش عمق این عوارض در دامن جامعه شده اند؛ چنان که امروز هم که صحبت از تبعیض و فساد می شود، گستره آن که در کشور پخش شده به همین مردم عادی اطراف خودمان نیز کشیده می شود و بال شومش را می گستراند و بیداد می کند.

چهارم: آیا همیشه یکسان اعتراض شده؟

اعتراض، اعتراض است! با هر شکل و صورتی که باشد و مردم نیز مردم اند. بالطبع در هر دوره ای که حکومتی بر سر کار بوده مخالفان خود را با انواع و اقسام اتهام طرد کرده و برچسبی از بی غیرتی یا جاهلیت بر پیشانیشان چسبانده تا احساس حقارت و کم بودن آن ها را از ادامه راه باز دارد (و البته حکومت پس از ایشان از این مردمان به نام قهرمان نام برده است!) اما اگر این راه جواب ماجرا بود هیچ گاه انقلاب ایران در سال 57 نیز به ثمر نمی رسید و آوازه آن در دنیا نمی گذشت. با این حال باید گفت که شکل اعتراض مردمی سابقه چندانی در ایران ندارد و این بیشتر به نوع جابجایی تنوع مردمی از روستا نشین به شهر نشین بوده است؛ گرچه در گذشته حکومت ها بی خواست مستقیم مردم دست به دست می شدند (که آن را در دوران قاجاریه و تا اواسط پهلوی می بینیم که گاه حتی با دخالت بیگانگان حاکمان این سرزمین معین شده اند) این روزها به دلیل تجمع مردم شهری در پایتخت و رویارویی مستقیمشان با حکومت و اجزای آن، دیگر این مردمند که حاکمان خود را مشخص می کنند.

پنجم: در این دوره چه روی داد؟

با توجه به ساختار مردمی و حکومتی در چند سال اخیر می توان به صراحت گفت که ریشه نارضایتی مردم به 6 ماه اخیر محدود نمی شود و بروز نارضایتی ها، هر چند تنها در کلام محفلی و خودمانی، در گفتار بسیاری از ایشان مشهود بوده است؛ نارضایتی از مقایسه آنچه وعده داده شد با آنچه در عمل اتفاق افتاد. با این حال آن چه مردم را از رویارویی با سران نظام بازداشته حس استقلال طلبی و باج ندادن به بیگانگان برای دخالت در امور کشورشان بوده است. انتخابات اخیر فرصتی شد برای بسیاری تا با برداشتن علم مخالفت و علنی کردن آن به یکباره موج عظیمی از انفجار یک حس فروخورده را جاری کند و مخالفت خود را با سیر جاری حکومت نشان دهد. حکومت نیز به مانند هر صاحب قدرتی دست به اقدام متقابل برداشت تا از خود دفاع کند (این را مختص ایران ندانید) و در این راه به ناحقی هایی دچار شد که باعث وخیم تر شدن اوضاع گشت: کشته شدن چند جوان و برخورد شدید و به دور از انصاف با مردم. در این میان، گروه متعارض که دست خود را در رویارویی با این افراد خالی می دید به راه های دیگری روی آورد تا اسلحه فیزیکی نداشته خود را از جای دیگری برآورد و آن دو چیز بود: روی آوردن به رسانه های متخاصم جمهوری اسلامی و دروغ بافی (که البته با دروغ های بسیاری از سوی این افراد برای منزجر کردن بیشتر مردم همراه شد که مثال آن در اعلام کشته شدن همراه با تجاوز بسیاری از افراد بود که با افشای دروغ بودنشان خاموش گشت). در راه اول که باعث به دست گرفتن آن توسط خیرنخواهان مملکت شد، تلویزیون فارسی بی بی سی - که به رموز مخالفت غیر مستقیم با استفاده از صدای مردمی آشنا و شهره است- به همراه رسانه آشکار گرای صدای آمریکا این پرده را دنبال کردند تا شاید بتوانند از این صدای برآمده مردمی بهره ای ببرند و به آرزوی دیرینه خود برسند. دروغ ها هم از دوران انتخابات و بسیار قبل تر از آن شروع شده بود؛ هدف این بود تا به هر نحو ممکن محمود احمدی نژاد که موافق سیاست های نظام شناخته می شد رأی نیاورد و بنابراین آماج بزرگ ترین و بی سابقه ترین حملات رسانه ای قرار گرفت تا جایی که طی چهار سال به کمک رسانه های غربی و داخلی چنان چهره منفوری از او در نزد – به خصوص- قشر تحصیلکرده ساخته شد که کسی در بی کفایتی او شک به خود راه نمی داد. دوران انتخابات هم به یاری سران آن – موسوی، کروبی و خاتمی به همراه هاشمی رفسنجانی- دوره ادامه این روند و تشدید آن برای خاتمه دادن به دوران ریاست جمهوری او شد. و البته به سبب خدمات بسیار دولت در شهرستان ها و روستاها که بخش اعظم جمعیت کشور را تشکیل می دادند -و البته بخشی از آن با عجله و برای جلوگیری از رأی آوردن گروه مقابل به بهره برداری می رسید- و همچنین غروری که بسیاری از ایرانیان به سبب رویکرد او در قبال مسائل ملی احساس می کردند، احمدی نژاد رئیس جمهور شد. این شاید شروع یک لشگر کشی علنی بود که رمز شروع آن را موسوی در شب انتخابات با اعلام پیروزی خود سر داد و هاشمی در نامه خود به رهبر از آن پرده برداشت و اشاره ای ضمنی به مردمی نمود که در پی آغاز آن بودند. ا... اکبر ها از پشت بام ها شروع شد تا یادآور دوران اختناق شاهنشاهی باشد و سپس راهپیمایی ها، بیانیه های پی در پی و استفاده از هر مناسبتی که در آن  عده ای از مردم (و بیشتر جوانان) در خیابان ها جمع می شدند، راهی شد برای نشان دادن مخالفت؛ مخالفتی که از بهانه واهی "تقلب" در انتخابات تا دلیل راستین مخالفت با نظام و عملکرد آن گسترش یافت و هنوز نیز به خصوص در میان جوانان و باز به ویژه دانشجویان ادامه دارد.

ششم: نقش دین در این رویارویی چقدر بود؟

آنچه مسلم است اعتراض تمام اقشار به یک موضوع نبود. گروهی با انگیزه تغییر در روش حکومتی وارد میدان شدند (عامل فساد در کشور) که البته اکثر این دسته جزء افراد مذهبی محسوب می شدند، عده ای با هدف تغییر نظام به صحنه آمدند (با شعار جمهوری ایرانی) و عده ای نیز تنها بر حسب شور و شوق جوانی. می توان گفت گروه دوم اکثر مخالفان را تشکیل می دادند که گرچه به ظاهر یک شبه سر برآوردند اما هدف این گروه منحصر به امروز و دیروز نمی شود و در واقع از زمان ورود مدرنیته و شوق نسبت به آن، احساس عدم نیاز به دین یا مانع دیدن آن برای پیشرفت و کسب لذت هایی بدون مرز با نگاه به زندگی غربی و برداشت ذهنی رفاه آن جوامع و بدبختی جوامع مسلمان عاملی برای مخالفت با نوع حکومت ایران شد که در نتیجه آن عوامل دینی در رأس امور بودند. با این حال آنچه منظور نویسنده از عامل اعتراضات است، نه مربوط به این دسته (که بیشتر مختص قشر مرفه جامعه هستند که در اقلیت تعدادی هستند)، که به سخن عامه مردم سطح متوسط و پایین درآمدی جامعه که شاهد نوع رفتار حکومت با سران فساد و پروراندن بسیاری از آنان درون خود تعلق داشت.

هفتم: راه برون رفت چیست؟

حکومت راه برون رفت آسانی از وضع حاضر ندارد. گرچه ممکن است با تهدیدات جدید محسنی اژه ای عده ای - و به خصوص آنان که با نظام جمهوری اسلامی مخالفند و تعداد زیادی را شامل نمی شوند- کمتر به خیابان ها بیایند و نظیر ریزش شدید متظاهرین در روزهای مختلف؛ از آغاز روزهای پس از انتخابات تا 16 آذر شاهد افول مردم قابل رویت در خیابان ها باشیم یا با نشان دادن عکس پاره شده امام خمینی (که واقعاً مشخص نیست به دست چه کسی پاره شده و اینکه چرا سوزاندن عکس رهبر نمایش داده نشده) و احساساتی نمودن عده ای از طلاب، روحانیون و مردم که -به جز آن دانش آموزانی که نفهمیدند چرا آمدند- به حق و با یادآوری روزهای سخت گذشته به خیابان ها آمدند شعار "لعن" علیه آنان شکل گیرد اما، مخالفتی که در دل عده زیادی از مردم موافق کلیت اسلام با اقدامات جاری حکومت نهادینه شده است به سادگیِ ترساندن و زدودن عده ای از مردم از خیابان ها نیست و البته راه آن در تغییر نظام هم شاید نباشد؛ نظامی که به دست همین مردم یا پدران و مادرانشان رقم خورده و در راه نگهداری از آن نیز خون های زیادی اهدا شده است. راه رهایی از مشکلات جاری این چند ساله -که به شخصه آن را فراتر از حوادث اخیر می بیم و این روزها نمایانگر صحنه کوچکی از اعتراض فروخورده ملتی ست که به بدترین وجه ممکن وارد عرصه شده - روندی طولانی تر از یک شب و یک ماه و یک سال را می طلبد (هم چنان که همین قدر طول کشید تا از راه راستین خود منحرف گردد و امثال برخی از فرزندان هاشمی را در خود بپروراند) و در بازگرداندن اجرای قوانین آن به اهداف انقلاب 57 همراه با تغییرات لازم است، انقلابی که با هدف اجرای عدالت، بازگشت روح خدمت به مسئولان، زدودن فساد و تبعیض و اجرای احکام اسلامی به وقوع پیوست و البته ظهور تغییراتی در راستای گسستن قید و بندها از پای مردم برای انتخاب آزادانه دین و روش زندگی بدون ایجاد مزاحمت اجتماعی برای سلایق مختلف و اجرای واقعی دین محمدی ست؛ دینی که به همه عقاید و آراء احترام می گذارد و عقاید خود را نیز با علاقه و ایثار حفظ می کند.

من، با افکار امثال نرگس کلهر ها، شیرین عبادی ها، استاد شجریان ها، اکبر گنجی ها و ... موافق نیستم و به مانند عباس کیارستمی همواره وطن را برای ماندن و مردن انتخاب کرده ام و با این حال خواهم کوشید در راستای احقاق حقوق الهی مردم و توصیه می کنم به همه افراد تصمیم گیرنده، که تا دیر نشده به اجرای واقعی دین محمدی ایمان بیاورند.

مهدی وزیریان

21/9/88

/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیرخواه

دقت کنید دارید از حکومتی که به نام اسلام است حرف میزنید صاحب قدرت؟!!کشته شدن چند جوان؟!!

خیرخواه

روی آوردن به رسانه های متخاصم جمهوری اسلامی و دروغ بافی

خیرخواه

(که البته با دروغ های بسیاری از سوی این افراد برای منزجر کردن بیشتر مردم همراه شد

خیرخواه

که مثال آن در اعلام کشته شدن همراه با تجاوز بسیاری از افراد بود که با افشای دروغ بودنشان خاموش گشت)

خیرخواه

ظاهرا در جریان نیستید که حداقل سه قتل کهریزک تائید شد آنهن در جمهوری اسلامی

خیرخواه

امیرالمومنین می فرماید دقیقه ای فکر صحیح بهتر از هفتاد سال عبادت(نقل به مضمون) و گفته اند در خانه اگر کس است یک حرف بس است

خیرخواه

صاحب قدرت و کشته شدن چند جوان(بی گناه رو فراموش کردید) از مصادیق ظلم است

خیرخواه

و پیامبر (ص) می فرماید که الدار یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.امیدوارم این روزهای عزیز سوگ سالار شهیدان رو ار دست ندید.

خیرخواه

که فرمود اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید یعنی دیندار قطعا آزاده است.والسلام

سعید

سبز لجنی و آخرین نفس‌های نفاق آلودش مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب، آیه 61) امروز شاهد توهین‌ها و بی‌حرمتی‌های جماعت منافق سبز اموی بودیم. جماعتی که خس و خاشاک بودنشان را مدت‌های مدیدی است که رسمیت بخشیده‌اند. جماعتی که همچون سپاه یزید در سال 61 هجری در روز عاشورا سوت و کف می‌زدند و هلهله می‌کردند. جماعتی که نفاق، جزئی از ذات پلیدشان بوده و امروز آشکار دشمن دین خدا هستند. جماعتی که رهبران منافق صفتی چون موسوی و کروبی و خاتمی و برخی آقاها!!! و آقازاده‌های انگلیس نشین دارند. جماعتی که بوق‌های تبلیغاتی BBC و VOA را فرشته وحی الهی می‌دانند! و خود را سینه چاک USA! جماعتی که به پایان مسیر سیاه خود رسیده‌اند. جماعتی که به اندازه یک موش جرأت ندارند و وقتی با مردم عزادار و داغ‌دیده از بی‌حرمتی‌هایشان روبرو شدند، سوراخ موش‌ها را پیش‌خرید کردند! جماعتی که نشان داده‌اند لیاقت مماشات و تسامح را ندارند. جماعتی که منطقشان فحش و ناسزا و دروغ است. و سخنی با برخی مسئولین مربوطه در قوه قضائیه، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و رئیس شورای عالی امنیت ملی! اگ