در احوالات این روزها

به یاد او که...

به یادم چنین روزهای تلخی نمی آیند و این یا از کم سن و سالی من است و یا واقعیت دارد، نه! تا به حال با هم چنین نبوده ایم! هرچه فضای دسترسی بیشتر شد، بنا بر این بود تا نزدیکتر شویم و عقده ها بگشاییم و همزبان برگزینیم. امروز وبلاگ هایمان شده کاهدان تخلیه نفرت! چه بر سرمان آمد به راستی؟ چه کسی خوشحال از این ماجراست؟..

به چه کسی دل خوش کردیم تا رهبرمان شود و ما را از گردابی که می دیدیم بیرون کشد؟ خود؟ دیگری؟ هیچکس؟ اعتراض کردیم تا چه شود؟ بغض فروخفته چندین و چند ساله ترکید یا واقعا اعتراض بود به نتیجه یک انتخاب؟ چه کسی خوشحال شد از اینکه من و تو به جان هم افتادیم و برادری یادمان رفت؟

احمدی نژاد را خواهی با حروف اولش بنام تا بد معنا شود، خواهی ننام، خواهی به بدتر از آن بگو... او برای تو خدمت خواهد کرد..که شاید امروز به چشمت نیاید و اسیر سخنان آن ها شدی که فکر می کردند می فهمند، اما روزی با این سخنان هم نوا خواهی شد.

احمدی نژاد را بگذار کنار، مشکل ما همین یک نفر است؟ آیا در کوچه هایمان یک طرفه را عکس نمی رویم؟ آب کیسه آشغالمان تمام راهرو ها را آلوده نمی کند؟ ساعت کاری خود را کامل به جا می آوریم؟ سخن دروغ نمی گوییم؟ خودمان را خوب می شناسیم؟

خانه تا نخواهیم من و تو، آباد نمی شود

خواهی بشنو، خواهی ملال کن

 

 

برای کسانی که از تمام واقعیت مطلع نیستند:

http://ettehad88.blogfa.com/

/ 2 نظر / 4 بازدید
زهرا

سلام.[گل] آره روزای سختیه.[نگران] نمی دونم. در هر حال خوب یا بد! احمدی نژاد رو قبول داشته باشی یا نداشته باشی! به حق یا نا به حق! شد رئیس جمهور ایران. در هر حال گذشت. نباید زیاد توی یه مرحله بمونیم. بهتره از این مرحله بگذریم و به فکر آینده باشیم...

آزاده

احسنت... سلام متنتون از ته دل بود و به دل نشست [گل]