ناگفته های اجلاس ژنو از زبان احمدی نژاد
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور دوشنبه شب در دیدار صمیمی با جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران در مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری، با بیان اینکه همیشه باید خط اصلی را در ذهن داشت، گفت: باید تلاش کنیم هر کاری که در زندگی انجام می دهیم فقط برای خدا باشد چون کاری که برای خدا نباشد، مهم نیست چه چیزی باشد و قطعا به سقوط میانجامد. وی ادامه داد: برای این کار ابتدا انسان باید به درستی خود را بشناسد و برای به دست آوردن یک شناخت کامل باید انسان کامل را بشناسیم. چرا که انسان کامل واسطه فیض خدایی است.
وی با اشاره به حرکت و قیام امام خمینی (ره) و انگیزه الهی آن امام افزود: کاری که برای خدا باشد، عین پیروزی است و اگر حتی به ظاهر انجام دهند آن کار الهی قطعه قطعه هم بشود باز هم پیروز است.
احمدی نژاد اساس مشکلات دنیا را غیر خدایی بودن کارها دانست و با بیان اینکه کار خدایی نگاه انسان را عوض میکند و همه عالم را در سیطره انسان قرار میدهد، به حقیقت مفهوم امام معصوم اشاره کرد و گفت: خداوند انسان را خلیفة الله خواسته است تا جامعهای سعادتمند بر پا کند و در آن اسماء الهی متجلی شود تا از مسیر اصلاح ساختار جامعه، انسان ساخته شود و تعالی پیدا کند.

رئیس جمهور اظهار داشت: نقطه تمرکز شیطان از ابتدا، غافل کردن دل انسان از حقیقی به نام امام معصوم بوده است تا انسان از راه رسیدن به خدا منحرف شود. اما همه هستی از وجود امام بهره میبرد و تمایل به حقیقت در وجود اکثر قریب به اتفاق انسانهای دنیا وجود دارد و امام معصوم در حال مدیریت عالم است و این اشتباه است که تصور کنیم ماموریت امام فقط بعد از ظهور آغاز میشود.
وی با اشاره به تعالی ارزشهای نوع بشر در طول تاریخ تاکنون افزود: انسان در یک مسیر کمالی در حال حرکت است و مدیریت این حرکت به دست امام معصوم است.
رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود به ماجراهای پیش آمده در دانشگاه کمبیا و اجلاس ژنو اشاره کرد و اظهار داشت: در اجلاس ژنو همه مستکبرین از چند ماه قبل برنامه ریزی کرده بودند تا در آنجا ماجرا درست کنند چرا که در اجلاس دوربان1 که در آفریقای جنوبی برگزار شده بود رژیم صهیونیستی به عنوان نماد نژاد پرستی در عصر حاضر شناخته شده بود و آنها نمیخواستند در اجلاس دوربان2 که در ژنو برگزار میشود این واقعیت تکرار شود.
وی با اشاره به تلاش مستکبرین برای عادی کردن رژیم صهیونیستی تصریح کرد: مستکبرین آنقدر هولوکاست را قدسی کردند تا آن را محور وحدت خودشان قرار دهند؛ بعد از مطرح شدن مسئله هولوکاست از سوی ما یکی از اساتید دانشگاه ها غربی در مطلبی خطاب به دنیای غرب نوشته بود که «دیگر این قدر دست و پا نزنید چون کار غرب تمام است چرا که ما تمام مقدسات را کنار گذاشتیم و هولوکاست را به یک محور قدسی تبدیل کردیم. اما ایرانیها با هوشمندی این محور قدسی به جا مانده در غرب که موجب اتحاد دنیای غرب می شد را در هم شکستند و دیگر نمیتوانیم آن را جمع کنیم.»
احمدی نژاد ادامه داد: آنها 3 سال قبل به صورت خبیثانه در یکی از جلسات سازمان ملل مصوبهای را گذراندند که هر کس هولوکاست را زیر سوال ببرد مجرم است و همه دولتها نیز موظف هستند هولوکاست را حتی در متون آموزشی خود بگنجاندند؛ آنها میخواستند عین این برنامه را در ژنو نیز پیدا کنند تا اثبات نژاد پرستی رژیم صهیونیستی که دستاورد ملتها را بود را کنار گذاشته و بعد هم ما را نژاد پرست بنامند.
رئیس جمهور تصریح کرد: ما پس از اطلاع از برگزاری اجلاس دوربان -2 و دریافت دعوتنامه برای برای حضور در این اجلاس، علی رغم آنکه عدهای معتقد بودند که نباید در این اجلاس شرکت کرد تصمیم به حضور در ژنو گرفتیم تا در مرکز حمایت از رژیم صهیونیستی با منطق نژاد پرست بودن این رژیم را فریاد کنیم.
وی ادامه داد: در دیداری که با رئیس جمهور سوئیس نیز انجام شد به وی گفته بودند که بنده را از گفتن واقعیت رژیم صهیونیستی در اجلاس ژنو منصرف کند، همین مسئله در دیدار با دبیر کل سازمان ملل نیز تکرار شد و البته حداکثر پیش بینی ما هم آن بود که بعد از سخنان ضد صهیونیستی در این اجلاس حداکثر سر و صدایی بلند شود و اعتراضاتی انجام شود اما در روز برگزاری اجلاس ژنو اتفاقاتی وسیعتری رقم خورد؛ فضا به گونه ای بود و طوری سازماندهی شده بود که در چند مرحله ما را مورد حمله قرار دهند و در درجه اول ما اجلاس را ترک کنیم و یا اگر این طور نشد حداقل با بر هم خوردن تعادل ما حرفهای ما متزلزل شود به همین دلیل هم پیش از آغاز سخنرانی من را به اتاقی بردند تا از آنجا مستقیم به پشت تریبون رفته و از پشت تریبون هم مستقیم به آن اتاق برگردم. اما بعد از چند دقیقه حضور در آن اتاق به دلمان افتاد که باید در وسط سالن اجلاس که محل حضور هیئت ایرانی بود حضور یابیم که این کار هم انجام شد و به محض ورود ما به سالن، قریب به اتفاق حاضرین شروع به دست زدند کردند و بعدا متوجه شدیم که همین تشویق جمعیت آرامش فکری توطئه گران را بسیار به هم ریخت.
احمدی نژاد گفت: در ذهنم بود که چون در اروپا به پیامبر ما توهین کردند حتما در آغاز سخنان خود نام پیامبر را ببرند و بعد هم دعای اللهم عجل لولیک الفجر خواندم که یکبار دیدم فردی یک شیء پلاستیکی به سمت من پرتاب میکند تا در ما رعب ایجاد شود و اجلاس را ترک کنیم؛ یک لحظه تمام حوادث دانشگاه کلمبیا از ذهنم گذشت و بی اختیار خندهام گرفت و در دلم میگفتم که خدایا امروز هم چطور میخواهد حال اینها گرفته شود.
وی افزود: بعد از آنکه آن فرد را از سالن خارج کردند از نو شروع کردم و دوباره همان دعاها را خواندم تا ثبت شود؛ بعد از گذشته چند دقیقه تعدادی از اروپاییها سالن را ترک کردند و جالب بود که میخواستند بقیه حاضرین را هم مجبور به خروج کنند اما این طور نشد و چه در داخل و چه در بیرون از سالن یکپارچه برای ما دست میزدنند و جالب آنکه در تصاویر پخش شده توسط رسانه های غربی دوربین را فقط روی هیات ایرانی زوم می کردند تا یکپارچگی دست زدن حضار برای ایران نشان داده نشود؛ همان لحظه به دلم افتاد که بگویم «از حضار خواهش میکنم اینها را ببخشند، اینها نمیفهمند».
احمدی نژاد ادامه داد: فضا به گونهای رقم خورد که گویا ای مراسم برای دفن لیبرال دموکراسی گذاشته شده چون غربیها به مقدسات ما توهین میکردند اما میگفتند با تساهل و آزادی نباید کسی اعتراض کند. اما همان ها شنیدن حتی گوشه ای از جنایات خود را تحمل نکردند.
وی تصریح کرد: پس از پایان سخنرانی اکثر خبرنگاران سالن اجلاس به مقصد محل برگزاری نشست خبری ما ترک کرده و حتی یکی از همراهان میگفت: تصاویری که رد سالن پخش میشد حالت صورت و دست و نوشتههای تو را نشان می داد تا شاید تزلزلی از ما به دنیا منعکس کنند. اما در این هدف خود موفق نشده بودند و بعدا متوجه شدیم که خارج از اراده ما کاری انجام شده که تا بعدها اثر گذار خواهد بود؛ تمام متفکران آنها طراحی کرده بودند که صحنه به گونه ای دیگر رقم بخورد اما آنگونه نشد و هنوز که هنوز است موضوع آن اجلاس و کاری که ایران انجام داد موضوع روز اروپا است.
احمدی نژاد با اشاره به ضعفهای لیبرال دموکراسی که در آن با حضور بسته چند حزب، حضور مردم و اخلاق و ارزشهای انسانی نابود میشود، اظهار داشت: یک خبرنگار سوئیسی به من گفت مردم اروپا از صحبتهای تو در این اجلاس ناراحت هستند، به او گفتم مگر شما مردم هستید بیاید یک انتخابات با آزادی کامل در اروپا برگزار کنید و ما هم بر آن نظارت کنیم تا ببینید بیش از 70 درصد مردم اروپا هم طرفدار ما هستند و آن 30 درصد هم تحت فشار هستند، خیالتان راحت باشد ما هم در آمریکا هم طرفدار داریم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به کارکرد غلط احزاب در غرب گفت: حزب اگر مردمی باشد و تکلیفش را خوب انجام دهد خوب است اما حزبی که فقط در جهت منافع خود و برای قدرت بجنگند چه خوبی میتواند داشته باشد؛ اینکه عدهای بگویند این از لوازم دموکراسی است و ما اجبارا باید به همان شیوه آنها عمل کنیم را قبول ندارم.
رئیس جمهور با اشاره به برخی از اظهار نظرها مبنی بر اینکه نباید به مسائل جهانی کار داشته باشیم اظهار داشت: امروز دیگر امکان ندارد که یک کشور به دور خودش حصار بکشد و پیشرفت کند؛ بهترین حالت هم برای رفع تهدید آن است که کانون تهدید مورد هدف قرار گیرد، ما چرا باید بنشینیم که ما را در تهران مورد فشار قرار دهند، ما به کشور آنها میرویم و آنها را مورد فشار - البته غیر نظایم قرار میدهیم؛ مگر میشود به آنها کار نداشت اگر ما با آنها کار نداشته باشیم آنها با ما کار دارند، مگر آنها عراق و افغانستان را اشغال نکردند و بعد هم گفتند گام بعدی ایران است پس حال چه شده که حتی جرات تهدید را ندارند.
وی ادامه داد: اگر نظام سلطه کنار برود توده های مردم در مقابل عدالت مقاومت نمیکنند و اصلا شرایط تحقق حکومت جهانی، خواسته عمومی ملتها است و به امید خدا موج عظیمی که در دنیا بر پا شده، بساط استکبار را جمع میکند.
رئیس جمهور اقتدار امروز ایران را یک اقتدار صالح و کانون امید ملتها دانست و تاکید کرد: ماموریت ما این است که فضای آرمانی را زنده نگه داریم تا در فضای اندیشه جهانی گسترش یابد.
برای بررسی عملکرد دولت به پیوند زیر مراجعه کنید:
احمدی نژاد با دیپلماسی زیرکانه ایران را ابرقدرت منطقه ای کرد
به گزارش رجانیوز،(کلیک کنید:) پایگاه اماراتی گلفنیوز، در تحلیلی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری ایران نوشت: احمدینژاد مردی است که با محدود کردن برخی امکانات شخصی برای خود مانند حق استفاده از هواپیمای مخصوص ریاست جمهوری، استفاده از ماشین مدل پایین، خوردن غذایی که از خانه به سر کار می برد، زندگی در خانه محقر و کوچک در تهران، ساده زیستی و دوری از تجملات و اینکه وی در یک خانواده متوسط با پدری آهنگر بزرگ شده، موجب شده است که در میان مردم عزیز و گرامی باشد و در طول این مدت نیز همچنان در بین مردم طبقه پایین و متوسط از محبوبیت خاصی برخوردار باشد.
در ماه مارس سال 2007 میلادی احمدینژاد توانست به علت افزایش سیاستهای حمایت از صادرات غیرنفتی، این شاخص را تا 47 درصد نسبت به سال گذشته افزایش دهد، یعنی میزان16.3 میلیارد دلار سود نصیب ایران کند.
احمدینژاد با استفاده از اندیشه و اتخاذ استراتژی زیرکانه و هوشیارانه و ایجاد طرح دیپلماتیک دقیق توانست ایران را در منطقه به یک ابرقدرت تبدیل کند و با قدرت های بزرگ و بازیگران جدید جهانی مانند (چین، هند و روسیه) به ائتلاف و دوستی برسد و با یک حرکت انقلابی، قدرت هایی مانند ونزوئلا، بولیوی و نیکاراگوئه را با خود هماهنگ کند.
این ابتکار عمل احمدینژاد باعث شد که اوباما حتی در لفظ هم که شده تن صدای خود را عوض کند و برای جلب رضایت ایران به اصطلاح تغییر کند البته آنهم به شرط اینکه اگر ایران بخواهد.
با توجه به پیشرفت های ایران در زمینه هسته ای و نظامی به نحوی که توانست موشک سجیل با برد 2000 کیلومتر را تولید کند، واکنش غرب نسبت به توانایی های احمدینژاد برانگیخته شد و درخواست مذاکره کرد. با آنکه اسرائیل همیشه مخالف ایران بوده است و از این امر نیز بسیار خشمگین شده ولی نتوانست کاری از پیش ببرد. جوزف بایدن معاون ریاست جمهوری آمریکا خطاب به نتانیاهو اعلام کرد که فکر حمله به ایران یک حرکت غیرعاقلانه و بی عقلی محض است.
احمدینژاد مرد کوتاه قدی است که همیشه لباس ساده و معمولی به تن می کند ولی هر موقع که رهسپار جایی می شود، به مرکز توجه مطبوعات و کانون توجه رسانه ها تبدیل می شود و مورد توجه آنها قرار می گیرد، همیشه در میان رهبران و همتایان خود در سطح جهان بعنوان مردی مقتدر و بی همتا ظاهر می شود و در میان رهبران جهانی از مرتبه و ابهت بالایی برخوردار است.
احمدینژاد مردی است که با شجاعت سخنان خود را می گوید که این یکی از عواملی است که باعث محبوبیت وی در میان مردم خود و جهانیان شده است. سخنان وی در مقابل اسرائیل به عنوان "دولت نژاد پرست" در 20 آوریل در مقر سازمان ملل در ژنو را می توان نمونه ای از این شجاعت دانست.
احمدینژاد با "افسانه" خواندن هولوکاست در سال 2005میلادی باعث شد که از حمایت مردم فلسطین و لبنانی برخوردارشود.
سخنان احمدینژاد همیشه با عمل همراه بود ه است او مرد عمل است و همیشه به سخنان خود جامه عمل می پوشاند وی با فرستادن اولین ماهواره یعنی ماهواره" امید" که بهطور کامل در ایران و بهدست ایرانیان ساخته شده بود، به فضا رتبه ایران را در میان جهانیان ارتقاء داده و باعث سرافزاری مسلمانان جهان در مقابل اسرائیل و امریکا شود.
اگر احمدینژاد بار دیگر به عنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شود با ادامه برنامه های هسته ای که اجرا کرده است، تعادل قدرت در خاورمیانه را به هم خواهد زد و وی نیز در چشم مردم ایران به عنوان قهرمانی ملی شناخته خواهد شد.
منبع:رجا نیوز
برگرفته از:
جناب آقای دکتر سروش:
اولین بار وقتی که کتاب "اوصاف پارسایان " شما را خواندیم . از آن شراب مست کننده ای که مولا علی علیه السلام در جام کلمات خطبه ی همام ریخته بود حیرت زده بودیم و گمان می کردیم که کسی که جام در دست گرفته و ازین دریا ی مستی کلماتی را هر چند ادیبانه بر داشته و بر کام مخاطبان می ریزد ، حتما خودش مست همین دریا ست.
اما افسوس که هر چه گذشت دیدیم که مستی هم نشانه هایی دارد و آینه ی "اوصاف پارسایان" شدن بدون عمل و جهاد در همین زمان ممکن نیست و شیعه ی مولا علی علیه السلام شدن اصلا آسان نیست!
حالا هربار که سخنان شما را می خوانیم چو بید بر سر ایمان خویش می لرزیم که مبادا ادیبانه سخن گفتن و" بی عمل صالح " به مستی کلام خوبان دست درازی کردن چنین مجازاتی در پی داشته باشد تا بدانجا که مستی شراب روحانی و شور ناشی از کمال عقل عرفانی را با مستی آلوده ی انگور عقل سوز جنایت ساز خانمان بر انداز یکی کنند و حکم بدهند که خوبان در بهشت دنیا زدگی باید ازین شراب بنوشند و در راه پستی و دنائت وتایید ظلم ظالمان بکوشند!
عجبا که این مستی کجاو آن مستی کجا! ...
جناب آقای دکتر سروش:
آیا یادتان می آید که خیلی قبل ها خوانده بودید که در حدیث قدسی آمده است : "وقتی بنده ای را می خواهم مجازات کنم کمترین مجازاتش این است که او را از لذت مناجات با خودم محروم می کنم "؟ و عجبا که وقتی انسان از مناجات محروم می شود نه تنها دیگر مست نمی شود بلکه از اثر این مستی با خوبان عالم و جهادگران بزرگ هم همدست نمی شود!
و نه تنها آماده ی جهاد در راه خدا نمی شود بلکه روبروی خوبان صف جنگ کلمات تشکیل می دهد و سر افرازی و جهاد آنان را در برابر خدایان حقیر زمینی تخطئه می کند ! و غرور نام آوری در کلاس های دانشگاههای ظالمان چنان او را می گیرد که فراموش می کند تمامی دنیا کلاسی برای آموختن درس و فهمیدن همین یک حقیقت است و آن اینکه
"هیچ معبودی و معشوقی و تکیه گاهی و پناهی و یاری به جز الله نیست"
و همه ی این سایه های علم و برتری و استادی و منیت فانی ست و آنچه باقی ست فقط و فقط وجه زیبای حضرت معبود است و بس !
و این همان شرابی ست که وقتی در جام بندگان خوب خدا می ریزند در برابر غرب و شرق سرشان را بالا می گیرند و روبروی دیدگان میلیونها انسان در برابر تحقیر متکبران و فرعونیان سر بلند می کنند و به منبع نور هستی متوسل می شوند و به نام معبود یگانه و مدد گرفتن ازو و با دعا برای ظهور مظهر عدالت و پاکی سخن آغاز می کنند ودر دانشگاه کلمبیا میان معرکه ی ساحران کار ازموده ی رسانه های بزرگ جهان است چنان متین و مستدل و آرام سخن می گویند که بند به بند مارهای فتنه و فسون ساحران در یک لحظه بلعیده می شود و مکر آنان به لطف همان خداوند منان سبحان مستعان به خودشان بازگردانده می شود و این همان مستی ست!
این همان مستی ست که اگر آنرا در انگور بجویید نمی یابید !
و اگر در تحقیر نشانه های خدا و انکار و عبور بجویید، نمی یابید
و اگر آن را در توهین و تمسخر بندگان خوب خدا بجویید ، نمی یابید
و اگر آن را در کرسی استادی دانشگاههای حامی ستمگران و قاتلان کودکان فلسطینی و افغانستانی و عراقی و ...بجویید ، نمی یابید
واگر آن را در احترامات و القاب و افتخارات رسانه های خبری ضد عدالت بجویید و نمی یابید
واگر آن را در پشت پا زدن به اصالت الهی پیام وحی و هدایت بجویید ، نمی یابید
و اگر آن را در تایید وسکوت در برابر تبعیض و قتل و جرم و جنایت بجویید نمی یابید
و اگر آنرا در خلوت های محدود عقل معامله گر و سود جوی خاکی بجویید ، نمی یابید
و اگر آنرا در توهین و تمسخر پیام آوران افلاکی بجویید ، نمی یابید
واگر آن را با فرضیات عقل خود خواه ومعامله گر و پست بجویید، نمی یابید
واگر آن را در انکار آن تنها حقیقتی که هست بجویید ، نمی یابید
ومحال است که مستی را بتوان در تایید ظلم پیدا کرد
و محال است که با وادادگی در برابر ظالمان و خنجر کشیدن به روی خوبان عالم پیدا کرد!
و محال است که با دادن نسبت تحجر و فریبکاری به بندگان مومن خدا پیدا کرد!
و محال است با سکوت در برابر ابر قدرت های ظالم جهان پیدا کرد!
و محال است که با حقوق گرفتن از قاتلان کودکان و زنان مظلوم پیدا کرد!
و محال است که با خنجر کشیدن به روی مومنان و جهادگران و پارسایان پیداکرد! که پارسایی گوشه نشینی و عافیت طلبی نیست ، پارسایی جهاد در برابر ستم و ظلم و تاریکی ست!
و محال است که با تکفیر پیامبران و امامان پیدا کرد!
و محال است که با سر خم کردن در برابر فسونگری ساحران پیدا کرد!
و محال است که با فراموش کردن حق و گرویدن به ستمگران پیدا کرد!
و محال است که با دروغ پنداشتن جهاد جهاد گران و مخلصان پیدا کرد!
و محال است که با سفیه نامیدن هوشمندان جهان پیدا کرد!
و محال است که با توهین به خوبان پیدا کرد!
و محال است که با خرافه دانستن عمل به پیام پیام آوران پیدا کرد!
و محال است که با انکار امام زمان پیدا کرد!
جناب آقای دکتر سروش:
و آیا فکر نمی کنید که آدرس را کمی اشتباه رفته اید ؟
این مستی که شراب طهور است مستی گذشتن از خود ،عبور از خود خواهی ها ی خود ،جهاد و تلاش و تسلیم بودن برای امر و فرمان خداوند گار و پیوستن در دنیا و آخرت به حضرت معبود است ، درمیان هیاهوی آلودگی های نام و ننگ و جنگ و فتنه ی دنیا
این مستی ناشی از اجرای فرمان خداست در اوج فتنه و ستمگری ها وساحری ها ! بدون عمل و جهاد به کسی پیمانه ی مستی نمی دهند! و بدون اخلاص و تسلیم از کسی عمل صالحش را نمی ستانند
وقتی کسی توانست از تمام داشته های خودش به خاطر خدا بگذرد و همه چیز را بجز وجه ماندگار او کنار بگذارد آنوقت شراب طهور معنا پیدا می کند!
و اما آنهایی که تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند بزرگ را نمی دانند هیچ بعید نیست که مستی شراب انگور را به جای شراب طهور تجویز کنند زیرا که روح آدمی حقیقتا نیاز به مستی دارد اما این مستی فانی و سیاه کجاو آن مستی باقی نورانی کجا!
کسانی که آن مستی را می چشند نه در برابر کرسی های استادی ، نه در برابر جار و جنجال های ستادی ، نه در برابر لابی های صهیونیست ، نه در برابر افسونگری ها امپریالیست ، نه در برابر رنگ و لعاب دنیای فانی ، نه در برابر تمدن های پوشالی تو خالی در برابر هیچ کدام سر خم نمی کنند زیرا می داند که کسی که فریاد مسلمانی را بشنود که کمک می خواهد و او را اجابت نکند مسلمان نیست ! و مسلمانی که به سکوت در برابر ظلم و عصیان نیست به فریاد عدالت خواهی ست و این همان آبرویی ست که اهل ایمان در دنیاو آخرت به آن سر افرازند ! و این همان مستی ست که از بندگی خدای سبحان بوجود می آید !
وآیا ندیدید که دکتر احمدی نژاد با همین استقامت و آزادگی و طرز فکر الهی پرچم اهل حق و ایمان را در جهان فریب و عصیان بالا گرفت و همه را آبرومند کرد ؟
جناب آقای دکتر سروش:
راستی ته دل شما چه آرزویی هست که با آمدن دکتر احمدی نژاد آن آرزو بر باد می رود ؟
جناب آقای دکتر سروش:
کسی که در کلمبیا این فریاد عدالت خواهی و منطق و عقلانیت و برابری را ، نمی شنود!
کسی که در ژنو این حقانیت را در محکوم کردن مصداق روشن تبعیض نژادی یعنی صهیونیست ، نمی بیند!
کسی که این دستیابی به حق مسلم ایرانیان در حوزه های علمی و تکنولوژی را ، افتخار خود به حساب نمی آورد!
کسی که این جشن های بزرگ ماهواره ای و هسته ای و خود کفایی و علمی و شکوفایی را ، منکر می شود!
کسی که این همه ندای حق طلبی و سر افرازی و سر بلندی در مجامع بین المللی ودر قلب مردمان کشورهای جهان را نمی بیند و ازین همه عزت و آبرو دار شادمان نمی شود فقط به این دلیل که اربابان فکری اش خوشحال نیستند و از دست دکتر احمدی نژاد عصبانی اند!
کسی که دلش نه از کشتار کودکان غزه به درد می آید ! نه ازین که دو سال است که یک ملت تحت فشار ومحاصره ی اقتصادی باشند فقط به جرم آنکه می خواهند خودشان برای سرزمین خودشان تصمیمی بگیرند!
نه ازین که مردمی موش آزمایشگاهی سلاح های بیولوژیک تبدیل شده اند فریاد می زند ! نه ازین که مردمانی زیر دست و پای آزادی و تمدن وحوش می میرند داد می زند!
کسی که دلش نه از بمب های فسفری بر سر مردم غزه می سوزد نه از آن سلاحهای شیمیایی که برسر جوانان رزمنده و مردم عراق ریخته اند ناراحت است!
کسی که دلش نه از شکنجه های مسلمانان در زندانهای پنهانی خون آشامان خون می شود و نه از کشت وسیع تریاک و کشتار در افغانستان بر آشفته می شود و حرفی می زند!
کسی که در برابر این همه جنایتها ساکت می نشیند و هیچ حرفی نمی زند و هیچ تلاشی در مجامع آکادمیک و بسط اصول تنوریک برای روشنگری نسل جوان نمی کند!
حالا اصلا عجیب نیست که ازین فریاد عدالت خواهی دکتر احمدی نژاد خون به جگر شود !
کسی که در برابر شکنجه های گوانتانامو و ابو غریب هیچ نظر خاصی ندارد! و هیچ سخنرانی با شکوهی را در دانشگاههای آمریکا برای روشن کردن افکار عمومی جوانان آنجا به راه نینداخته و سرش را در کتاب هاو داستانهای خود ساخته و پرداخته پایین انداخته و در برابر ظلم ظالمان هیچ طرح نویی در عالم نساخته!
حالا عجیب نیست که حالا ازین همه عزتمندی و جهاد و تلاش دکتر احمدی نژاد برای حق خواهی خون به جگر شود!
کسی که بزرگی و عظمت جهاد در راه خدا را یک امر منسوخ تاریخی می داند و جای آن را با صوفیگری وبوداییسم و سجاده نشینی های بی حاصل و طولانی عوض می کند و به جای ترغیب جوانان به تلاش برای آبادانی ایران آنها را در بند و زندان اندیشه های ویران نگه می دارد حالا اصلا عجیب نیست که ببیند یک نفر با همان اندیشه های منسوخ شده در قرن بیستم چنان به جهاد و دلاوری در عرصه های علم و فن آوری مشغول است و اربابان فکری اش را به چالش کشیده که دیگرجایی برای تحقیر استعمارگران پیر باقی نگذاشته کسی که با همت او جوانان مرزهای دانش را شکافته و پرچم ایمان و امید را بر افراشته اند.
حالا عجیب نیست که این طرز فکر الهی را تحجر بنامد!
کسی که دیدن سالها فقر و محرومیت در اقصی نقاط ایران هیچ نگرانی در او ایجاد نکرده و هیچ تلاشی در او بر نینگیخته و در دورانی که کشور نیاز به تلاش و سازندگی و احیای فرهنگی داشت در کلاس ها با قبض و بسط شریعت سعی در زمینی نشان دادن و بی حرکت کردن و
به صلیب انکار کشاندن تعلیمات الهی پیامبر کرده است و به جای آبیاری نهال ایمان وجهادو فداکاری و تلاش برای آبادانی کشورسعی کرده تیشه به ریشه ی وحی بزند ،
حالا عجیب نیست که ازین همه قدمهای درخشان عمرانی و آبادانی و مثبت و پر برکت فرهنگی و علمی وسیع در تمام کشور در این چهار سال خون به جگر شود!
واز ته دل آرزومند شود دکتر احمدینژاد دوباره بر سر کار نیاید!
کسی که دیدن بی ایمانی وتوهین و تمسخر ایمان و کف و سوت و رقص و آواز و لجاجت در برابر پیام پیام اوران و کارهای ریشه سوز و خانمان بر انداز فرهنگی اهل عصیان را اصلاحات می داند عجیب نیست که از توجه جوانان به تجلی حضورمولای خوبی ها حضرت صاحب الزمان خون به جگر شود!
کسی که نزول قران از طرف خدای سبحان را نفی می کندو آن را شعر شاعر می نامد که هزاران بار قران فرمود و" ماهو بقول شاعر " و تصورات ذهنی و قدیمی یک مرد ساده دل و عارف!
حالا اصلا عجیب نیست که درک محبت و حضور و مدیریت امام زمان در عالم را سفاهت گستری و خرافه پروری بنامد!
کسی که قرآن را شعر بنامد و آیه های جهاد را منسوخ شده و قدیمی بنامد و نبیند که عالم چگونه در سیطره ی فرمان خداوند رام و مطیع امر اوست و جهاد در راه خدا برای اصلاح وضع جهان دستور و فرمان اوست
اصلا عجیب نیست که موفقیت های پیاپی مجاهدان را دروغگویی و فریبکاری بنامد!
کسی که دست قدرت خداوند را در عالم ندیده و از ین همه شکوه و عظمت مدیریت آخرین بازمانده خداوند در عرصه گیتی بی خبر است!
عجیب نیست که جمکران را مسخره کند و اربابان چاههای نفت را بزرگترین خدایان عالم بداند!
کسی که عزت و آبرو را در تایید ستم کاران جستجو می کند و برای خوش آمدگویی به ظالمان حقیر و مستکبر دنیا و بدست آوردن پست و مقام فانی تا کمر در برابر تئوری های قرن هجدهمی آنان خم می شود و خیال می کند آبرو دست این هاست و نمی شنود که همان قرآن منسوخ شده و شعر و قدیمی دارد همین امروز و زنده با او حرف می زند و ازو سوال می کند که " ایبتغون عندهم العزه ؟ و لله العزه و لرسوله و للمومنین ....." ...
عجیب نیست که صدای قرآن را نشنود و بگوید که دکتر احمدی نژاد با فریاد بر علیه فساد ایران را بی آبرو کرده! زیرا خیال می کند عزت و آبرو را آن مستکبران تقسیم می کنند و هنوز ندانسته که آبرو دست خداست و برای مومنان جهادگر است و زمستان هجران امام زمان می گذرد و این روسیاهی ها به زغال هامی ماند!
هیچ کدام ازین ها عجیب نیست و اگر جز این بود عجیب بود!
زیرا در همین قرانی که شما آن را معادل دفتر شعرها و داستان پردازیها ی تئوریک خودتان می دانید. یک بیت شعر!! آمده است که علت این همه تمسخر و توهین را به سادگی و روشنی بیان کرده است:
بخوانید! اگر می توانید :
"ثم کان عاقبه الذین اسائوا السوء ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون "
سپس عاقبت کسانی که بدی های بسیاری کردند این شد که نشانه های خداوند را تکذیب کردند و به تمسخر و توهین به آن نشانه ها مشغول شدند!
سوره مبارکه ی روم / آیه ی 10
صندوقبینالمللی پول در جدیدترین گزارش خود اعلام کرد ایران با پشت سرگذاشتن سه کشور یونان، نروژ و تایوان به جایگاه بیست و پنجمین قدرت اقتصادی جهان در سال 2009 صعود خواهد کرد.
به گزارش فارس، صندوق بین المللی پول در گزارش اخیر خود موسوم به چشم انداز اقتصادی جهان،تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2008 را 344.82 میلیارد دلار بر اساس دلار امریکا و رتبه ایران از این نظر را در میان 183 کشور جهان 28 اعلام کرده است. این گزارش پیش بینی کرده است ایران با پشت سر گذاشتن کشورهای یونان، نروژ و تایوان در رده بندی قدرت های اقتصادی جهان طی سال 2009 سه پله صعود کند.
اگرچه تولید ناخالص داخلی ایران طی این سال نسبت به سال 2008 اندکی کاهش خواهد یافت و به 343.01 میلیارد دلار خواهد رسید اما رتبه این کشور در رده بندی قدرت های اقتصادی که بر اساس حجم تولید ناخالص داخلی تعیین می شود از 28 در سال قبل به 25 در سال جاری میلادی ارتقاء خواهد یافت.
بروز بحران اقتصادی حجم تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها را طی سال 2009 کاهش خواهد داد و در نتیجه جابه جایی هایی در سلسله مراتب قدرت های اقتصادی انجام خواهد شد. ارتقاء سه پله ای ایران در این فهرست نشان دهنده کمترین اثر بحران اقتصادی جهان بر اقتصاد این کشور است. صندوق بین اللمللی پول میزان تولید ناخالص داخلی ایران بر اساس شاخص برابری قدرت خرید را نیز در سال 2008 بالغ بر 819 میلیارد دلار اعلام و پیش بینی کرده است این رقم در سال 2009 به 854 میلیارد دلار افزایش یابد. به رغم افزایش تولید ناخالص داخلی ایران بر اساس قدرت خرید رتبه ایران از این نظر در سال 2009 تغییری نخواهد کرد و این کشور همچنان در جایگاه هفدهم در میان 183 کشور جهان باقی خواهد ماند. بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول از نظر تولید ناخالص داخلی بر اساس دلار تا رتبه هفتم هیچ تغییری در فهرست قدرت های اقتصادی جهان در سال 2009 نسبت به سال 2008 رخ نخواهد داد و کشورهای امریکا، ژاپن،چین، آلمان،فرانسه،انگلیس و ایتالیا اگرچه با کاهش تولید ناخالص داخلی در سال 2009 مواجه می شوند اما همچنان جایگاه خود را به عنوان هفت قدرت بزرگ اقتصادی جهان حفظ می کنند. کره جنوبی نیز از رتبه 15 به رتبه 16، لهستان از رتبه 18 به 21، سوئد از رتبه 22 به 24، نروژ از رتبه 24 به 26، تایوان از رتبه 26 به 27،یونان از رتبه 27 به 28، و دانمارک از رتبه 29 به 31 تنزل پیدا می کنند. بر اساس این گزارش تولید ناخالص داخلی امریکا به عنوان نخستین قدرت اقتصادی جهان از 14264 میلیارد دلار در سال 2008 به 14002 میلیارد دلار در سال 2009 کاهش خواهد یافت. این رقم برای ژاپن از 4923 میلیارد دلار به 4992 میلیارد دلار و برای چین از 4401 میلیارد دلار به 4832 میلیارد دلار افزایش می یابد.
اگر احمدی نژاد رئیس جمهور هم نشود ... !
چرا اگر فرض کنیم احمدی نژاد برای بار دوم نتواند اعتماد مردم ایران را بدست آورد باز هم در خاطره ها جاودانه خواهد ماند؟
مگر نه اینکه او به نوکری برای مردم افتخار میکرد؟
مگر نه اینکه با سفر منظم به همه استانها و شهرها و مناطق محروم، پای درد و دل ساکنانشان نشست و در حد توان برای حل مشکلاتشان تلاش کرد؟
مگر نه اینکه تا جایی که میتوانست وقت و انرژی خود و دولت را مصروف رسیدگی به مشکلات ساختاری و فوری مردم و نظام کرد؟
مگر نه اینکه فضای کار و تلاش شبانه روزی را جایگزین فضای دعوا و کشمکش های تصنعی نمود؟
مگر نه اینکه سازندگی را شتاب بخشید و چندین برابر سالهای قبل طرحهای جدید و نیمه تمام قبلی را به سرانجام رساند؟
مگر نه اینکه طرح های تولید فولاد، سیمان، آلمینیوم، مس، مواد پتروشیمی و نفت و گاز وصدها و هزاران طرح صنعتی و کشاورزی را یکی پس از دیگری به پایان رساند و راه را برای جهشی بزرگ در پیشرفت کشور هموار کرد؟
مگر نه اینکه برای خودکفایی در تولید بنزین و تولیدات کشاورزی و دارویی قدمهایی بلند برداشت؟
مگر نه اینکه تمام تلاش خود را برای مهار گرانی به کار گرفت و آنجاییکه به دلایل مختلف نتوانست خود و خانواده اش مانند بقیه مردم آن را تحمل کرد؟
مگر نه اینکه سوخت نیروگاه بوشهر را از روس ها تحویل گرفت و نیروگاه را به مرز بهره برداری درسال آینده رسانید؟
مگر نه اینکه تعلیق خوارکننده را برداشت و حلقه غنی سازی اورانیوم را تکمیل کرد؟
مگر نه اینکه کشور را با کمترین هزینه ها از گردنه سختترین تحریم های اقتصادی غرب با موفقیت عبور داد؟
مگر صدای حقانیت و مظلومیت ملت ایران و انقلاب اسلامی و همه مستضعفان را در دانشگاه کلمبیا و درصحن سازمان ملل متحد در قلب نظام کفر و الحاد طنین انداز نکرد؟
مگر شکافی عمیق در جبهه رسانه ای و تبلیغاتی آمریکایی- صهیونیستی (که خلل ناپذیر می نمود) ایجاد نکرد؟
مگر روح شجاعت وخودباوری را در ملت ایران تقویت ودر ملت های تحت سلطه بیدار نکرد؟
مگر دست برادری به سوی مردم آفریقا، آمریکای لاتین و همسایگان دراز نکرد؟
مگر فضای تهدید را از سر ملت ایران کوتاه نکرد؟
مگر با طرح لزوم تحقیق درباره افسانه هولوکاست پایه های نظری تشکیل اسراییل، این پایگاه الحاد و تجاوز در قلب جهان اسلام را سست نکرد و راه را برای رمز گشایی از اسرار جنگ جهانی اول و دوم برای همه دنیا باز نکرد؟
مگر آرامش سیاسی و روانی را با طرح و پیگیری اصل مهرورزی در جامعه دنبال نکرد؟
مگر آزادی سیاسی - قانونی را در بالاترین حد خود پاس نداشت؟
مگر آزادی روزنامه ها و سایتهای مخالف را به رسمیت نشناخت، آنهم در زمانی که انواع و اقسام نقد های غیر منصفانه و منصفانه را در شرایط سخت مقابله با غرب در بحث هستهای و حتی علیه پایداری دولت مطرح میکردند؟
آیا با اجرای شجاعانه طرح ارتقای امنیت اجتماعی ضریب امنیت را در کشور ارتقاء نداد؟
آیا اراذل و اوباش را سر جایشان ننشاند؟
آیا مبارزه با مواد مخدر را با پیگیری انسداد مرزهای شرقی وتشدید مبارزه با قاچاق فروشان جدیتر ننمود؟
آیا شعارهای امام، انقلاب و رهبری را زنده و با ترویج و نفوذ لیبرالیزم و غربگرایی در بدنه دولت مقابله نکرد؟
آیا فرهنگ انتظار و منجیگرایی فعال را در داخل و خارج ترویج نکرد؟
آیا پیشرفت ما در عرصه های نوآوری علمی ونظامی سرعت نگرفت؟
آیا تکنولوژی بومی فضای ایران را عملیاتی نکرد؟
آیا بریدن دست کمپانی های نفتی صهیونیستی - اروپایی را با میدان دادن به متخصص و مدیر ایرانی پی نگرفت؟
و ده ها و صدها مورد دیگر.
وقتی 4سال گذشته در ذهن مرور میکنم، به عنوان یکی از دوستداران اسلام و ایران احساس رضایت از گذشته و امید به آینده را کاملا درک میکنم و یقین دارم ملیونها ایرانی با همین احساس، آراء خود را به نام احمدی نژاد به صندوقهای رأی خواهند انداخت و صدها میلیون انسان دیگر در اقصی نقاط عالم در انتظار شنیدن خبر انتخاب مجدد او خواهند بود.
برای همین فکر می کنم اگر او آراء کافی را هم به دست نیاورد برای همیشه در قلب ها و خاطره های میلیون ها نفر در ایران و صدها میلیون نفر در آفریقا،آمریکای لاتین، آسیا و کشورهای اسلامی جاوید خواهد
به یاد او که...
"دوربان ٢"؛ محکی دوباره
و مطالبی دیگر
در پاسخ به نشریه سحر (متعلق به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، شماره نهم، دوره جدید، 1388) حادثه ژنو یا "دوربان 2"، از دو منظر (موفق و ناموفق) بررسی شده و افراد مختلف در دنیا اظهار های متفاوتی در این باره ابراز کرده اند. در این میان انتظار ما چنین بود که بدبینانه ترین (و به قول نشریه سحر بدون تعصب ترین از نظر ما) از قول مقامات رژیم صهیونیستی شنیده شود، اما در کمال شگفتی این قسم تفسیر از جانب ایرانی های داخل کشور به سمع رسید! در شرایطی که بسیاری از رسانه های بین المللی جهان مجبور به اعتراف به پیروزی جمهوری اسلامی ایران در نبرد ژنو شده اند تعدادی از سایت های مخالف دولت در یک همنوایی عجیب با سایت وزارت خارجه اسرائیل و نیز برخی سایتهای اینترنتی وابسته به سازمان جاسوسی امریکا به تخریب موفقیت بزرگ کشورمان در اجلاس دوربان 2 پرداختند1. این در حالی است که بیش از نیم میلیارد بیننده در سراسر جهان به خوبی مشاهده کردند کسانی که در این اجلاس منزوی شدند نه تنها نمایندگان ملت ایران نبودند بلکه همان افراد انگشت شمار غربی بودند که چون در مقابل منطق قوی دکتر احمدی نژاد حجتی نداشتند مجبور به ترک سالن یا فحاشی شدند. به راستی چگونه چنین می شود که هر باره و با وقوع چنین مسائلی _"دانشگاه کلمبیا"، "سازمان ملل" یا "دوربان 2") هر کسی سخن از پیروزی سیاست ایران در عرصه جهانی می زند به جز عده ای از اروپائیان، آمریکا و مخالفان داخلی دولت؟ به راستی چه شباهتی است بین این سه؟ آمریکا و اروپا در مسائل ریشه ای به هم گره خورده و منافع مشترک شان بر کسی پوشیده نیست و نفوذ قدرتمندان مالی و سیاسی صهیونیسم در ساختارهای تصمیم گیری کشورهای آنان مسلم است، اما وضعیت در مورد گروه داخلی چگونه است؟ ساده ترین دلیل اینست که گروه Opposition یا " در برابر" یا "مخالف" در هر کشوری طبعاً دارای مبانی، تفکر و ایدئولوژی متفاوتی با جناح حاکم است و این خود توجیه تمام اظهار نظرهای آنان می باشد. با این دید، و با این حال نیز، نتوانستیم برای متن منطق این گروه چندین علامت تعجب نگذاریم. دست پیش از اینجا شروع می کنیم: فاکس نیوز: رئیس جمهور ایران تاول اسرائیل را ترکاند. روزنامه القدس العربی: احمدی نژاد معیارهای دوگانه غرب را به رسوایی کشاند و سخن حقی را بیان کرد که سران عرب جرئت و شجاعت بیان آن را ندارند. آسوشیتد پرس: احمدی نژاد در آستانه سالروز هولوکاست، صهیونیسم را در یک کنفرانس بین المللی به چالش کشاند. منابع خبری روسیه: احمدی نژاد سخنانش مخاطبان فراوانی دارد و اظهاراتش جذاب و مورد توجه شرکت کنندگان و محافل سیاسی و خبری است. شبکه خبری مالزی « برناما»: رئیس جمهور ایران از حقوق ملت مظلوم فلسطین دفاع و اقدامات نژادپرستانه صهیونیست ها را محکوم کرد. برخی از بینندگان انگلیسی سی.ان.ان.: سخنان رئیس جمهور ایران نشان از دورویی دنیای غرب است، ما در غرب همواره از آزادی بیان سخن به میان می آوریم ولی وقتی رئیس جمهور ایران می خواهد سخن بگوید آن را تحریم می کنیم. روزنامه لیبراسیون: دوربان 2 مانند دوربان 1 با دادن تریبون و کف زدن برای رئیس جمهور ایران به منزله کاریکاتوری از دیپلماسی سازمان ملل ظاهر شده است. الهامی الملیجی تحلیلگر مجله الاهرام العربی: بی هیچ حرف و حدیثی باید گفت که احمدی نژاد ستاره اجلاس ژنو بود. شهروندان فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری: مواضع احمدی نژاد مایه مباهات ما است. گزارش جروزالم پست: شمار معدودی که سعی در اخلال سخنرانی احمدی نژاد داشتند مستقیماً از جانب رژیم صهیونیستی و سران آن فرمان گرفته اند. آیت الله نوری همدانی: این همان شجاعتی است که امام خمینی(ره) به مردم دادند. احمد توکلی واکنش رئیس جمهور در برابر چند رجاله سیاسی و مزدور را شایسته تحسین خواند و گفت تمام آزادگان به دفاع احمدی نژاد از مظلومان افتخار می کنند، الحمدالله رئیس جمهور بهترین کاری که باید انجام می شد در اجلاس ژنو انجام داد. مرتضی آقا تهرانی از دیگر نمایندگان مجلس: رئیس جمهور به حکام ترسو و بی عرضه درسی داد تا بتوانند حق خود را بگیرند. علی مطهری نماینده مردم تهران با ستایش از اقدام احمدی نژاد در سوئیس، آن را موفقیتی بزرگ برای جمهوری اسلامی خواند و مواضع ضد صهیونیستی او را مواضع بنیان گذار انقلاب اسلامی توصیف کرد. پایگاه خبری "محیط " گزارش داد، پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیک های جهان تحریم اجلاس ژنو از سوی تعدادی از کشورهای غربی را محکوم کرد و گفت: این اجلاس فرصتی را برای مبارزه با تبعیض و تعصب فراهم میکند2. حال به این سخنان دقت کنید: براساس گزارش خبرگزاری فرانسه، آمریکا که حامی اصلی رژیم صهیونیستی و جنایاتش محسوب میشود، نیز ضمن این که سخنان احمدینژاد را "لفاظی تنفرآمیز" خواند از ایران خواست به این لفاظیها پایان دهد! رابرت گیبز، سخنگوی کاخ سفید به خبرنگاران گفت: رییسجمهور باراک اوباما با احمدینژاد که اسراییل را دولتی نژادپرست خواند "صریحا مخالف" است. وی گفت که این اتفاق تصمیم اولین رییسجمهور آفریقایی آمریکا برای حضور نیافتن در کنفرانس سازمان ملل درباره نژادپرستی در ژنو را توجیه میکند. گوردون براون، نخستوزیر انگلیس نیز سخنان محمود احمدینژاد را محکوم کرد. نیکولا سارکوزی، رییسجمهور فرانسه نیز به شدت از سخنرانی محمود احمدینژاد انتقاد کرد3. مهندس میر حسین موسوی در مشهد حادثه ژنو را "افتضاح سویس" خواند. نشریه سحر، متعلق به انجمن اسلامی دانشگاه تهران آن را "افتضاح واقعی" قلمداد کرد. تعبیر دیگر این بود که عدم شرکت آمریکا و اسرائیل (+ چند کشور اروپایی) در اجلاس به دلیل تلقی از افراطی بودن آن و بدل شدن به یک نمایش جنجالی علیه اسرائیل بوده و نفس نهادینه شدن اجلاس ضد نژاد پرستی موفقیتی برای فلسطینیان و حامیان این ملت ستمدیده تلقی می شده است. بی اطلاعی این افراد بسیار جالب است، چرا که بیانیه پایانی (که به بیان برخی پس از سخنرانی انتقادی احمدی نژاد علیه اسرائیل به سرعت قرائت شد) حتی قبل از برگزاری اجلاس تنظیم شده بود و مفاد آن تنها در بیان کلیات و در ضمن آن تقبیح یهودی ستیزی (و لابد صهیونیسم ستیزی) خلاصه شده بود که این هیچگونه موفقیتی برای ملت فلسطین و حامیان آن باقی نمی گذاشت، مضاف بر این که آمریکا و اسرائیل هم با عدم حضور خود به طور غیر علنی شکایت خود را از حضور احمدی نژاد و احتمال بیانات وی در رد اسرائیل نشان داده بودند و در غیر این صورت هیچ مانعی برای حضور ایشان نبود. حال باید دید، کدام کشور به جز ایران جنایات این رژیم را یاد آوری نمود و اگر چنین نمی شد، کدام سخن یا مفاد بیانیه پایانی به نفع ملتی مظلوم بوده است؟ در کنار این ها، تهدید کشورهای اروپایی به ترک جلسه در صورت سخنان ضد صهیونیستی هم چنانچه با پذیرش این سخن و خودداری از ایراد سخنان به حق بود خود یک عقب نشینی و ناشی از ترس بود. نویسنده مقاله "60 هزار تومان تا پاستور" که سیاست ایران در ژنو را خردمندانه نمی داند، باید بداند که این سخنان و سیاست نه تنها "مصرف داخلی" نداشته و سخنان اولیه احمدی نژاد در ابتدای ریاست جمهوری وی (محو اسرائیل از نقشه)، سیاست کلی نظام جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی، شهید مطهری و اسلام بوده است و تمام انبیاء الهی و امامان معصوم در شرایط سخت و در برابر ظلم سکوت نکرده و به اعتراض برخواسته اند و تنها وقتی مصلحت را در سکوت دیده اند که مرزی برای حق و باطل در دید مسلمین و آزادی خواهان جهان دیده نمی شد (مثل صلح امام حسن (ع)) بلکه باید گفت که اگر سیاست های خارجی ایران برای چند نفر از اروپا و آمریکا و اسرائیل خوشایند نیست، برای بسیاری از ملت های دنیا پسندیده است زیرا که عدالت و رفع ظلم اموری فطری اند و آینده دنیا نیز در دست ملت ها خواهد بود نه دولت ها. و اما در مورد مقالات "بازگشت به قانون" و "بحران اصولی": به عبارات زیر از متن نشریه دقت کنید: " حریف تا لب دندان مسلح که برای پیروزی از هیچ اقدامی هراس ندارد"، " دولت اقتدار گرای نهم"، "باید این نوع حکومت ملوک الطوایفی را به حومت پادشاهان قاجار تشبیه کرد"، " تجربه نشان داده که... حتی می توان در رأی مردم نیز دست برد، در ایران که دیگر این کار برای عدا ای وظیفه شرعی و اجتماعیست!". به نظرم پاسخ و حساب این فحّاشی ها و تهمت ها بماند با خداوند و در کنار آن توجه شود به موج ایجاد بدبینی که این نشریه در میان توده مردم ودانشجویان به راه می اندازد. متاسفانه این تنها ادبیات شکست خورده هاست. و اما پاسخ این که: فرد گرایی در دولت نهم ادعایی ست که به دلیل سطحی نگریستن به مسئله به وجود آمده است. شخص رئیس جمهور به دلیل اشراف بر مسائل اطراف خود و بازخواست بسیار دقیق از وزیران و مجریان امر که وظیفه اصلی خود قرار گرفته و در رأس هر کاری نیز هست با عبارت "شخصی عمل کردن" گفتار بیشتر در این زمینه ضروری به نظر نمی رسد و اگر ما تمام تلاش خود را به پاسخ دادن به شایعات وتهمت ها صرف کنیم، از هدف اصلی که نشر حقایق است باز می مانیم. آیا "باید این ها را بخشید، این ها -هم- اطلاع ندارند"؟ مهدی وزیریان 1- www.iranclubs.org 3- www.Farsnews.com
مواجه شده است. در کنار این، تمام اقدامات دولت در راستای وظایف، اختیارات و درخواستهای مقبول خود انجام شده و گزارش سازمان بازرسی کل هم بارها ادعا هایی در مورد عملکرد غیر قانونی دولت (که بارها در روزنامه های وابسته به جناح چپ ملاحظه کرده ایم، از قبیل " واردات غیر قانونی بنزین"، "برداشت غیر قانونی از حساب ارزی" و...) را تکذیب کرده و بر تلاش ایشان برای غیر قانونی جلوه دادن اقدامات دولت مهر خاتمه زده است. منحل کردن شورای پول و اعتبار و سازمان مدیریت و برنامه ریزی نیز در همین راستا بوده و خارج از اختیارات قانونی دولت نبوده است. همچنین اگر چنین نهاد ها و سازمان هایی از کارایی برخوردار بودند و فساد در بدنه آن ها نفوذ نکرده بود آیا روند جاری کشور در سال های قبل به سمت پیشرفت بود یا فساد روز افزون؟ و آیا برچیدن دستگاه هایی که بالقوه زمینه فساد در کشور و به خصوص امور اجرایی را فراهم می کند و در ضمن محدود کردن تصمیم گیری ها به یک مرجع برای عدم تکثّر در جهت رسیدن به یک هدف مطلوب امری نادرست محسوب می شود؟ (همین چند سره بودن مراجع تصمیم گیری با قدرت های یکسان باعث عدم اجرایی شدن بسیاری از تصمیم های درست در کشور شده است که از آن جمله می توان به "سهمیه بندی سوخت" و "حذف صحیح یارانه ها با توزیع مجدد آن به طور صحیح" که مصوبه بسیار قدیمی مجلس بود و تا دولت نهم اجرایی نشد). بنا بر اظهار برخی، نگاه بدبینانه به مدیران با سابقه در نظام در ورود دولت نهم شکل گرفت. باید گفت که اولاً تغییر در سطوح بالای مدیریتی کشور محدود به دولت نهم نیست و در بدو ورود هر دولتی هجمه تغییرات وسیع در بدنه اجرایی احساس شده است و ثانیاً بایستی کارکرد و جهت تغییرات بررسی شود. بنا بر نظر دوست و دشمن، دولت نهم و به ویژه کابینه آن از سالم ترین افراد در طول دوران پس از انقلاب بوده است به طوری که تا کنون تخلّفی شخصی از هیچ یک از وزیران و مشاوران دولت حتی در روزنامه های افراطی چپ دیده نشده و یا کذب تهمت احتمالی شناخته شده است.
به نقل از:
Raja10.blogfa.com
١- مانور دادن روی سخنان مقام معظم رهبری برای حمایت از دولت کافی نیست .
ایشان از همه دولت ها حمایت کرده و خواهند کرد!
بله . درست است؛ تاییدات و حمایات مقام معظم رهبری کافی نیست اما باید توجه داشت که شرط لازم هست . اگرچه تایید و حمایت رهبری حجت را تمام میکند اما برای منکران ولایت فقیه دلایل دیگری هم هست که در این وبلاگ اشاره شده.
در مورد حمایت ایشان از همه دولت ها بهتر است نظر خود ایشان را بدانیم !
آقا در اول فروردین سال ۸۶ در حرم مطهر رضوی فرمودند :
من از دولت حمایت مىکنم. از همهى دولتهاى بر سر کار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت مىکنم. این حمایت، بىدلیل و بىحساب و کتاب نیست. اولاً جایگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سیاسى کشور ما جایگاه بسیار مهمى است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم این جهتگیرىهاى دینى و این ارزشگرایى انقلابى و اسلامى خیلى ارزش دارد. سختکوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگیرى عدالت و زىّ مردمى؛ اینها خیلى قیمت دارد و من قدر این کارها را مىدانم.
در جای دیگر هم آقا در دیدار ریاست جمهوری و اعضای هیئت دولت بتاریخ ۲/۶/۸۷ میفرمایند:
البته حمایت از دولت، مخصوص این دولت نیست؛ بنده همیشه از دولتها حمایت کردهام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى علیه) در هر برههاى، از دولتها و رؤساى قوهى مجریه و مسئولین دولتى حمایت میکردند. دلیلش هم واضح است. چون عمدهى بار ادارهى مدیریت کشور بر عهدهى قوهى مجریه است و نظام باید از قوهى مجریه، از رئیسجمهور، از مسئولین و از وزرا، حمایت کند. امام هم حمایت میکردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته همیشه حمایت میکردم. منتها خب، این خصوصیاتى که عرض کردیم، موجب بشود که انسان گرمتر حمایت کند و در این قدردانى و حمایت، دلگرمتر اقدام کند.
در موردسخنرانی اخیر معظم له در مشهد {اول نوروز 88} هم شک و شبهه ای پیش آمده که اگر انصاف را رعایت کنیم مفهوم زیر بدیهی است:
در این سخنرانی آقا بعد از صحبت درباره ی صحت انتخابات (30 تا انتخابات داشتیم و تهمت زدن به نتیجه ی اون بی انصافیه و ...) فرمودند که بنده یک رای دارم و درون صندوق میندازم . به این معنی که حمایت بنده از کسی ، دخالت در امر انتخابات نیست. متن و صوت سخنرانی در سایت ایشان هست که از اینجا قابل دیدن میباشد.
٢- بر اساس گزارش تفریغ بودجه 85 بخشی از سود سهم دولت ناشی از مازاد بهای نفت خام صادراتی معادل یک میلیارد و 58 میلیون دلار به حساب خزانه واریز نشده است.
بله همین طور است. اما بررسی آن خالی از فایده نخواهد بود. مسئله عدم واریز درآمدهای نفتی به خزانه بیت المال سابقه طولانی دارد البته شرکت ملی نفت در این باره برای خود توجیه دارد و به قوانینی استناد می کند که به آنها اجازه داده از درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز برای سرمایه گذاری مجدد و یا واردات بنزین استفاده کنند. در عین حال مخالفان نیز به قانون اساسی و سایر قوانین مربوط استناد می کنند که بیان می دارد همه درآمدهای دولت باید به خزانه واریز شود و از آنجا مجددا تخصیص یابد.
البته نکته مهم در این میان این است که با حضور دکتر احمدی نژاد در راس قوه مجریه شاهد کاهش چشمگیر انحرافات در عدم واریز درآمدهای نفتی به خزانه آنهم به استناد گزارش های تفریغ بودجه بوده ایم. در عین حال گزارش دیوان محاسبات اعلام کرده است که این ابهام درباره بخشى از سود سهم دولت است که ناشى از مازاد بهاى نفت خام صادراتى است.
مطابق این گزارش معادل یک میلیارد و 58 میلیون دلار از این محل درآمدى به حساب خزانه واریز نشده و در مصارف دیگر دولتى هزینه شده است. بلافاصله پس از اعلام این مطلب از سوى رئیس مجلس، رسانه هاى مخالف دولت به بزرگنمایى این خبر و گنجاندن آن در اخبار اصلى رسانه هایشان پرداختند. اما بررسى هاى تطبیقى نشان مى دهد که این ابهام درباره واریزى دولت به خزانه که در گزارش تفریغ بودجه 1385 مورد توجه قرار گرفته است، به نسبت ابهاماتى که در همین زمینه در گزارش تفریغ سال 1383 اعلام شده بود، به میزان 600 درصد کاهش داشته است.
گزارشها در این باره مشخص مى کند در تفریغ بودجه سال 83 تنها 28 میلیارد دلار از درآمد 34 میلیارد دلارى نفت خام دولت هشتم به حساب هاى خزانه واریز شده بود.این بدان معنى است که معادل 6 میلیارد دلار از فروش نفت خام در دولت هشتم در محل قانونى خود هزینه نشده بود. اگرچه بررسى سوابق گزارش هاى تفریغ بودجه در سال هاى گذشته نشان مى دهد، عدم واریز تمامى درآمدهاى نفت به خزانه سابقه اى طولانى دارد و حتى از سوى برخى رسانه ها تخلف سنتى از قانون بودجه نامیده شده اما گزارش تفریغ بودجه سال 83 صرفاً به ابهام درباره نوع هزینه فروش نفت خام که یک ابهام سنتى در اعمال قانون بودجه است، منحصر نماند و ابهامات گسترده ترى را درباره نوع عملکرد دولت گذشته نشان داد.
بنابر این گزارش، در سال ،83 معادل 82/21 درصد از شرکت هاى دولتى پرداخت هاى غیرقانونى به پرسنل خود و 7/2 درصد شرکت هاى دولتى نیز پرداخت هاى غیرقانونى به سایر اشخاص داشته اند. همچنین 16/29 درصد شرکت ها در دریافت هاى خود مرتکب تخلف شده و 9/19 درصد شرکت ها نیز تبصره هاى بودجه را رعایت نکرده اند. این در حالیست که با وجود تأکیدهاى صورت گرفته در تفریغ بودجه سال ،1382 در تفریغ بودجه سال ،1383 مشخص شد همچنان یک هزار و 29 دستگاه در فهرست دستگاه هاى حساب نداده قرار داشتند و اسناد لازم براى تفریغ بودجه را در اختیار دستگاه هاى رسیدگى کننده قرار نداده بودند.
همچنین 188 مورد که شامل دستگاه اجرایى، شرکت هاى دولتى و وزارتخانه ها مى شوند، درآمد خود را به خزانه واریز نکرده بودند که در این بین وزارتخانه هاى جهاد کشاورزى با 25 مورد واخواهى، آموزش و پرورش با 25 مورد واخواهى، وزارت کشور با 17 مورد واخواهى، وزارت علوم با 16 مورد واخواهى، وزارت کار با 17 مورد واخواهى و سازمان تربیت بدنى با 17 مورد واخواهى بیشترین گزارش ها را به خود اختصاص داده اند.
از سوى دیوان محاسبات، علت این حجم از تخلفات در اجراى قانون بودجه سال ،1383 مواردى چون عدم رعایت قانون نظام هماهنگ، پرداخت غیرنقدى بیش از میزان مقرر در قانون، پرداخت پاداش هاى فاقد وجاهت قانونى، اهداى غیرقانونى هدیه و عدم واریز درآمد به حساب خزانه، اعلام شد.
گفتنى است، على رغم پوشش گسترده سخنان رئیس مجلس درباره گزارش تفریغ سال 85 هیچ یک از رسانه هاى مخالف دولت حاضر نشده اند ابهام گسترده در نوع عملکرد دولت اصلاحات در اعمال بودجه سال هاى 82 و 83 را مورد بررسى قرار دهند.
حال اجازه دهید نظر رئیس جمهور را در این باره جویا شویم :
احمدی نژاد در پاسخ به سوالی درباره مطلبی مبنی بر گم شدن یک میلیارد دلار توسط دولت که از سوی دیوان محاسبات مطرح شده است، گفت: خوب شد که این موضوع را مطرح کردهاید در اینجا. جزوه مفصلی از حرف و حدیثهایی که در این مورد مطرح شد دارم که مثلا در آن نوشته از قانون شکنی دست بردارید. یک میلیارد دلار در دولت احمدی نژاد گم شد، یک میلیارد دلار ناقابل.
وی افزود: کار دیوان محاسبات این است اسناد هزینه ای دولت را با قانون بودجه تطبیق میدهد و اگر جایی تخلفی اتفاق افتاد یا سوء استفاده ای شده باشد، دادستانی و هیاتهای مستشاری دیوان محاسبات آن را بررسی میکنند و چند کار صورت میگیرد یا متخلف را مجازات اداری میکنند، اگر به بیت المال خسارت وارد شده باشد از حقوق او کم میکنند و اگر سوء استفاده ای شده باشد توسط قاضی مجازات میشود.
وی ادامه داد: دیوان در مقاطع مختلف زمانی مسائل را بررسی میکند و اگر این مسیری که عنوان کردم طی نشود پس تخلف قطعی صورت نگرفت است.
رئیس جمهور ادامه داد: کار بودجه این است که مبلغی را برای کارها به دولت میدهند و بعد اسناد را دریافت میکنند و مورد بررسی قرار میگیرد اما در این میان در مورد دولت مقداری بی انصافی شد.
احمدی نژاد تصریح کرد: وزارت نفت از فروش نفت خام مطلقا یک دلار دریافت نمیکند بلکه خریداران گشایش اعتبار میکنند و بانک مرکزی درآمد را به حسابهای خارج از کشور میریزد و در حقیقت پول فروش نفت خام به حساب بانک مرکزی میرود و این غیر از خزانه داری دولت است یعنی به خزانه دولتی مربوط نیست بلکه هر سال قانون بودجه مقدار معینی از آن در آمد را اجازه میدهد که به خزانه دولت بیاید و صرفا اجرای قانون بودجه شود.
احمدی نژاد افزود: یکی از عنوان های که برای آن پول به حساب دولت میآید سود سهام شرکتهای نفت است که البته مشخص نیست چه زمانی واریزی شود چون در آمد نفت، به روز نیست و پولش چند وقت بعد به حساب میآید.
وی ادامه داد: در دیوان محاسبات یک کم دقتی اتفاق افتاد و در همان گزارشی که گفته است مبلغی واریز نشده در همان جا به نوعی گفته شد که واریز شده است و در حقیقت دو عددی که ارتباطی با هم نداشتند را به موضوع مربوط کردند که این به معنای بردن پول و سوء استفاده کردن نیست بلکه یک اختلاف حسابداری است.
رئیس جمهور از دیوان محاسبات و کسانی که آن گزارش را قرائت کردند گله گذاری کرد و اظهار داشت: من مدعی این هستم که این دولت، دولت پاک است؛ مگر میشود یک میلیارد دلار گم شود؟ سیستم فروش نفت و بانک مرکزی و خزانه وزارت اقتصاد آن قدر دقیق و مستحکم است و نظارت سه قوه آنقدر مستمر صورت می گیرد که خزانه ما به ریال با محاسبات برابری میکند و در این مورد نیز هم نامه خزانه هم نامه بانک مرکزی و گزارش محاسبات موجود است و اصلا هیچ گاه ما 80 میلیارد دلار در آمد نفت نداشته ایم که عده ای می آیند و می گویند که ما روزانه 3 و نیم میلیون نفت میفروشیم و ضرب در قیمت میکنند و مدعی مبلغی میشوند.
وی ادامه داد: این دولت است که باید بگوید یک میلیارد من را ندادند چون معادل این مبلغ را دولت در فعالیتها خرج کرده است؛ بعضی از این همین نخبگان نمیدانند خزانه و بانک مرکزی چیست چون همه پول به حساب بانک مرکزی میرود نه خزانه دولت و بعد سهم دولت در بودجه به مرور به خزانه دولت میآید و هزینه میشود و ریال به ریال آن کنترل و حسابرسی دارد.
رئیس جمهور با بیان اینکه بعضی ها با بیتوجهی فقط مطالبی را عنوان میکنند، گفت: در دولتهای قبل در تفریق بودجه یکسال 6 میلیارد دلار کم بود اما بعد بررسی کردند و دیدند حساب درست بوده است؛ نباید کاری کنیم که بعضی از سازمان های استکباری با همین حرفهای غیر مستند و بیتوجهی در مورد ما قضاوت کنند چون در این سیستم محکم حتی یک دلار هم نمیتواند جابه جا شود.
به امید روزی که ملت برای باری دیگر تو دهنی به این دشمنان داخلی و منافقین بزنند و برای همیشه آنها را از صحنه ی سیاسی کشور محو کنند.
حال سوال اینجاست؟
چرا اینقدر سیاه نمایی و تخریب ؟
پاسخ روشن است ، زیرا اگر مردم طعم تلاش ها و کوشش های دولت نهم را بچشند همان کسانی که سال ها در قدرت بودند و کم کاری های خود را با دلایل متفاوت توجیه میکردند و از تقصیرات نداشته عذر خواهی میکردند چگونه میتوانند دیگر حرفی برای گفتن داشته باشند؟
٣- دولت نهم در زمینه عدالت چقدر موفق بوده است که اینهمه دم از عدالت محور بودن میزنید ؟
اگر بخواهیم زمینه ای از اصلاح در ساختار را معرفی کنیم که بیشترین تعداد مخالفان را دارا باشد به جرات میتوانیم از اجرای عدالت نام ببریم. حتی گروه هایی که با اصول کار موافقند اما چون زیاده طلب هستند و یا دست آنها کوتاه شده است مشکلاتی ایجاد میکنند که سد راه عدالت میشوند.
کسی هم انتظار اجرای کامل عدالت در مدت سه سال و پنج سال و ده سال را ندارد . همین که زمینه سازی و حرکت در این جهت میشود خود قابل تقدیر است . همان طور که میدانید اصلی ترین خصوصه دولت امام زمان(عج) هم اجرای عدالت است و اجرای کامل عدالت تنها در زمان معصوم قابل انجام است. این بدین معنی است که تا زمان ظهور منجی عدالت کامل نخواهیم داشت. اما این برداشت هم درست نیست که گام برداشتن به سوی تحقق عدالت است . پیشرفت بدون عدالت باعث فقر همه جانبه خواهد شد .
اما در این زمینه که دولت نهم چقدر در اجرای عدالت موفق بوده است باید عرض کنم که این دولت گام های بزرگی در این زمینه برداشته است که شجاعت اجرای آن را در دولت های دیگر ندیدیم مانند توزیع سهام عدالت ، سهمیه بندی بنزین ، طرح تحول اقتصادی ، سفرهای استانی و ... که هر یک از آنها سهم بزرگی در ایفای عدالت داشته است.
علاوه بر موارد یادشده در خصوص اقدامات عدالت محور دولت میتوان به مواردی از جمله افزایش حداقل حقوق بازنشستگان کشوری و لشکری، گسترش پوشش بیمههای اجتماعی روستاییان و عشایر، اختصاص حداقل 20درصد از یارانههای مستقیم به دهکهای پایین درآمدی در قانون بودجه سال 85 بر اساس سند کاهش فقر و هدفمندسازی یارانهها، تشکیل صندوق مهر امام رضا(ع) در راستای مرتفع ساختن مشکلات جوانان بهویژه ازدواج آنان، تخصیص 2درصد درآمدهای حاصل از صادرات نفت خام و گاز طبیعی به استانهای نفت خیز و گاز خیز و شهرستانها و بخشهای محروم کشور و ارائه تسهیلات خرید مسکن کوچک و رهن مسکن (به ترتیب تسهیلات 100 و 30میلیون ریالی) به اقشار کم درآمد، و تصویب طرح ارائه تسهیلات احداث مسکن اجارهای اشاره کرد.
در آمارهای رسمی هم میتوانیم میزان موفقیت این طرح را ببینیم . آمارهای رسمی بانک مرکزی حاکی است: متوسط ضریب جینی که متغییری برای ارزیابی عملکرد اقتصادی کشورها در خصوص توزیع درآمد محسوب می شود، در سه سال اول دولت نهم (84 تا 86 ) نسبت به سه سال آخر دولت هشتم یعنی (81 تا 83 ) روند کاهشی را دنبال کرده که حاکی از بهبود شاخص توزیع درآمد و کاهش شکاف طبقاتی است.
ضریب جینی عددی بین صفر و یک است، هرچه این متغیر به عدد صفر نزدیک تر باشد نشان دهنده توزیع عادلانه تر بین گروه های مختلف درآمدی در کشور است و هرچه به یک نزدیکتر باشد نشان دهنده نابرابری بیشتر است. به عبارت دیگر ضریب جینی کوچک نشان می دهد که تمام افراد جامعه تقریبا از سطح درآمد یا ثروت یکسانی برخوردار هستند؛ درحالی که ضریب یک نشان می دهد یک نفر تمام ثروت را در اختیار دارد و سهم مابقی از ثروت تقریبا صفر است.
بر اساس تازه ترین آمار رسمی بانک مرکزی ، شاخص ضریب جینی در ایران در سال 84 برابر 0.4023، سال 85 برابر 0.4004 و سال 86 برابر 0.4045 بوده است که با این حساب متوسط ضریب جینی در سه سال دولت نهم 0.4024 خواهد بود.
این در حالی است که طبق آمارهای رسمی بانک مرکزی، شاخص ضریب جینی در ایران در سال 81 برابر 0.4191، سال 82 برابر 0.4156 و سال 83 برابر 0.3996 بوده است که با این حساب متوسط ضریب جینی در سه سال آخر دولت هشتم 0.4114 می شود که در مجموع نشان می دهد، ضربی جینی در دولت نهم با کاهش دو درصدی مواجه شده است.
نکته دیگر اینکه دولت خاتمی در کسب بالاترین ضریب جینی نیز رکورددار است و طی سه دولت سازندگی، اصلاحات و نهم، بدترین وضعیت توزیع درآمد و بالاترین شکاف طبقاتی در سال 81 اتفاق افتاده است.
بر اساس شاخص دیگر یعنی نسبت ده درصد ثروتمندترین به ده درصد فقیرترین که توزیع درآمدی را نشان میدهد، شکاف طبقاتی در دولت نهم کمتر شده است.
نسبت 10 درصد ثروتمندترین به 10 درصد فقیرترین در سه سال آخر دولت خاتمی در حالی 16.9 برابر، 16.2 برابر و 14.6 برابر و متوسط آن 15.9 برابر بوده است که این ارقام در سه سال اول دولت احمدی نژاد به 14.5برابر، 14.9 برابر و 15.2 برابر و متوسط آن به 14.8 برابر کاهش یافته است.
با این حال هنوز تا تحقق کامل عدالت فاصله زیادی داریم و این کمک همه جانبه مردم و احزاب را میطلبد .
۴- سفرهای استانی بی فایده است و فقط بیت المال را هدر می دهد !
سفرهای استانی در بوته نقد و تحلیل از زوایای چندگانه ای قابل بررسی اند. از برخی ابعاد، این سفرها می تواند مورد انتقاد باشد. اما قطعا از ابعادی دیگر می توان این سفرها را مطلوب ارزیابی کرد. آشنایی با مسائل روزمره مردم، استانها و شناخت چالش ها و ظرفیت های موجود کشور بطور عملیاتی، از نزدیک، مستقیم و بلاواسطه یکی از ابعاد بسیار مهم سفرهای استانی است.
تحکیم ارتباط با مردم و تکریم آنها بعد دیگری از اهمیت سفرهای استانی است که بعنوان دستاورد تلاش دولت نهم قابل ذکر است.
آنچه که موجب می شود سفرهای استانی بعنوان نقطه قوت و دستاورد برجسته رئیس جمهور نهم تلقی شود، همانا دو بعد پایداری ارتباط با استانها و مردم و نیز عدم اتکاء به گزارش های رسمی صرف می باشد.
کارشناسان ستادی دولتی تصدیق می نمایند که آشنایی میدانی با مسائل، ضمن تزریق انرژی مضاعف، موجب اطلاعاتی می شود که گاه در گزارش های رسمی یا درج نمی شود و یا اینکه گاه عبارات و کلمات آن گزارش ها عمق مصائب یا شیرینی ها را نشان نمی دهند. اتکای به گزارش های اداری، گاه موجب دوری از حقیقت می شود و عرصه را بدرستی نشان نمی دهد.
بنابراین ایده و عمل دکتر احمدی نژاد از این حیث مناسب شمرده می شود.
نکته اساسی مورد تحسین در خصوص سفرهای استانی رئیس جمهور و هیات دولت، استمرار ارتباط و نزدیکی است که مورد غفلت قرار نگرفته است. احمدی نژاد علیرغم همه دشواریها، این برنامه را به سختی دنبال کرده است.
آنچه که به اجمال می توان در خصوص سفرهای استانی دولت نهم ذکر است این است که سفرهای استانی برای شناخت ظرفیت ها و مصائب کشور و برای تحبیب و تکریم آحاد مردم ایران، بسیار قابل تمجید است. از طرفی ارزش غایی سفرهای استانی کمک به مرحله شناخت و راهنمایی در اتخاذ تصمیمات کلان کشوری و ملی در ستاد است. اطلاعات سفرهای استانی در تلفیق با گزارش نهادهای رسمی می تواند مدل مقبولی برای تصمیم سازی در سطح هیات وزیران باشد و آن اطلاعات برای ترسیم آینده و بهبود وضع جاری کارگشا خواهند بود چرا که سفرهای استانی هیئت دولت نهم، حضور جدی کابینه و تصمیم سازی در استان مربوطه است.
نکته ی دیگری که قابل ذکر است ؛ سفرهای استانی، حضور بی واسطه در میان مردم و تشکیل جلسات کابینه در تمامی نقاط کشور که در مواردی پای هیچ مسئولی حتی در سطح مدیرکل نیز به آنجا نرسیده بود، مصداق بدون ابهامی از مردم سالاری دینی است.
مورد دیگری هم که مغفول مانده این است که این سفرها همدلی مردم از اقوام و مذاهب متفاوت را در پی دارد.
نکته ی قابل توجه دیگر در این زمینه بیانات راه گشای مقام معظم رهبری است. ایشان در موارد متعدد و بسیاری این سفرها را تمجید کرده و مورد بررسی قرار داده اند . اینجا دو نمونه را متذکر میشوم . برای دیدن نمونه های دیگر میتوانید به قسمت حمایات رهبری مراجعه کنید:
سفرهاى استانى بسیار کار خوب و برجسته و لازمى بود و من واقعاً تعجب میکنم که بعضیها چطور کارى را که اینجور واضح است که خوب است، انکار میکنند و زیر سئوال میبرند. این براى وزرا، براى رئیسجمهور، براى عوامل اجرائى و دولت خیلى زحمت دارد و کار بسیار طاقتفرسائى است؛ لکن آنچه که محصول این کار میشود، عبارت است از روشن شدن فاصلهى بین نگاهِ از دور به حقایق یک کشور و نگاهِ از نزدیک؛ این، خیلى فرق میکند. بنده سالها کار اجرائى کردهام و آشنا هستم. دو جور انسان قضایا را مىبیند: گزارشهاى خوبى که براى انسان مىآید؛ گزارشهاى کامل به حسب ظاهر که هیچ ایرادى هم ندارد و درست هم هست - گزارشها را انسان میخواند و مباحثه هم میکند - لکن آنچه که محصول این گزارشهاست، با آنچه که محصول نگاهِ از نزدیک است، فاصلهى بسیار زیادى دارد. دیدن واقعیت، رفتن به مناطقى که امید این را نداشتند که مسئولان بلندپایه حتّى به یاد آنها بیفتند، کار خیلى بزرگى است و این کار خیلى کار باارزشى است. بعضى از شهرهائى که مسئولان کشور - رئیسجمهور و وزرا - به آنجا رفتند، هرگز در طول این مدتها شاید یک مدیرکل را هم ندیده بودند که برود و از آنها احوالى بپرسد؛ سئوالى بکند؛ اما ناگهان مىبینند رئیسجمهور جلوى آنهاست! این، خیلى کار مهمى است. مبادا این کار مهم را خراب کنید. آنچه انجام گرفت، شروع یک حرکت مبارک بود؛ اما باید این حرکت تا نهایت خط برود، تا آن برکات به طور کامل حاصل بشود.
البته این سفرها، برکات جنبىِ فراوان دیگرى هم داشته است. (9/4/1386 در دیدار با رئیس جمهور و کارگزاران نظام)
یکی از هدفهای من در سفرهائی که سالهای گذشته به استانهای مختلف کشور میکردم و در سفرها هم میگفتم، همین بود که دولتمردان را به توجه هر چه بیشتر به نقاط آسیبدیده و آسیبپذیر و محروم در کشور متوجه کنم؛ توجه آنها را به این نقاط جلب کنم. امروز خوشبختانه این مقصود حاصل شده است؛ یعنی یکی از برنامههای دولت خدمتگزار همین است که همهی استانها و همهی شهرها و شهرستانها را، به طور مستقیم زیر دید قرار میدهد. (15/2/1387 دیدار با عشایر و مردم ممسنی )
حضرت آقا در دیدار با کابینه ی آقای خاتمی هم این آرزو را مطرح کرده بودند که متاسفانه در آن دولت عملی نشد :
وضع روستاها، وضع بدى است. به نظر من باید به روستاها و معضلات مردم خیلى توجّه شود. یکى از چیزهایى که من مىخواهم در این زمینه جدّاً به آقایان توصیه کنم، این است که به نقاط محروم بروید و با مردم به طور روبهرو تماس بگیرید و در جریان کارهایشان قرار گیرید. خود این سفرهایى که انجام مىشود - بخصوص به نقاط دوردست و محروم - خیلى باارزش و بابرکت است؛ چون انسان را در واقعیتهایى قرار مىدهد که آنها را شنیده است. گزارش خیلى مىخوانیم؛ اما گزارشى که انسان از نزدیک آثار آن را لمس کند، انصافاً تأثیر دیگرى دارد. بنابراین، به نظر من به مسأله اقتصادى - که مشکلات مردم عمدتاً امروز بر محور مسائل اقتصادى است - خیلى باید توجّه شود؛ بعضى از بخشها در این زمینه بیشتر کار کنند. ( 2/6/1378 در دیدار با آقای خاتمی و هیئت وزیران )
پس از نظر رهبری هم که به عنوان میزان در مسائل هستند ؛ اینکار کاملا مورد نیاز بوده که در دولت های قبلی مورد غفلت قرار گرفته اما در دولت نهم بطور جدی انجام شده است.
با همه اینها نباید فراموش شود که روسای جمهور قبل نیز در این خصوص علائقی داشته اند اما هرگز موفق به اجرای آن نشده اند و اگر سفری هم بوده بیشتر به یک بازدید تشریفاتی شبیه بود و یا به منظور افتتاح فلان طرح و پروژه صورت می گرفت. میشود احتمال داد گذشتگان با اولویت بیشتری بدنبال ساختار و سیستم سازی بوده اند که اگر خوشبینانه نگاه کنیم بدلیل صعوبت تغییر در نظام ایرانی و یا عدم سماجت چندان با موفقیت همراه نبوده است و از حین حیث سفرهای استانی محدود و موردی ، برای آنها ایده مطلوب تری بنظر می آمد.
5- آیا دولت موجودی حساب ذخیره ارزی را به صفر رسانده؟
طی 8 سال گذشته یعنی از زمان تأسیس حساب ذخیره ارزی در سال 79 تا پایان سال 86 بیش از 103 میلیارد دلار به حساب ذخیره ارزی کشور واریز شده و بیش از 83 میلیارد دلار و 816 میلیون دلار از حساب ذخیره ارزی برداشت شده است که 16 میلیارد و 391 میلیون دلار آن در قالب تسهیلات به بخش خصوصی واگذار شده و 67 میلیارد و 425 میلیون دلار بابت مصارف دولتی مورد استفاده قرار گرفته است.
بررسی کل عملکرد دولت خاتمی در سالهای 79 تا 83 و دولت احمدینژاد در سالهای 84 تا 86 نشان میدهد، دولت خاتمی 130 میلیارد و 255 میلیون دلار درآمد نفتی داشته است و 30 میلیارد و 303 میلیون دلار آن را بهعنوان مازاد درآمد نفت به حساب ذخیره ارزی واریز کرده است که 2/23 درصد کل درآمد نفتی طی این سالها را شامل میشود. دولت احمدینژاد نیز طی سه سال 197 میلیارد و 595 میلیون دلار درآمد نفتی داشته و 73 میلیارد و61 میلیون دلار آنرا به حساب ذخیره ارزی واریز نموده که 9/36 درصد کل درآمد نفتی طی این سالها را شامل میشود.
در شاخص سهم بخش خصوصی از منابع این حساب است، دولت احمدینژاد با سهم 3/20 درصدی عملکرد بهتری نسبت به دولت خاتمی با سهم 3/17 درصدی داشته است، در شاخص درصد برداشت دولتی از حساب ذخیره ارزی دولت احمدینژاد با سهم 6/79 درصد عملکرد بهتری نسبت به دولت خاتمی با سهم 7/82 درصدی داشته است.
6- دولت هزینههای جاری خود را افزایش داده و اسراف کرده است .
رشد هزینههای جاری دولتها در سالهای اخیر تقریباً همیشه ارقامی بالاتر از 20 درصد بود، اما با به بارنشستن سیاستهای انقباضی دولت نهم در بخشهای هزینههای جاری و افزایش قابل ملاحظه صرفهجویی در دستگاههای دولتی، اعتبارات هزینهای (جاری) دولت در سال 1386 به پایینترین رشد سالهای اخیر یعنی 3/1 درصد رسید که بیسابقه است؛ چرا که مثلاً اعتبارات هزینهای دولت خاتمی در 2 سال آخر آن یعنی سالهای 82 و 83 بهترتیب 20 و 30 درصد افزایش یافته بود.
7- دولت از احکام قانون برنامه توسعه تخلف کرده است؟
هیچ دولتی بهطور کامل به احکام قوانین برنامههای توسعه عمل نکرد و دولت خاتمی همچنان رکورددار تخلف از قانون برنامه در استفاده مازاد از درآمدهای نفتی است. دولت خاتمی در سال 83 حدود 130 درصد بیش از احکام قانون برنامه سوم توسعه، از درآمدهای نفت و حساب ذخیره ارزی استفاده کرد (یعنی باید 1/12 میلیارد دلار استفاده میکرد، اما در عمل 8/27 میلیارد دلار استفاده کرد) که این تخلف 130 درصدی از قانون برنامه، هنوز هم رکورد است. در هیچ یک از 3 سال فعالیت دولت نهم، چنین تخلفی از قانون برنامه صورت نگرفته و استفاده مازاد دولت از درآمدهای نفتی، هیچگاه به رقم 130 درصد بیش از احکام برنامه چهارم، نرسیده است. حال همان مسئولان دولت خاتمی که خود این تخلف را انجام دادند، منتقد دولت نهم شدهاند که چرا مازاد قانون برنامه، از درآمدهای نفتی استفاده کرده است!
طبق جدول شماره 2 قانون برنامه سوم و جداول شماره 4، 7 و 8 قانون برنامه چهارم طی سالهای 79 تا 83 سر جمع باید 8/56 میلیارد دلار از درآمد نفت و حساب ذخیره ارزی استفاده می کرد، اما 3/97 میلیارد دلار از آن استفاده کرد، یعنی 71 درصد از احکام برنامه تخلف کرد.
در دولت نهم رشد اقتصادی کشور کاهش یافته است !
براساس جدیدترین گزارش بانک مرکزی، رشد اقتصادی ایران در سال گذشته به 9/6 درصد افزایش یافت. بدین ترتیب، اقتصاد ایران در سال 86 در مقایسه با سال قبل از رشد مناسبی برخوردار بوده است. یادآور میشود نرخ رشد اقتصادی کشور در سال 85 معادل 2/6 درصد بود که درنتیجه در سال 86 بخش واقعی اقتصاد کشور از 7/0 واحد درصد افزایش در نرخ رشد برخوردار بوده است. رشد اقتصادی 9/6 درصدی سال 86 بالاترین رشد اقتصادی کشور از سال 83 تاکنون محسوب میشود. رشد اقتصادی کشور در سالهای 83 تا 85 به ترتیب 8/4، 7/5 و 2/6 درصد بود. بهعبارت دیگر اگر در سال 83 را سال آخر دولت خاتمی بدانیم، دولت وی کشور را با رشد اقتصادی 8/4 درصدی تحویل دکتر احمدینژاد و آنگاه انتظار جهش یکباره آن به 8 درصد و تحقق اهداف برنامه چهارم را دارند.
8- در دولت احمدی نژاد نرخ بیکاری افزایش یافته است !
کاهش نرخ بیکاری، یکی دیگر از شاخصهای مهم عملکرد اقتصادی دولت نهم بوده بهطوری که نرخ بیکاری از 1/12 درصد در سال 1385 به 6/10 درصد در سال 1386 کاهش یافت. نرخ بیکاری مناطق شهری و روستایی کشور نیز از 4/13 و 1/7 درصد در سال 85 به ترتیب به 5/12 و 7/6 درصد در سال 1386 کاهش داشته است. بهعلاوه در تابستان سال گذشته برای اولینبار در یک دهه اخیر، تکرقمی شد.
سوالی که پیش میاید این است آیا علت کاهش نرخ بیکاری، تغییر شیوه آمارگیری درباره بیکاری است؟
باید عرض شود که شیوه محاسبه نرخ بیکاری در کشور از سال 1383 در دولت قبل بر اساس استانداردهای سازمان بینالمللی کار اصلاح شد و از بهار سال 1384 یعنی در دولت قبل به اجرا درآمد و تاکنون تغییری در نحوه محاسبه آمار بیکاری صورت نگرفته است. دولت نهم نقشی در تعیین یا اصلاح فرمول و شیوه محاسبه نرخ بیکاری نداشته است.
9- اهمیت سهمیه بندی سوخت چه بود ؟
ایجاد سامانه کارت هوشمند سوخت در اجراى طرح عظیم سهمیهبندى بنزین، بزرگترین پروژه فناورى اطلاعات (IT) کشور محسوب میشود که گام مهمی در تحقق بهینهسازی مصرف بنزین و نفت گاز است.
طرح سهمیه بندی بنزین که امروز به اذعان دوست و دشمن، اقدامی ملموس در راستای اجرای عدالت اجتماعی و مانعی در جهت هدر رفتن سرمایه های ملی و قاچاق سوخت به حساب می آید، امری است که دولت با قاطعیت کمر همت بر اجرای آن بست و البته به گفته رییس جمهور: "برخلاف آنکه خیلی ها می گویند دولت در سهمیه بندی بنزین خودزنی کرده است و ممکن است این حرکت از آرای من در انتخابات آینده بکاهد اما به نظر من قابل قبول نیست که با این تحلیل ها و با استناد به این سخنان، منافع کشور را نادیده بگیریم و آن کاری را که به نفع ملت و کشور است را باید هرچه زودتر انجام داد."
اجراى این طرح در سال 1386، باعث جلوگیرى از مصرف بیرویه بنزین و ایجاد الگوى بهینه مصرف فرآوردههاى نفتى شده است و اقدامى مهم در راستاى مدیریت مصرف سوخت به شمار میرود. برخى از دستاوردهاى اجراى این طرح تا پایان سال 1386 به شرح زیر بوده است:
- صرفه جویى حدود 4 میلیارد دلار مصرف بنزین در سال.
- جلوگیرى از قاچاق بنزین به خارج از مرزهاى کشور.
- جلوگیرى از رشد 10 درصدى مصرف در کشور.
- ایجاد سیستم نرم افزارى و زیرساختهاى ارتباطى لازم.
- جمع آورى اطلاعات تمام خودروها بر حسب نوع، سال ساخت و...
تک تک این نتایج خود به تنهایی حاصل از موفقیت این طرح بوده که زحمت کمی هم برای آن کشیده نشده نظیر :
- توزیع حدود 15 میلیون کارت هوشمند.
- تجهیز 2300 جایگاه و حدود 13800 نازل بنزینی.
- جمع آورى دادههاى 60 میلیون لیتر مصرف به صورت روزانه.
- ایجاد بانک اطلاعاتى مصرف سوخت خودرو و موتورسیکلت.
- ایجاد مرکز داده نوین با ظرفیت پاسخگویى 6 میلیون تراکنش در روز.
اینجاست که روشن میشه چرا دوره های قبل با اینکه اجرای طرح تصویب شده بود از انجام اون سرباز میزدند !
10- چرا سیب زمینی رایگان توزیع میکنند؟ آیا رای میخواهند؟
این جنجالی که اخیرا توسط برخی از رسانههای دوم خردادی در خصوص توزیع رایگان سیب زمینی در بین اقشار کم درآمد و مرتبط کردن این مساله با بحث انتخابات ریاست جمهوری ایجاد شده است بیشتر از تخریب دولت نهم ، توهین به مردم است.
تصور اینکه مردم رای خود را به سیب زمینی بفروشند، توهین به مردم است و کسی رای و سرنوشت خود را به سیب زمینی نمیفروشد.
همان طور که میدانید در سال پایانی دولت محترم آقای خاتمی 130 هزار تن پیاز خریداری شده از کشاورزان در انبارها گندید و مسوولان دولتی وقت حاضر نشدند که این محصول را در بین اقشار کم درآمد توزیع کنند.
شاید مخالفان توزیع سیب زمینی رایگان در بین اقشار کم درآمد به دنبال این هستند که این محصول نیز مانند دوره خاتمی در انبارها خراب شود و به دست مردم نرسد.
دولت طبق قانون خرید تضمینی محصولات کشاورزی موظف به خرید مازاد محصولات از کشاورزان است و اگر این محصولات را حتی به صورت رایگان در بین مردم توزیع نکند، در انبارها خواهد پوسید و به دست مردم و نیازمندان نخواهد رسید.
سال گذشته 6 میلیون تن سیب زمینی در کشور تولید شد در حالی که نیاز سالانه کشور به این محصول 5 میلیون تن است و اگر دولت آن را در بین مردم توزیع نمی کرد، به سرنوشت پیازها در دولت اصلاحات دچار میشد.
منطق مخالفان این اقدام دولت این است که محصولات کشاورزی مازاد که از کشاورزان خریداری شده، در انبارها فاسد شود اما در بین مردم توزیع نشود.
توزیع محصولات کشاورزی در بین خانواده های تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی کشور در سالهای گذشته نیز رخ داد اما در آن زمان کسی به آن اعتراضی نکرد. شاید حالا که به انتخابات نزدیک شدیم حساسیت کار بالا رفته است. اما مجموعه ی دولت هیچگاه از اقدام تخریبی عده ای نادان دست از کار نکشیده اند و با قدرت به کار خود ادامه میدهند و روسیاهی تخریب کنندگان برای خودشان باقی خواهد ماند.
اخیرا آقای موسوی در مصاحبه خود در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از فعالیت دانشجویی با سوابق سوء در ستادش پرسیده بود ، بدون پاسخ روشن به این نکته گفت : « ستاد ما پولهای کلان ندارد، نمیتواند سر چهارراهها به مردم کاسه آش بدهد، نمیتواند برای رای جمع کردن در میان مردم به عدهای پول داده و یا کیسههای سیب زمینی در میان مردم پخش کند». این سخن آقای موسوی که در شأن ایشان هم نبود، قبل از آن که تعریضی بر دولت نهم باشد مانند ادعای نماینده اصلاح طلب یزد که استقبال مردم از رییس جمهور را به دلیل وعده شام و نهار دانسته بود، بی احترامی به مردم است . مردم ایران اگر این چنین بودند ، قطعا در انتخابات نهم وقتی با وعده پرداخت ماهی پنجاه هزار تومانی آقای کروبی در مرحله اول و وعده پرداخت مالی ستادهای آقای هاشمی در مرحله دوم روبرو شدند ، تصمیم خود را عوض می کردند و غیر از احمدی نژاد را انتخاب می کردند . اگر ادعای آقای موسوی صحیح باشد، باید مردم اصفهان را علاقه مند به سیب زمینی دانست و البته با این فرض دولت برای کشاندن این موج جمعیت به میدان امام خمینی که دو برابر و نیم زمین فوتبال است ، باید به واردات سیب زمینی روی آورد !
نعوذ بالله من شرور انفسنا !
ایمیل احمدی نژادی؛ دردسر جدید مقامات مالزی!
زندگی شخصی رئیس جمهور ایران و ساده زیستی او مردم مالزی را متحیر کرده است.
به گزارش عصر ایران ، مدتی است ایمیلی به صورت گسترده در بین مردم مالزی پخش شده و در این ایمیل با شرح زندگی شخصی احمدی نژاد، زندگی رهبران مالزیایی به چالش کشیده شده است.
هرچند مالزیایی ها علاقه چندانی به امور سیاسی ندارند اما با اطلاع از زندگی شخصی رئیس جمهور ایران می خواهند بدانند رهبران کشور متبوعشان چگونه زندگی می کنند؟
براساس این گزارش در حال حاضر ایمیل موردنظر از سوی مالزیایی ها به دوستان، اقوام و حتی رهبران شان فرستاده و سئوال شده است که لطفاً «زندگی رهبران ما را با زندگی احمدی نژاد رئیس جمهور ایران مقایسه کنید»
گزیده ای از متن ایمیل یاد شده به شرح زیر است:
عنوان: “زندگی شخصی احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران”
شبکه فاکس نیوز زمانی از احمدی نژاد سئوال کرد هنگامی که شما صبح ها به آینه نگاه می کنید چه چیزی به خودتان می گویید؟ و احمدی نژاد جواب داد: من در آینه شخصی را می بینم و به او می گویم که «به خاطر داشته باش، تو بیشتر از یک خدمت گذار ساده نیستی. امروز تو یک مسوولیت سنگین برعهده داری و این خدمت گذاری به ملت ایران است».
احمدی نژاد رئیس جمهوری است که در زمان به قدرت رسیدن همه فرش های ساختمان ریاست جمهوری را به یکی از مساجد تهران، اهدا و آنها را با فرش های معمولی ارزان قیمت جابجا کرد. او در ابتدای کار دارایی ها و املاک متعلق به خود را صریحاً اعلام کرد: یک خودرو پژو ۵۰۴ مدل ۱۹۷۷ و یک خانه کوچک به ارث رسیده از پدرش در یکی از مناطق فقیرنشین تهران.
محض اطلاع شما، رئیس جمهور ایران هنوز در آن خانه زندگی می کند و این همه دارایی های رئیس جمهور یکی از مهم ترین کشورهای جهان از لحاظ استراتژیک، اقتصادی و سیاسی است. او حتی با این استدلال که همه ثروت ها متعلق به ملت است و رئیس جمهور نگاهبان آن است از دریافت حقوق شخصی خودداری می کند.
حال لطفاً این نکات را با حقوق و امتیازات وزرای خودمان در مالزی مقایسه کنید.»
و همچنین:
"احمدی نژاد؛ داوود در میان خشم جالوت دنیا"
"پرفروشترین کتاب مالزی"

"David di Tengah Angkara Goliath Dunia"
این کتاب توسط پنج تن از طلاب مالزیایی تحصیل کرده در حوزه علمیه قم به نامهای محسن لبیب، ابراهیم محرم، موسی کاظم و الفیان حمزه نوشته و توسط انتتشارات میزان به زیور طبع آراسته شده است. در مقدمه این کتاب روزیانا سیلالاحی، سردبیر شبکه خصوصی S.C.TV اندونزی که در سفر آقای احمدینژاد رئیسجمهور ایران به اندونزی مجال مصاحبه اختصاصی با ایشان را یافت، به نقل خاطرات خود پرداخته و احمدینژاد را رهبری متواضع با تیپ و قیافه شرقی، سختکوش، آرمانگرا و سادهزیست توصیف میکند. وی مصاحبه را عامل شکلگیری دوستی ویژه با ایشان میداند و اشاره میکند هدیهای از نماینده ایشان بهرسم یادبود دریافت کرده است. در بخشی از این کتاب به سوابق آقای احمدینژاد اشاره شده و از ایشان بهعنوان دانشجوی انقلابی در رژیم شاه، رزمنده دوران دفاع مقدس، استاندار اردبیل، شهردار تهران و در نهایت بهعنوان رئیسجمهور منتخب مردم یاد میشود. متن کامل نامه آقای احمدینژاد به جورج بوش، مصاحبه ایشان با مجله اشپیگل و نامه به مردم آمریکا از فصلهای آخر این کتاب است.
در این کتاب همچنین به نقل از کوسمایانتو کادیمن وزیر پژوهش و فناوری اندونزی آمده است: «اگر استفاده از تکنولوژی هستهای اشتباه است و ما نباید از آن استفاده کنیم، پس چرا شما کشورهای مستبد از آن استفاده میکنید؟ و برعکس اگر استفاده از انرژی هستهای برای شما خوب است، پس چرا ما نباید از آن استفاده کنیم؟» آیا همچنان کشوری وجود دارد که بتواند در برابر آمریکا ایستادگی کند؟ پاسخ این سؤال آری است. یکی از آن چند کشور ایران با ریاستجمهوری محمود احمدینژاد است.
سخنان متعدد وی (احمدینژاد) درباره فناوری هستهای و اسرائیل خشم مستبدان را همراه داشته است، ولی احمدینژاد هنوز پابرجا و استوار است. در پشت جلد این کتاب شخصیت آقای احمدینژاد از زبان برخی از شخصیتهای اندونزی مورد توصیف قرار گرفته است.
مصطفی عبدالرحمن خبرنگار کمپاس و ساکن خاورمیآنه معتقد است: «محمود احمدینژاد رئیس جمهور ایران به دلیل این که توانسته است به یک نماد مبارزه با سیاستهای یکجانبه غرب تبدیل شود، در دنیای اسلام به شهرت خاصی دست پیدا کرده است. او یادآور سوکارنو رئیس جمهور اندونزی در سالهای 1960 و همچنین مهاتیر محمد نخستوزیر مالزی در سالهای 1990 است».
آزیوماردی ازرا استاد بزرگ تاریخ و رئیس دانشگاه شریف هدایتالله درباره کتاب مذکور مینویسد: «این کتاب بیوگرافی محمود احمدینژاد ، رئیس جمهور ایران است. او آنگونه که در این کتاب نیز آمده است، او سمبل مبارزه با یکجانبهگرایی است.»
رضا سیهبودی، محقق مؤسسه تحقیقات اندونزی و تحلیلگر مسائل خاورمیانه مینویسد: «شخص احمدینژاد انسانی بیآلایش و نزدیک با مردم است. او میتواند تمامی دلها را با خود همراه کند. پیروزی وی در دور دوم انتخابات برابر هاشمی موجب تعجب خیلیها شد.» ذوالقرنین لوبیس رئیس یک دانشگاه دولتی در شهر مدن و نویسنده اندونزیائی معتقد است «تصمیمات و اقدامات احمدینژاد باید الگویی شود که چگونه رهبری، دل مردمش را بهدست میآورد و همچنین چگونه یک رهبر از شأن و عزت ملت خویش دفاع میکند.»
مشخصات نویسندگان:
محسن لبیب 38 سال پیش در جمبر واقع در جاوه شرقی بهدنیا آمد. وی فارغالتحصیل حوزه علمیه قم بوده و در حال حاضر در دانشگاه شریفهدایتالله، در مقطع دکترا مشغول به تحصیل است. وی رئیس انتشارات چیترا است. ابراهیم محرم 31 سال پیش در جمبر واقع در جاوه شرقی بهدنیا آمد. در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه امام خمینی قم فارغالتحصیل شده و بعد از آن به عنوان استاد در دانشگاه اسلامی تحصیلات عالی جاکارتا و همچنین بهعنوان کارشناس تدوین در انتشارات الهدی مشغول بکار است.
موسی کاظم 30 سال پیش در بنگیل واقع در جاوه شرقی به دنیا آمد. فارغالتحصیل حوزه علمیه قم بوده و دوره کوتاهی را نیز در ملبورن استرالیا گذرانده است. وی در حال حاضر بهعنوان استاد در دانشگاه اسلامی تحصیلات عالی جاکارتا، بهعنوان متخصص تدوین در انتشارات میزان و همچنین رئیس انتشارات مصباح فعالیت دارد.
الفیان حمزه 29 سال پیش در پومالا واقع در سولاوسی جنوب شرقی بهدنیا آمد. وی در حال حاضر بهعنوان خبرنگار در برخی از مطبوعات فعالیت دارد. کتاب "احمدینژاد، داوود در میان خشم جالوت دنیا" کتابی با زبان بسیار شیرین درباره محمود احمدینژاد است. او رهبری است که با ویژگی "مردمی بودن" شناخته شده است و همچنین الگو بودنش در مبارزه با بیعدالتی جهانی باعث ایجاد شهرت جهانی برای وی شده است. احمدینژاد یادآور خاطرات " سوکارنو" رئیس جمهور اندونزی در سال 1960 و همچنین "مهاتیر محمد" نخستوزیر مالزی است. در این کتاب به معرفی محمود احمدینژاد و اهداف سیاسی وی پرداخته شده است و امید میرود که انتشار آن به تولد رهبرانی لایق در اندونزی کمک کند. از اقدامات احمدینژاد در چگونگی ایجاد ارتباط نزدیک با مردم باید درس گرفت. خط مشی احمدینژاد در حفظ شأن، حرمت و وحدت ملت ایران در دید جامعه جهانی میتواند الگوی بسیار مناسبی برای رهبران اندونزی باشد. –روزنامه مدیا اندونزی (29/09/2006)
احمدینژاد در مدت زمان بسیار کمی توانسته است موجب شگفتی جهانیان شود. فرزندی که از خانوادهای ساده برخواسته بود، به عنوان رئیس جمهوری ایران انتخاب شد. وی به عنوان یکی از معدود رهبران دنیا که شجاعت ایستادگی در برابر آمریکا را دارد، شناخته شده است. –روزنامه رپوبلیکا
در این کتاب که از چهار بخش تشکیل شده است مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی ایران در مواجهه با تحولات بسیار مورد ارزیابی قرار گرفته است. دراین کتاب تنها به معرفی سطحی و زندگینامه احمدینژاد پرداخته نشده بلکه "احمدینژاد، داوود در میان خشم جالوت دنیا" از بعد یک انسان متفکر، روشنگر و شخصی که بار دیگر روح انقلاب را به ایران بازگردانده است به محمود احمدینژاد نگاه شده است. –روزنامه نگرش ملت (09/10/2006)
من بهعنوان کسی که کتابهای بسیاری را مطالعه کردهام از تمامی مردم اندونزی میخواهم که با مطالعه این کتاب با یکی از بزرگترین رهبران دنیای معاصر آشنا شوید. احمدینژاد فردی است که هیچگاه سخنی را بدون منطق به میان نمیآورد. بهعنوان مثال وی بارها اعلام داشته است که " اگر انرژی هستهای خطرناک است، پس چرا کشورهای غربی از آن استفاده میکنند؟ و اگر استفاده از این انرژی مفید است پس چرا ما نباید از آن استفاده کنیم؟" این سؤالی اساسی است که کشورهای غربی تاکنون نتوانستهاند به آن پاسخی بدهند و همین سخنان ساده ولی منطقی است که باعث ترس بوش از مناظره با محمود احمدینژاد در سازمان ملل شده است. – ساتریا دارما (یکی از خوانندگان کتاب)
مقدمه
چرا باید درباره محمود احمدینژاد نوشت؟ 
شاید این سؤال برای بسیاری از کسانی که تحولات خاورمیانه را از نزدیک پیگیری نمیکنند، مطرح باشد ولی ما برای صحبت در مورد احمدینژاد دلایل کافی داریم؛
اول: احمدینژاد یک فرد سیاسی طرفدار جناح چپ و یا راست نیست. وی وابسته به هیچ حزب و گروهی نیست که بخواهد با سیاسی بازی از منافع حزبی و گروهی خود جانبداری کند.
دوم: وی توانست در انتخابات ریاست جمهوری ایران دیگر کاندیدای نامی را شکست دهد.
سوم: احمدینژاد یک تاجر پولدار نبوده است که به طرز شگفت انگیزی یکباره رئیس جمهور یک کشور شود.
چهارم: وی یک نظامی نبوده است که با سوءاستفاده از جایگاه خود به یکباره در مسائل سیاسی وارد شده و به هر طرز ممکن کرسی ریاست جمهوری را بهدست آورد.
پنجم: احمدینژاد فرزند یک پهلوان ملی و یا یک چهره نامی نبوده است که با استفاده از شهرت خانواده خود بتواند نظر مردم را به سمت خود جلب کند.
ششم: او فردی مردمی است و از میان مردم برخواسته است.
هفتم: او بازی با کلمات و فریبکاری را بلد نیست و مخالف بسیاری از تشریفات ریاست جمهوری است.
هشتم: او جوان و فعال است و به واسطه ایدئولوژی قوی خود هیچگاه در برابر تهدیدهای خارجی عقب نشینی نکرده است.
دلایل مذکور تنها گوشهای از دلایلی است که ما را بر آن داشت درباره وی بنویسیم و به یقین همین دلایل نیز باعث استقبال وسیع دانشجویان و مردم اندونزی از محمود احمدینژاد در هنگام سفر به کشورمان شد. به عقیده ما ملت اندونزی باید مواضع و خط مشی احمدینژاد را سرمشق و آیینه خود قرار دهد. در واقع معرفی محمود احمدینژاد و سیاستهای وی هدف اصلی نویسندگان این کتاب نبوده است، بلکه ما امیدوار هستیم این کتاب بتواند گامی در راه ایجاد رهبرانی شایسته و لایق ملت اندونزی بردارد.
فصل در ناامیدی
همه چیز از روزهای سرد زمستان سال 2003 شروع شد یعنی زمانی که قرار بود شهردار جدید تهران انتخاب شود. شهرداران پیشین تهران که با تضاد رفتاری که در زندگی خود، پیش از انتخاب شدن بهعنوان شهردار و پس از انتخاب شدن نشان داده بودند، باعث شده بودند تا در آن روزهای زمستانی ناامیدی عجیبی برقرار باشد. پیشنهاد اعلام شد و محمود احمدینژاد که دکترای مهندسی و برنامهریزی حمل و نقل دارد، با سابقه کاری دولتی کمتر از 10 سال بهعنوان کاندیدای شهردار جدید تهران مطرح شد. او یک آیتالله یا چهره انقلابی و یا شخصیت مشهور نبود بلکه فرد ساده و بیآلایشی بود که به تجملات اهمیتی نمیداد. در آن زمان نگرانیهایی درباره توانایی وی بهعنوان شهردار وجود داشت. ولی یکسال دیگر این نگرانیها در قبال تواناییهای احمدینژاد مطرح نبود زیرا وی فردی بود که از جارو زدن خیابانهای شهر تهران هیچ هراسی نداشت، وی تا دیر وقت در دفتر کار خود تلاش میکرد که پایتخت ایران فردای راحتتری را تجربه کند.
روزها یکی پس از دیگری گذشت تا روز 24 جولای 2005 رسید. در آن روز احمدینژاد بهعنوان یکی از خبرسازترین چهره های دنیا مطرح شد. در تمام دنیا صحبت از احمدینژاد بود زیرا وی توانسته بود علی اکبر رفسنجانی را در انتخابات ریاست جمهوری ایران شکست دهد. احمدینژاد رئیس جمهور ایران فعالیت خود را آغاز کرد. وی مواضع مشخصی در قبال مسائل مختلف داشت. بهعنوان مثال معتقد بود استفاده از انرژی هستهای حق مسلم ایران است و با بیان این مطلب که "اگر انرژی هستهای خطرناک است پس چرا کشورهای غربی از آن استفاده میکنند؟ و اگر استفاده از این انرژی مفید است پس چرا ما نباید از آن استفاده کنیم؟" همواره کشورهای غربی را برای پاسخ به آن با چالش مواجه می کرد. احمدینژاد آمریکا را یک طاغوت میخواند و خواستار همیشگی مردم جهان برای از میان بردن اسرائیل شد.
دولت وی تنها دولتی بود که مورد غضب و ستایش جهان قرار گرفت. مخالفان احمدینژاد وی را فردی جنگ طلب میخوانند ولی حامیان وی از او بهعنوان یکی از معدود شخصیتهایی که جلوی سلطه غرب ایستاده است ستایش میکردند. حامیان احمدینژاد در تمام دنیا وجود دارند. بهعنوان مثال در اندونزی، هنگامی که وی در ماه مه 2006 به جاکارتا سفر نمود، هزاران دانشجو به وضوح اعلام کردند که آماده هستند تا برای احمدینژاد جان خود را نیز فدا کنند. حتی من دانشجویی را به خاطر میآورم که در حالی که اشک خود را پاک میکرد از احمدینژاد میخواست که وی رئیس جمهور اندونزی شود.
محبوبیت احمدینژاد در همه جا موج می زد و این محبوبیت باعث تعجب همگان شده بود. از طرفی شگفتی پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری ایران هنوز هم از یاد مردم دنیا نرفته بود. براستی چگونه محمود احمدینژاد توانست در انتخابات پیروز شود؟ آیا این تنها سرنوشت خوب احمدینژاد بود که باعث موفقیت وی در انتخابات شد و یا دلایل دیگری نیز وجود داشته است؟ شاید ولی با بررسی نتایج اتنخابات ایران – که از هر 10 نفر 6 نفر به محمود احمدینژاد رأی دادهاند – نمیتوان انتخاب وی را تنها با سرنوشت خوب تفسیر کرد.
پس از فوت امام خمینی مردم ایران در پنج دوره انتخابات گذشته همواره روحانیون و نزدیکان امام خمینی را به دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری ترجیح داده اند. بهعنوان مثال علی اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی هر کدام 2 دوره ریاست جمهوری ایران را در دست داشتند ولی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران، مردم این کشور که از انتخابات شورای شهر سال 2003 اولویت خود را تغییر داده بودند در انتخابات ریاست جمهوری سال 2005 نیز همان روند را ادامه دادند و به محمود احمدینژاد که کاندیدای انقلابی غیر روحانی محسوب میشد رأی دادند.
در ایران نفوذ علمای دینی و روحانیون بیش از دیگر کشورهای اسلامی است. بهعنوان مثال امام خمینی وظیفه یک روحانی را محدود به مباحث دینی نمی دانست و در کنار مسائل دینی همواره مباحث سیاسی را نیز به شاگردان خود آموزش میداد. امام خمینی همچنین وظیفه روحانیون ایران را تنها به ایران محدود نمیدانست بلکه معتقد بود که در هر جایی که ظلمی شود و یا فردی گرسنه باشد، علما و روحانیون در قبال آن مسئول میباشند.
آئینه تهران، آئینه جاکارتا
تهران با تمامی ساختمانهای بلندش مشخصات یک شهر بزرگ را دارا است. آسمان خراشها، مراکز خرید، آپارتمانها، پارکها و بزرگراههای تهران به این شهر رنگ و بوی یک شهر مدرن را داده است. در چنین شهری محمود احمدینژاد بهعنوان شهردار انتخاب شد. انتخاب وی برای اقشار مختلف مردم ایران دارای معانی مختلفی بود. قشر مرفه که اکثریت ساکن شمال تهران می باشند با انتخاب وی به عنوان شهردار جدید تهران امیدوار بودند تا با توجه به زمینه تحصیلی احمدینژاد در علوم حمل و نقل، وی بتواند با اقدامات خود تا حدودی از ترافیک شهر تهران بکاهد و انتخاب وی بهعنوان شهردار برای قشر ضعیف جامعه که معمولا در جنوب تهران زندگی میکنند با توجه با اینکه احمدینژاد به تشریفات و مادیات اهمیتی نمیدهد دارای معنای جداگانهای بود.
محمود احمدینژاد سالهای زیادی از عمر خود را در جنوب تهران سپری کرده است و اهل تهران است. او در 28 اوکتبر 1956 در منطقه اردان واقع در 120 کیلومتری تهران به دنیا آمد. او فرزند چهارم از 7 خواهر و برادر است. خانواده احمدینژاد در اردان بسیار ساده زندگی میکردند. پدر وی بارها شغل خود را تغییر داد و سرانجام خانواده محمود احمدینژاد در تصمیمی تاریخی به تهران عزیمت کردند. در آن سالها (دهه 50 میلادی) مردم ایران وضعیت بسیار دشواری داشتند. خصوصا آسیبهایی که به دلایل مختلف به محصولات کشاورزی ضربه می زد باعث سختتر شدن زندگی کشاورزان و مردم فقیر در ایران شده بود. در آن سالها بود که مصدق نخست وزیر ایران که توسط اقشار مختلف ایران از جمله کسبه، معلمان و کارمندان دولت حمایت میشد با تؤطئهای که سازمان اطلاعاتی آمریکا آنرا پی ریزی کرده بود از قدرت برکنار شد. مصدق در سالهایی که بهعنوان نخست وزیر ایران فعالیت میکرد توانست صنعت نفت ملی ایران را ملی سازد و همچنین وی در تلاش بود تا با کاهش اختیارات شاه، وی را به یک سمبل تشریفاتی تبدیل کند. ولی کودتایی که علیه وی انجام شد باعث بازگشت شاه ایران به قدرت در ایران شد.
خانواده احمدینژاد پس از عزیمت به تهران در منطقه شرق تهران خانهای را برای سکونت اجاره کردند و پدر خانواده بهعنوان یک آهنگر مشغول به کار شد. در آن سال ها میزان مهاجرت به تهران بسیار زیاد بود و همین مسئله باعث شده بود مناطق بیرونی و گوشههای تهران روز به روز شلوغتر شود. این مهاجرین که عموما از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبودند در تهران شغلهای مختلفی را برای خود برمیگزیدند. عده ای در معادن و کارخانه ها کار میکردند و عده دیگر کارگری میکردند و یا به دستفروشی میپرداختند و همین مردم مستضعف بودند که در سالهای نزدیک به انقلاب اسلامی ایران شعلههای انقلاب را وسعت میبخشیدند.
مهاجرتکنندگان به تهران باید به شرایط سخت زندگی در یک شهر بزرگ عادت میکردند. آنان که هر کدام از منطقه متفاوتی به تهران مهاجرت کرده بودند توسط مسائل دینی و اخلاقی به یکدیگر بهعنوان جامعه کوچک منسجمی، پیوند میخوردند و همین موضوع باعث شده بود که آنان (مهاجران) همواره در مساجد و مکانهای اسلامی و اخلاقی حاضر باشند و موج مدرن سازی نیز نه تنها باعث از هم گسیختگی این اجتماع نشد بلکه باعث قویتر شدن یکپارچگی آن شد. 10 سال از مهاجرت خانواده احمدینژاد به تهران گذشت. با وجود اینکه در ایران سازندگی همچنان ادامه داشت و مکان های زندگی مدل جدیدی مانند منطقه اکباتان در حال ساخته شدن بود، ولی خانواده احمدینژاد هنوز از نظر اقتصادی قادر به زندگی در منطقه دیگری نبودند زیرا آهنگری شغلی نبود که بتواند رفاه قابل توجهی را به همراه داشته باشد. با این وجود پدر خانواده احمدینژاد خدا را شاکر بود زیرا فرزندان وی در تهران میتوانستند دوران آموزشی با کیفیتتری را پشت سر بگذارند. همینطور نیز شد، ناصر هادیان جازی یکی از دوستهای دوران کودکی محمود احمدینژاد درباره سالهای کودکی خود و محمود احمدینژاد میگوید «او عاشق فوتبال، درسخوان و باهوش بود و در دوران دبستان همواره رتبه اول را در کلاس کسب مینمود. محمود احمدینژاد به دور از تمامی مسائل سیاسی که در آن روزها در ایران اتفاق میافتاد دوران دبیرستان خود را به پایان رسانید. وی در آن زمان نیز با نوجوانان هم سن وسال خود بسیار تفاوت داشت و عالمتر از آنان به چشم میآمد. البته شاید این تفاوت بهدلیل تربیت درست وی توسط مادرش سعیده خانم باشد. سعیده خانم زن متدینی بود که از کودکی علاقه و دلبستگی بسیاری به قرآن کریم داشت.
در سال 1975 محمود احمدینژاد بهعنوان دانشجوی رشته راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت تهران انتخاب شد. او در دانشگاه نیز بسیار موفق بود و توانست در کنکور سراسری رتبه 130 را کسب کند که این رتبه از فرزند یک آهنگر بسیار بعید به نظر میرسید.
در آن سالها وضعیت سیاسی ایران روز بهروز داغتر از گذشته میشد و همین موج سیاسی به داخل کلاس های درس در دانشگاهها نیز کشیده شده بود. محمود احمدینژاد یکی از حامیان و عاشقان پیامهای انقلابی آیت الله خمینی بود و در این راستا وی پا را از برخی دیگر از دانشجویان فراتر گذاشته بود. در اواخر دهه 70 میلادی محمود احمدینژاد در انتشار اعلامیهها و کاستهای سخنرانی آیت الله خمینی فعالیت مینمود و همین فعالیتها باعث شد تا وی و خانوادهاش برای در امان ماندن از گزند ساواک تهران را ترک کرده و به استان گلستان عزیمت کنند. محمود احمدینژاد در دانشگاه به همراه دوستان خود همچنان به فعالیتهای ضد شاه ایران ادامه میداد. او همچنین به گروههای اسلامی کمک میکرد تا تأثیرگذاری بیشتری در سطح دانشگاه و خیابانهای تهران پیدا کنند.
احمدینژاد همچنین مجله ای با نام "جیق و داد" را برای فروش در دانشگاه منتشر کرد. وی گاهگاهی با گروههای مارکسیست، جلسات مناظره برقرار میکرد که به گفته محمد علی سیدی نژاد (کارمند وزارت آموزش و پرورش) که در آن سالها با محمود احمدینژاد آشنا بود در برخی از اوقات این جلسات با برخوردهای فیزیکی خاتمه مییافت.
انتشار اعلامیهها و کاستهای سخنرانی امام خمینی تأثیر خود را گذاشته بود و مردم ایران چشمهای خود را بر روی واقعیات پنهان باز کردند و دریافتند که چگونه شاه ایران با پول مردم به تفریح و گشت و گذار میپردازد ولی عده زیادی از مردم برای خورد و خوراک روزانه خود باید ساعات دشواری را پشت سر بگذارند. همین بیداری مردم باعث شد تا آنان به مخالفت با رژیم شاهنشاهی بپردازند و خواهان تغییر رژیم حاکم شوند.
در تهران محمود احمدینژاد به همراه هزاران دانشجوی دیگر به نشانه اعتراض به رژیم شاه همواره در خیابان ها به تظاهرات می پرداختند. با گسترش تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی و همچنین پیوستن کارگران کارخانجات مختلف به صف معترضان که موجب متوقف شدن فعالیت شرکت نفت و برق کشور شده بود، شاه ایران که قدرت را از دست رفته می دید فرار به خارج از کشور را ترجیح داد و حکومت شاهنشاهی ایران حدود دو هفته پس از بازگشت امام خمینی از فرانسه به ایران به پایان رسید.
خورشیدی که پشت ابر بود
پیروزی انقلاب اسلامی حاصل تلاش اقشار مختلف مردم ایران از جمله علمای دینی، بازاریان، کارگران کارخانجات، دانشجویان و دانشآموزان بود. در جمع دانشجویان محمود احمدینژاد یکی از اشخاصی بود که نقش اساسی و کلیدی در میان مبارزات دانشجویان علیه حکومت شاهنشاهی داشت. احمدینژاد نمونهای از یک دانشجوی روشنفکر بود که درک درستی از تحولات دنیا داشت و در عین حال او دانشجوی مسلمان خط امامی بود که همواره دستورات دین و اسلام را به جای میآورد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، محمود احمدینژاد در سازمانها و نهادهای دانشجویی حامی خط امام خمینی فعال بود از جمله در مجمع دانشجویان مسلمان که خود یکی از بنیانگذاران آن بود. از ماه آگوست سال 1979 محمود احمدینژاد بهعنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت تهران دیدارهایی را با امام خمینی داشت که نتایج این دیدارها بعدها با آیت الله خامنهای یکی از علمای مورد اطمینان امام خمینی پیگیری میشد که در نتیجه آن دفتر تحکیم وحدت با هدف حفظ و گسترش شور و شوق انقلاب در نسل جوان تأسیس شد.
هنوز یکسال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نگذشته بود که رژیم عراق به ایران حمله کرد. در آن سال ها محمود احمدینژاد هنوز دانشجو بود. او در سال 1984 دانشگاه خود را به پایان رسانید و پس از پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهههای جنگ رفت و بارها در عملیاتهای مخفیانه با نام "رمضان" در منطقه کرکوک شرکت کرد. جنگ در سال 1988 به پایان رسید و احمدینژاد به دانشگاه بازگشت و رشته تحصیلی خود را در مقطع فوق لیسانس ادامه داد. او عضو هیئت علمی دانشگاه تهران شد و توانست دکترای رشته مهندسی و برنامهریزی حمل و نقل شهری را کسب کند. احمدینژاد همچنین در بسیاری از فعالیتهای دانشجویی فعال بود من جمله صنف مهندسان تونل، انجمن مهندسان ایران، انجمن مهندسان راه و انجمن راهنمایی و رانندگی آسیا و اقیانوسیه.
در سال 1994 هنگامی که محمود احمدینژاد بهعنوان استاد در دانشگاه صنعتی شریف تدریس مینمود و همچنین بهعنوان مشاور فرهنگی وزیر آموزش ملی فعالیت میکرد، شهر اردبیل که پیشتر یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی بهشمار میرفت به یک استان تبدیل و محمود احمدینژاد بهعنوان اولین استاندار این استان انتخاب شد. موفقیت احمدینژاد در امر ساخت و ساز و بازسازی سیستم نیروی کار استان اردبیل باعث شد که سه سال پیاپی بهعنوان استاندار نمونه انتخاب شود. با وجود اینکه استان اردبیل بهدلیل وضعیت آب هوایی خود دارای عمر بنای کوتاهی است ولی بر اساس آمار سازمان برنامه و بودجه استان اردبیل زیر نظر محمود احمدینژاد بیشترین میزان سازندگی در میان دیگر استاهای کشور را به خود اختصاص داده است.
احمدینژاد تا اکتبر 1996 استاندار اردبیل بود و پس از آن بهعنوان استاد دانشگاه علم و صنعت مشغول به کار بود و در برخی از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز شرکت میکرد. او در تمام این مدت در خانه ای واقع در یک کوچه بن بست در منطقه نارمک تهران زندگی میکرد. به گفته یکی از اهالی این محله که به مدت 15 سال در نارمک زندگی می کند، محمود احمدینژاد فردی متدین و متین است که همراه 3 فرزند خود در این محله سکونت دارد. او با فرارسیدن سال نو از تمام همسایهها برای حضور در خانه خود دعوت میکند و عید را به آنان تبریک میگوید. خانه احمدینژاد خانهای بسیار ساده و به دور از تجملات است، 2 فرزند او در دانشگاه مشغول به تحصیل میباشند و دیگری سال آخر دبیرستان را میگذراند.
احمدینژاد از روزی که بهعنوان شهردار تهران انتخاب شد اقدامات اسلامی بسیاری را انجام داد. بهعنوان مثال وی آسانسورهای زنان و مردان را در ساختمان شهرداری تهران از یکدیگر جدا ساخت و همچنین پیشنهاد داد تا آرامگاه پهلوانان جنگ تحمیلی به میدانهای نامی تهران منتقل شود. از جمله دیگر اقدامات مشهور محمود احمدینژاد بهعنوان شهردار تهران میتوان از افزایش وام ازدواج برای زوجهای جوان از 6 میلیون ریال به 12 میلیون ریال و همچنین اجرای برنامه تقسیم یک وعده غذا در هر هفته میان فقرا، نام برد.
احمدینژاد در طول دوران شهرداری خود در تهران اقدامات چالشزائی را نیز انجام داد که به عنوان نمونه میتوان به این موارد اشاره کرد ”تبدیل خانه دولتی شهردار تهران بهعنوان موزه که عموم حق بازدید از آن را داشتند، زیرا احمدینژاد ترجیح میداد همچنان در خانه خود در منطقه نارمک تهران زندگی کند. اهداء بخشی از مبلمان خانه دولتی شهردار به موزههای کشور، منع پذیرایی از میهمانان شهرداری تهران با میوه موز که یکی از گرانترین میوههای تهران است و همچنین منع نصب تابلوهای تبلیغاتی خارجی.
در کنار تمامی این تصمیمات چالشزا، محمود احمدینژاد در دورانی که شهردار تهران بود با سختکوشی کار میکرد و ساختمان شهرداری تهران را پس از اذان مغرب ترک میکرد و در خانه خود تا آخرین ساعات شب کارهای شهرداری را انجام میداد. او از روی عمد ساعات کار خود را افزایش میداد تا بتواند به مشکلات مردم رسیدگی کند. دفتر ساده کار وی روزانه محل رفت و آمد دهها تن از مردم تهران که هر کدام مشکل مختلفی داشتند، بود.
احمدینژاد در طول دورانی که شهردار تهران بود اقدامات بسیاری را برای رفاه حال ساکنین تهران انجام داد. از جمله مهمترین اقداماتی که نتیجه آن را مردم تهران بیش از دیگر اقدامات احساس کردند کاهش سطح ترافیک شهر تهران بود. احمدینژاد که خود تحصیل کرده رشته حمل و نقل داخل شهری بود با طرحهای خود توانست ترافیک سنگین شهر تهران را تا میزان بسیار قابل توجهی کاهش دهد. او شهردار بیآلایشی بود که از مواجهه با مشکلات مردم ابایی نداشت و برای حل این مشکلات تمام تلاش خود را میکرد. صحبت او در میان خاص و عام در جریان بود خصوصا زمانیکه وی با لباس رفتگرها در خیابانهای تهران به جاروکشی میپرداخت. پس از 2 سال فعالیت محمود احمدینژاد بهعنوان شهردار تهران وی بهعنوان یکی از کاندیداهای بهترین شهردار دنیا انتخاب شد. از آن زمان بود که مشغله محمود احمدینژاد دوچندان شد زیرا وی در فکر فعالیت در پست دیگری بود و بهعنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری سال 2005 ایران در انتخابات شرکت نمود.
پیش از اینکه محمود احمدینژاد بهعنوان شهردار تهران انتخاب شود تعداد زیادی از مردم وی را نمیشناختند، زیرا مسئولیت های پیشین او بهعنوان مثال شهردار استان اردبیل مسئولیتهایی نبود که مورد توجه رسانههای جمعی باشد. ولی پس از اینکه او بهعنوان شهردار تهران انتخاب شد و همچنین با تصمیمها و اقداماتی که همواره منافع مردم را دنبال میکرد مردم رفتهرفته او را شناختند.
فضای سیاسی ایران فضای بازی محسوب نمی شود و افراد نمیتوانند بدون پشتوانهای قوی به آن وارد شوند، ولی محمود احمدینژاد خلاف این موضوع را ثابت کرد. وی با کمترین پشتوانه و با مشهوریت کم توانست ریاست جمهوری ایران را بهدست آورد.
رسانههای جمعی ایران که در آن روزها در میان گروه اصلاحطلب و محافظهکار ایران گرفتار بودند، نام محمود احمدینژاد را در اخبار مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری سال 2005، درج نمیکردند و تنها به نامهای مشهوری مانند علی اکبر هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، حسن روحانی و... توجه داشتند.
در همین راستا گروههایی در دانشگاهها با هدف پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شد ولی متأسفانه به دلیل کمبود بودجه گروه احمدینژاد حتی نتوانست پوستر و دیگر مسائل تبلیغاتی مانند دیگر کاندیداها را تهیه کند. سرانجام گروه احمدینژاد تصمیم گرفت تا فیلم سادهای درباره فعالیتهای روزانه محمود احمدینژاد ساخته و به پخش آن بپردازد.
تمایز قابل توجه میان تبلیغات دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری ایران و محمود احمدینژاد معنا و پیام خاصی را برای مردم ایران همراه داشت. از دیدگاه مردم بیآلایشی، صداقت و نشان دادن مسائل بصورت واقعی نقطه قوت گروه احمدینژاد بود نه نقطه ضعف زیرا آنان صداقت و بیآلایشی را سرمشق کارهای خود قرار داده بودند و اقدامات تبلیغاتی آنها با دیگر کاندیداها بسیار تفاوت داشت. بهعنوان مثال علی اکبر هاشمی رفسنجانی فیلم تبلیغاتی را به کارگردانی یکی از مشهورترین کارگردانان ایران ساخت و از پوسترها و عکسهای تبلیغاتی بسیاری برای پیروزی در انتخابات استفاده نمود و یا کروبی و مصطفی معین که بسیار مورد توجه رسانهها قرار داشتند از رسانههای جمعی برای تبلیغات انتخاباتی خود استفاده میکردند. در انتخابات ریاست جمهوری ایران محمود احمدینژاد وابسته به هیچ حزب و یا گروهی نبود و به همین دلیل وی برای مردم ایران انتخابی ایدهآل به شمار می رفت. ولی موضوع اصلی این بود که محمود احمدینژاد به اندازه دیگر کاندیدای ریاست جمهوری سال 2005 ایران، مشهور نبود. او با شعار "میشود و میتوانیم" به تبلیغات ساده انتخاباتی خود ادامه داد و رفتهرفته طرفداران زیادی را از حامیان گروههای مختلف در ایران از جمله گروه اصلاحطلب، گروه محافظهکار و انجمنهایی مانند جامعه اسلامی مهندسین و ائتلاف آبادگران ایران اسلامی را به سمت خود جذب کرد.
احمدینژاد در سخنرانیهای انتخاباتیش خود را فردی اصولگرا معرفی و ملزم به پیروی از اصولها و مبانی انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. احمدینژاد تنها کاندیدای ریاست جمهوری ایران بود که در سخنرانیهای خود ایجاد رابطه با آمریکا را منتفی میدانست. روزهای انتخابات یکی پس از دیگری میگذشت و سرانجام روز انتخابات فرا رسید. مردم ایران باشکوه و عظمت فراوان به پای صندوقهای رأی رفتند. مصاحبههای تلویزیونی که از رأیدهندگان به عمل آمد نشان میداد کسانی که به محمود احمدینژاد رأی داده بودند از پیروزی وی در انتخابات ریاست جمهوری مطمئن نبودند و شانس احمدینژاد برای پیروزی در انتخابات را کمتر از دیگر کاندیداهای نامی آن دوره بسیار پایین میدانستند. ولی نتایج رأی گیری امر دیگری را ثابت کرد. احمدینژاد بهعنوان نفر دوم و علی اکبر هاشمی رفسنجانی بهعنوان نفر اول به دور دوم انتخابات راه یافتند و در دور دوم نیز احمدینژاد توانست با کسب 61 درصد آراء بهعنوان ششمین رئیس جمهور ایران انتخاب شود. انتخاب شدن احمدینژاد بهعنوان رئیس جمهور ایران موجب تعجب بسیاری از صاحبنظران و تحلیلگران مسائل سیاسی شده بود که چگونه یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری به حداقل بودجه برای تبلیغات و با توجه به شهرت و تجربه رقبای انتخاباتی خود توانست با قاطعیت در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود.
همهمه انقلاب
محمود احمدینژاد رئیس جمهور ایران شد. انتخاب وی به عنوان ششمین رئیس جمهور ایران یکی از انتخابات جنجالآفرین در ایران بود، زیرا احمدینژاد فردی غیرروحانی با پیشینه سیاسی نه چندان زیاد و قدرت مالی کم توانسته بود دل مردم ایران را به دست آورد. احمدینژاد یک انقلابی واقعی بود و کرسی ریاست جمهوری نتوانست هیچکدام از صفات مثبت او را تغییر دهد. این فرد انقلابی که سرمشق خود را امام خمینی قرار داده بود با پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری ایران انقلاب جدیدی را به پا کرده بود. البته انقلاب احمدینژاد با انقلاب اسلامی ایران که به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید بسیار تفاوت داشت، زیرا آن انقلاب با هدف مبارزه با ظلم و برقراری عدالت صورت گرفته بود ولی هدف انقلاب محمود احمدینژاد این بود که اهداف انقلاب اسلامی ایران را دنبال و به سرانجام برساند. احمدینژاد زاده انقلاب اسلامی سال 1979 بود ولی او میبایست برای دستیابی به اهداف انقلاب 1979 با شخصیتهای بزرگ مبارزه کند. شخصیتهای نامداری که از انقلاب اسلامی سوء استفاده کرده و در پس نقاب آن بهدنبال منافع خود بودند و باعث گسترش فقر، فساد مالی و عدم وجود عدالت اجتماعی در ایران میشدند. احمدینژاد معتقد بود برای دستیابی به به جامعهای اسلامی که در آن مردم از رفاه و عدالت اجتماعی برخوردار باشند مقامات کشور باید از سطح زندگی مطابق با سطح زندگی دیگر مردم برخوردار باشند. وی ایمان داشت رهبر یک کشور باید آیینه سطح زندگی مردم آن کشور باشد و همین نقطه نظرات احمدینژاد باعث شد تا حدود 70 درصد از مردم ایران وی را بهعنوان رئیس جمهور ایران انتخاب کنند.دولت احمدینژاد پس از آغاز کار خود 4 هدف اصلی از جمله برقراری عدالت، توجه به نیازهای فقرا، ارائه خدمات به تمام اقشار جامعه و دستیابی به پیشرفتهای مادی و معنوی کشور و ملت را برای خود انتخاب نمود.
احمدینژاد در راستای کمک به مردم فقیر ایران مواضع و اقدامات جدیدی را اتخاذ کرد. بهعنوان مثال وی مالیات اقشار ثروتمند ایران را افزایش داد تا این مالیات صرف ساخت و ساز در مناطق محروم ایران شود. او معتقد از حاصل فروش نفت تمامی اقشار ایران باید سود ببرند و در همین راستا احمدینژاد پیشنهاد تأسیس حساب ملی عاشقان امام رضا را ارائه کرد تا بخشی از درآمد نفتی به این حساب واریز شده تا این پول صرف کمک به ازدواج جوانان، ایجاد اشتغال و... شود.
احمدینژاد در تمامی تصمیمات خود مانند یک انقلابی کامل اقدام میکرد. مواضع او نه تنها در داخل کشور بلکه در سیاستهای خارجی ایران نیز بسیار قابل تقدیر است. بهعنوان مثال او تنها شخصی بود که قوانین اروپا درباره ممنوعیت تکذیب هولوکاست را نقض کرد و با سخنان منطقی خود آنرا زیر سؤال برد. نقطه نظرات احمدینژاد درباره هولوکاست بسیار عقلانی و صحیح بنظر میرسید. او معتقد بود که "در صورتی که هولوکاست واقعا اتفاق افتاده باشد، مگر نه اینکه این واقعه در اروپا رخ داده است؟ پس چرا ملت فلسطین باید پاسخگوی این فاجعه باشد؟" در بحث هستهای نیز موضع احمدینژاد بسیار روشن بود. او با استناد به قوانین و توافقنامههای بین المللی، استفاده از انرژی هستهای را حق مسلم ایران می دانست و از غرب میخواست تا با قبول پیشرفت های ایران در زمینه هستهای دست از تهدید و تحریم بردارند زیرا تهدید و تحریم در برابر خواسته مردم ایران بی اثر خواهد بود. احمدینژاد با بیان اینکه "اگر انرژی هستهای خطرناک است پس چرا کشورهای غربی از آن استفاده میکنند؟ و اگر استفاده از این انرژی مفید است پس چرا ما نباید از آن استفاده کنیم؟" کشورهای غربی که خود دارای ده ها راکتور و نیروگاه هستهای میباشند را به باد انتقاد میگرفت و بار دیگر بر حق ایران در استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تأکید میکرد. آری این محمود احمدینژاد رئیس جمهور ایران است که با سخنان، مواضع و اقدامات خود بسیاری از مردم جهان از جمله مردم اندونزی را شیفته خود کرده است. تاریخ هیچگاه از یاد نمیبرد هنگامیکه محمود احمدینژاد به اندونزی سفر نمود چه استقبال گرم و پر شوری از وی توسط اقشار مختلف جامعه بعمل آمد. تاریخ از یاد نمیبرد که دانشجویان اندونزی در هنگام سخنرانیهای احمدینژاد در دانشگاه اندونزی و دانشگاه شریف هدایتالله چگونه از مواضع او حمایت میکردند و رهبران جامعه خود را به الگوبرداری از محمود احمدینژاد فرا میخواندند.
متن کامل سخنرانی احمدینژاد در اجلاس دوربان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
حمد و سپاس مخصوص خداوند عادل، مهربان و خیرخواه بندگان است.
سلام خدا بر پیامبران الهی از حضرت آدم تا نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) که همه منادی یکتاپرستی برادری و محبت، کرامت انسانی و عدالت بودهاند.
جناب آقای رئیس،
دبیر کل محترم سازمان ملل،
کمیسیون محترم عالی حقوق بشر،
خانمها و آقایان؛
گرد آمده ایم تا در ادامه کنفرانس مبارزه با نژادپرستی دوربان با بررسی اوضاع کنونی، راهکارهای عملی در این مبارزه مقدس و انسانی جستجو کنیم. در حوادث چند قرن اخیر ظلم های بزرگی بر بشریت رفته است . در قرون وسطی عالمان و اندیشمندان به مرگ محکوم می شدند و پس از آن بردهداری و برده فروشی و شکار انسانهای بیگناه و جدا کردن آنها از خانوادههای خود و انتقال آنها به اروپا و آمریکا در بدترین شرایط و در مقیاس میلیونی رواج داشته است.
دورانی تاریک که همراه با اشغال سرزمینها و چپاول منابع و کشتار آوارگی مردم بی پناه بوده است. سال ها گذشت تا ملت ها با قیام خود و با بهای سنگین و به قیمت کشته شدن میلیونها انسان، متجاوزان خود را بیرون و حکومت های مستقل و ملی برپا کردند.
قدرت طلبان در فاصله زمانی کوتاهی دو جنگ بزرگ را بر اروپا و بخشی از آسیا و آفریقا تحمیل کردند. جنگهایی که حاصل آن حدود صد میلیون نفر قربانی و ویرانی بسیاری از سرزمینها و آبادیها بود پیروزمندان جنگ خود را فاتح جهان و ملتهای دیگر را شکست خورده پنداشتند و با وضع قوانین و ساز و کارهای ظالمانه حقوق ملت ها را نادیده گرفته و پایمال کردند.
خانم ها و آقایان،
شورای امنیت را که از مواریث جنگ های جهانی اول و دوم است ببینید. آنان با چه منطقی برای خود امتیاز وتو قائل شدند؛ این منطق با کدام ارزش انسانی و الهی سازگار است؟ با عدالت؛ با برابری در برابر قانون؛ با کرامت انسانی یا با تبعیض، بی عدالتی، نقض حقوق انسانی و تهدید اکثریت ملتها و کشورها؟ این شورا عالیترین و بالاترین مرجع تصمیمگیری در صلح و امنیت جهانی است. وقتی تبعیض قانونی وجود داشته باشد و منشاء قانون به جای عدالت و حق، زور و قدرت باشد چگونه میتوان انتظار عدالت و صلح داشت. قدرتطلبی و خودپرستی منشاء نژادپرستی،تبعیض، تجاوز و ظلم است. اگر چه امروز بسیاری از نژادپرستان هم در حرف و شعار نژادپرستی را محکوم می کنند اما وقتی چند کشور قدرتمند اجازه دارند بر مبنای تشخیص و منافع خود برای بقیه کشورها تصمیم گیری کنند به راحتی می توانند همه قوانین و ارزشهای بشری را لگد مال کنند؛ چنانکه کرده اند. بعد از جنگ جهانی دوم به بهانه قربانی شدن یهودیان و سوء استفاده از هولوکاست با تجاوز و لشکر کشی یک ملت را آواره و عدهای را از اروپا و آمریکا و سایر کشورها به سرزمین آنان منتقل کردند و یک حکومت کاملا نژادپرست را در سرزمین اشغالی فلسطین برپا کردند و در واقع به بهانه جبران صدمات نژادپرستی در اروپا خشنترین نژادپرستان را در نقطهای دیگر یعنی فلسطین حاکم کردند.
شورای امنیت این حکومت غاصب را تثبیت و در طول شصت سال از آن دفاع کرد و دست غاصبان را برای هر نوع جنایتی باز گذاشت. از این بدتر آنکه عده ای دولت های غربی و آمریکا خود را متعهد به دفاع از نژادپرستان نسل کش می دانند و در حالی که وجدان های پاک بشری بمباران، اشغال و آدم کشی و فجایعی که در غزه اتفاق افتاد را محکوم می کنند از آن جنایتکاران حمایت می کنند. قبل از آن نیز در برابر همه رسواییهای این رژیم سکوت نموده یا حمایت کردهاند.
دوستان عزیز خانم ها و آقایان،
منشاء جنگهای اخیر نظیر حمله آمریکا به عراق یا لشکرکشی گسترده به افغانستان چه بوده است؟ آیا غیر از خودخواهی دولت وقت آمریکا و فشار صاحبان ثروت و قدرت برای بسط نفوذ و سلطه، تامین منافع تولید کنندگان سلاح، نابودی یک فرهنگ چند هزار ساله، از بین بردن خطرات بالقوه و بالفعل کشورهای منطقه علیه رژیم اشغالگر قدس و چپاول منابع انرژی مردم عراق بوده است؟ به راستی چرا یک میلیون کشته و زخمی و چند میلیون نفر آواره شدند؟ به راستی چرا صدها میلیارد دلار خسارت بر مردم عراق و صدها میلیارد دلار هزینه لشکرکشی بر مردم آمریکا و متحدان او تحمیل شد؟ آیا حمله به عراق با طراحی صهیونیست ها و هم پیمانان آنان در هیأت حاکمه وقت آمریکا که از یک طرف به صندلی قدرت تکیه زدهاند و از طرفی صاحبان شرکتهای تولید سلاح هستند، نبوده است؟ آیا با لشکرکشی به افغانستان صلح و امنیت آسایش و رفاه به این کشور برگشت؟
آمریکا و متحدان او قادر نبودند و حتی قادر به جلوگیری از تولید مواد مخدر نبودند و در دوره حضور آنان تولید آن چند برابر شده است.
سوال اساسی این است که دولت وقت آمریکا و متحدان او چه کاره بودند؟ آیا نماینده ملت های جهان بودند؟ آیا برگزیده ملتها هستند؟ آیا از مردم دنیا وکالت دارند که در همه جای جهان و البته بیشتر در منطقه ما دخالت می کنند؟ آیا این اقدامات، اشغال عراق و افغانستان از مصادیق خودخواهی و نژاد پرستی و تبعیض و لگد مال کردن عزت، و استقلال ملتها نیست؟
خانم ها و آقایان،
مسئولان اقتصاد جهان بحرانزده جهان چه کسانی هستند؟ بحران از کجا آغاز شده است؛ از آفریقا از آسیا یا ابتدا از آمریکا و سپس از اروپا و متحدان آنان؟
مدتهای طولانی قوانین و مقررات ناعادلانه اقتصادی را با قدرت سیاسی بر تعاملات سیاسی بین المللی تحمیل کردند؛ نظام پولی و مالی را بدون تعبیه نظارت بینالمللی وضع کردند و بر دولتها و ملتهایی تحمیل کردند که هیچگونه دخالتی در روندها و سیاست ها نداشتند. آنان حتی به ملتهای خودشان هم اجازه نظارت ندادهاند با کنار گذاشتن اخلاق از مناسبات، همه مقررات و قوانین را به نفع گروهی از صاحبان قدرت و ثروت رقم زدند و با تعریف خاصی از بازار آزاد و رقابت، بسیاری از فرصت ها را از دیگران سلب و مشکلات خود را به دیگران منتقل کردند. امروز موج بحران، با دهها هزار میلیارد بدهی و هزاران میلیارد دلار کسری بودجه به خودشان برگشته است.
امروز هم برای اصلاح وضع با پول های بدون پشتوانه و در واقع از جیب شهروندان خود و سایر ملتها شروع به تزریق صدها میلیارد دلار به بانکها و کمپانی ها و بازارهای مالی رو به ورشکستگی کرده و مجددا مردم خود را بدهکارتر و مشکل را پیچیده تر می کنند.
آنها به فکر قدرت و ثروتهای خود هستند و مردم جهان و حتی ملتهای خودشان در نزد آنان هیچ ارزشی ندارد.
آقای رئیس؛ خانم ها و آقایان،
ریشه اصلی نژادپرستی عدم فهم حقیقت انسان به عنوان مخلوق برگزیده و انحراف از مسیر حقیقی زندگی بشر و مأموریتهای آدمی در آفرینش است؛ غفلت از پرستش آگاهانه خدا و تفکر در فلسفه حیات و مسیر کمال انسان که از نتایج طبیعی آن پایبندی به ارزشهای الهی و انسانی است، موجب شد تا افق نگاه آدمی تنزل کرده و منافع محدود و زودگذر مبنای سنجش و اقدام او شود. بدین ترتیب هستههای قدرت شیطان صفت شکل گرفت و با حذف فرصت های عادلانه برای رشد دیگران بر دامنه توسعه خود افزود. چنان که در زشتترین شکل ممکن به نژاد پرستی افسارگسیختهای تبدیل شد که اکنون به عنوان خطرناک ترین عامل صلح جهانی را تهدید و راه تحقق زندگی مسالمت آمیز جهانی را سد کرده است.
بیشک نژادپرستی را باید نماد جهالتی دانست به عمق تاریخ و نشانهای از جمود و خمود در برابر رشد عمومی بشر. از اینرو انتظار آن است که جلوههای نژادپرستی را در شرایط و موقعیتهایی جستجو کنیم که فقر دانش و فقدان فهم در جامعه فراگیر باشد.
لذا راه اصلی مبارزه با چنین مظاهری ترویج آگاهیهای عمومی و تعمیق فهم عمومی نسبت به فلسفه وجودی آدم و حقیقت جهان انسان محور است که لازمه یا نتیجه آن بازگشت به ارزشهای معنوی و اخلاقی و فضائل انسانی و خداگرایی است. جامعه جهانی باید در یک جریان فراگیر فرهنگی برای روشنگری هر چه بیشتر در برخی جوامع مبتلا و البته عقب مانده حرکتی جمعی را به انجام رساند و به سرعت این مظهر زشت و پلید را ریشه کن کند.
و اما دوستان عزیز،
امروز جامعه بشری با نوعی از نژادپرستی مواجه است که زشتی ناشی از آن حیثیت انسان را در آغاز هزاره سوم به طور کلی مخدوش کرده و جامعه جهانی را شرمنده ساخته است. صهیونیسم جهانی مظهر تمام عیار نژادپرستی است که با توسل دروغین به دین کوشیده است تا با سوء استفاده از عواطف دینی برخی از افراد بی اطلاع چهره زشت خود را پنهان کند اما آنچه که باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد اهداف برخی قدرتهای بزرگ و صاحبان منافع وسیع در جهان است که با استفاده از قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسی و ابزار گسترده رسانهای مذبوحانه می کوشند تا با پشتیبانی همه جانبه از جنایات رژیم صهیونیستی از زشتی وجودی آن بکاهند؛ اینجا مساله اصلی جهل نیست و لذا نمی توان در مبارزه این پدیده شوم به کار فرهنگی بسنده کرد بلکه باید کوشید تا با سوء استفاده صهیونیست ها و حامیان آنان از ابزار سیاسی بین المللی پایان داد و با احترام به خواست ملتها عزم دولتها را در راه ریشه کن کردن این نژادپرستی آشکار جذب کرد و شجاعانه در مسیر اصلاح مناسبات و سازوکارهای بینالمللی گام نهاد. بی شک همه شما از تلاش های گسترده کانون های جهانی برای انحراف در مسیر ماموریت این نشست مهم آگاه شده اید. متأسفانه ادبیات حمایت از صهیونیست ها به معنای مشارکت و همدستی آشکار در جنایات آنها مشاهده می شود و این بر مسوولیت نمایندگان محترم ملت ها در افشای این جریان ضدبشری و اصلاح مناسبات و رفتارها می افزاید. باید دانست که دور نگه داشتن یک ظرفیت عظیم جهانی مثل این نشست از مصادیق اصلی به معنای کمک به تداوم وجود زشت ترین مصداق بارز نژادپرستی است. لازمه دفاع از حقوق بشر امروز این است که اولا از حقوق ملت ها مبنی بر آزاد بودن در تصمیم گیری های مهم جهانی بدون تاثیرپذیری از برخی قدرت ها دفاع شود و ثانیا نسبت به اصلاح ساختارها و مناسبات جهانی اقدام گردد.
از اینرو این نشست صحنه یک آزمون بزرگ است و افکار عمومی جهان امروز و فردا درباره ما قضاوت خواهد کرد.
آقای رئیس، خانمها و آقایان؛
شرایط عمومی جهان با سرعت به سمت تغییرات اساسی پیش می رود. مناسبات قدرت بسیار شکننده شده است. صدای شکستن ستون های ستم جهانی شنیده می شود. ساختارهای سیاسی و اقتصادی کلان در حال فرو ریختن است. بحران های سیاسی و امنیتی رو به تعمیق است و بحران رو به گسترش اقتصاد جهانی که هیچ افق روشنی برای اصلاح آن وجود ندارد، ابعاد کمی و کیفی تحولات همه جانبه در پیش رو را بسیار شگرف میکند. این جانب بارها و بارها بر ضرورت بازگشت از مسیر غلطی که مدیریت مسلط امروز جهان در پیش گرفته است تاکید کرده و نسبت به تاخیر در آن هشدار دادهام. اکنون نیز در این نشست ارزشمند جهانی خطاب به شما و همه مدیران، اندیشمندان و نیز همه ملتهای جهان که تشنه صلح، آزادی، پیشرفت و رفاه هستند عرض می کنم که مدیریت ناعادلانه مسلط بر جهان به پایان راه خود رسیده است.
این بن بست از آن جهت که منطق این مدیریت تحمیلی ظالمانه است اجتناب ناپذیر بود؛ چرا که منطق حرکتی جهان حرکتی متعالی، هدفمند، انسان محور و خداگراست. حرکتی که با هر سیاست و برنامهای که در جهت منافع ملت ها نباشد مقابله می کند. پیروزی حق بر باطل و آینده روشن بشر و برپایی نظام عادلانه جهانی وعده خدا و همه پیامبران و امید مشترک و تاریخی همه جوامع و نسلهاست. تحقق چنین آیندهای لازمه حکمت در آفرینش و مورد باور همه قلبهای مومن به خدا و جایگاه بسیار ارزشمند انسان است.
شکلگیری جامعه جهانی امکان عملی تحقق نظام مشترک جهانی و سرانجام ورود اندیشمندان، مدیران و مردم جهان برای مشارکت فعال و عادلانه در تصمیمگیریهای کلان و اساسی مسیر قطعی این مقصد بزرگ است. اکنون ظرفیت علمی و فنی و فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، فهم مشترک و فراگیری از جامعه جهانی را پدید آورده و بستر لازم را برای تحقق نظام مشترک فراهم ساخته است. اکنون این مسوولیت عظیم فرهیختگان، دانشمندان و مسوولان در سراسر جهان است که با ایمان نسبت به این راه قطعی نقش تاریخی خود را ایفا نمایند و اکنون می خواهم بر این حقیقت تاکید کنم که کاپیتالیسم غربی همانند کمونیسم از آن جهت به پایان راه خود رسیده است که جهان و انسان را آنگونه که هست ندیده و کوشیده است تا مسیر و مقصدی خود ساخته را به بشریت تحمیل کند و به جای توجه به ارزشهای انسانی و الهی، عدالت، آزادی، عشق و محبت و برادری، رقابتی سخت برای کسب منافع مادی فردی و گروهی را مبنای زندگی قرار دهد.
اکنون باید با عبرت گرفتن از گذشته و درک ضرورت اصلاح مسیر و شرایط امروز به تلاشی همه جانبه همت کنیم و در این رابطه و به عنوان سخن پایانی مایلم توجه همگان را به دو نکته مهم جلب نمایم.
1- اصلاح وضعیت موجود جهان صد البته شدنی است اما باید دانست که این امر جز با همکاری همه دولتها و همه ملتها ممکن نیست از این رو باید از ظرفیت های همکاری جهانی حداکثر استفاده را به عمل آورد و حضور اینجانب در این نشست احترام به این مسأله مهم و نیز موضوع مهم حقوق بشر و دفاع از حقوق ملتها در برابر پدیده شوم نژادپرستی و همراهی با شما اندیشمندان است.
2- نظر به عدم کارایی نظامها و مناسبات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بین المللی لازم است با ملاحظه ارزشهای الهی و انسانی و تحلیل درست و واقعی از انسان و براساس عدالت و ارزشگذاری به حقوق همه انسان ها در سراسر جهان و اعتراف به اشتباهات گذشته مدیریت مسلط و با تغییر در نگاه و رفتار نسبت به اصلاح در ساختارهای موجود اقدام شود. در این رابطه تغییر فوری در ساختار شورای امنیت و حذف امتیاز تبعیض آمیز حق وتو و تغییر در نظام مالی و پولی جهانی باید در دستور کار قرار گیرد. بدیهی است عدم درک فوریت در تغییر معادل هزینههای سنگینتر تغییر است.
دوستان عزیز من،
بدانید که حرکت در جهت عدالت و عزت انسانها حرکت شتابان در مسیر آب است. اکسیر عشق و محبت را فراموش نکنیم. قطعیت آینده روشن بشر سرمایه بزرگی است که می تواند ما را هر چه آگاهتر و امیدوارتر گرد هم نگه دارد تا برای جهانی پر از عشق و نعمت و عاری از فقر و نفرت و برخورداری هر چه بیشتر از رحمت خدا و مدیریت صالح انسان کامل تلاش کنیم. بیایید یکایک ما در این امر مهم سهمی مهم داشته باشیم.
به امید آن روز روشن زیبا.
از آقای رئیس و دبیر کل و همه شما عزیزان بخاطر حوصله ای که به خرج دادید صمیمانه تشکر می کنم.
موفق و سربلند باشید
حواشی:
به گزارش خبرگزاریها، در میان سخنان رئیسجمهوری اسلامی ایران در اجلاس دوربان سوئیس، احمدینژاد در بخشی از سخنان خود به حق وتوی تعدادی از کشورها در شورای امنیت سازمان ملل اشاره کرد و چنین امتیازی را بدون هیچ منطق دینی و عدالت و قانون و کرامت انسانی دانست.
احمدی نژاد پس از آغاز صحبتهای خود با بیاحترامی و اهانت یکی از افراد حاضر در سالن مواجه شد که به طرف وی یک شیء را پرتاب کرد.
پس از این اقدام ناشایست با وجود اینکه لابیهای صهیونیست از مدتها پیش از سخنرانی احمدینژاد و اتخاذ احتمالی تصمیماتی علیه این رژیم در اجلاس دوربان نگران بودند، نمایندگان حدود 4500 سازمان مردمنهاد و گروه فعال در زمینه حقوق بشر با تشویق رفتار رئیس جمهور کشورمان از وی خواستند تا به سخنرانی خود ادامه دهد.
احمدی نژاد نیز با بیان اینکه "از همه حضار میخواهم اینها را ببخشند. اینها بی اطلاع هستند. " به سخنرانی خود پرداخت.
در این بخش از سخنان رئیسجمهور اکثریت حضار با دست زدن چند ثانیهای سخنان رئیسجمهوری اسلامی ایران را مورد تایید قرار دادند.
احمدینژاد در بخشی دیگر از سخنان خود به تجاوز یک رژیم جعلی به سرزمین فلسطین به بهانه هولوکاست اشاره کرد که در این لحظه تعدادی از نمایندگان کشورهای حامی رژیم صهیونیستی از جمله کانادا، فرانسه و انگلیس سالن اجلاس را به نشانه اعتراض ترک کردند اما به محض بلند شدن این افراد از جای خود برای خروج از سالن ،اکثریت حضار با دست زدن ممتد سخنان رئیسجمهوری اسلامی ایران را مورد حمایت خود قرار دادند.
سه نفر دیگر از حضار این اجلاس که در بالکن سالن مستقر بوده و به نظر میرسید از خبرنگاران غربی بودند نیز با فریاد سعی در قطع کردن سخنان احمدینژاد داشتند که رئیسجمهوری اسلامی ایران تنها به آنها لبخند زد و این حرکت احمدینژاد باز هم با تشویق حضار مواجه شد.
سخنان احمدی نژاد در اواخر سخنانش تشویق بیشتر و طولانی تر حضار را در پی داشت.
تا پایان سخنرانی، اظهارات عدالتخواهانه و ضد نژاد پرستی احمدینژاد در این اجلاس، چندین بار دیگر نیز توسط حضار مورد تشویق قرار گرفته است.
چند نفر با هماهنگی قبلی قصد برهم زدن سخنرانی رئیس جمهور ایران در اجلاس دوربان را داشتند که با مخالفت حضار در جلسه و ادامه سخنرانی وی ناکام ماندند.
اجلاس "دوربان2 " پس از سخنرانی دبیرکل سازمان ملل، با سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در حالی ادامه یافت که لحظاتی پس از آغاز سخنرانی، سه آشوبگر قصد داشتند مانع سخنرانی وی شوند.
این افراد با موهای رنگ کرده و با طرح نقشه قبلی مدام با نزدیک شدن به تریبون سخنرانی قصد اخلال در سخنرانی داشتند و میخواستند مانع از ادامه سخنرانی رئیس جمهور شوند که با حضور به موقع مسئولان برقراری نظم در سالن، به بیرون از سالن اجلاس منتقل شدند.
رئیس جمهور کشورمان در بدو ورود به سالن اجلاس با تشویق گسترده حاضران هیجان خاصی به جلسه بخشید و از طرف دیگر افرادی که نمیتوانستند این تشویقها را تحمل کنند، با تحریک برخی دیگر قصد داشتند در حین سخنرانی وی را ناکام بگذارند.
در همین راستا نمایندگان کشورهای انگلیس، فنلاند، فرانسه، لهستان، و کانادا همزمان با سخنرانی رئیس جمهور کشورمان اجلاس را ترک کردند تا موضع صهیونیستها که مخالفت خود را از قبل با این اجلاس اعلام کرده بودند، هماهنگ کنند.
به دنبال هیاهوی عدهای از افراد ناشناس، حضار آنچنان رئیس جمهور کشورمان را تشویق کردند که این افراد سر شکسته سالن را ترک کردند و سخنرانی نیز با نظم بیشتر ادامه یافت.
در این میان، دکتر احمدی نژاد در حال که با خونسردی و آرامش کامل سخنان خود را ادامه می داد با زیر سوال بردن حق وتو ، رژیم صهیونیستی را نژاد پرست خواند و تاکید کرد که شورای امنیت این رژیم غاصب را در فلسطین حاکم و تثبیت تثبیت کرد.
بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل پس از نطق احمدینژاد، سخنان وی را بهشدت محکوم کرد و گفت: «این گفتهها دقیقا عکس آن چیزی است که ما از طریق این کنفرانس میخواهیم به آن برسیم ... من این امر را که رییسجمهور ایران از این محفل برای مقصر دانستن، ایجاد نفاق و تحریک اذهان استفاده کرده، محکوم میکنم.»
تفاسیر
کنفرانس 5 روزه مبارزه با نژادپرستی سازمان ملل (موسوم به دوربان 2) در ژنو سوئیس با سخنرانی بان کی مون دبیر کل سازمان ملل شروع شد. بان کی مون در ابتدای حرفهایش گفت که این کنفرانس به مبارزه جامعه بین الملل علیه نژادپرستی متعهد است و بعد با اشاره به کشورهای تحریم کننده اعلام کرد: من از اینکه این کشورها اقدام به اتخاذ چنین تصمیمی کرده اند عمیقا ابراز تاسف می کنم و امیدوارم دیگر چنین اقدامی نکنند! یعنی بچه های خوبی باشند و از این به بعد به حرف بان کی مون مهربان گوش فرا بدهند.
اول از همه کانادا و اسرائیل اعلام کرده بودند که در این اجلاس (که چهار هزار و پانصد سازمان ضد نژاد پرستی و مبارزه با تبعیض نژادی از سراسر جهان در آن حضور دارند) شرکت نمی کنند و شنبه گذشته هم آمریکا اعلام کرد که در این کنفرانس شرکت نخواهد کرد. پس از اعلام تصمیم آمریکا مبنی بر عدم شرکت در کنفرانس ژنو، کشورهای استرالیا، آلمان، ایتالیا، هلند، نیوزیلند و لهستان هم از محکوم شدن اسرائیل به نژادپرستی ترسیدند و این نشست را از بیخ تحریم کردند. وزیر امور خارجه ایتالیا (فرانکو فراتینی) هم سنگ تمام گذاشت، حیا را قی کرد و با دفاع از اسرائیل به همه اروپائی هائی شرکت کننده در این کنفرانس اعتراض کرد.
دوبار پیش نویس اجلاس به خاطر ناز و ادای آمریکائی ها عوض شد و از دویست و خورده ای صفحه به هفده صفحه ناقابل تقلیل پیدا کرد اما آمریکا پیش نویس سوم را هم نپذیرفت و بالاخره خیال خودش را راحت کرد و به بهانه لحن پیش نویس! اجلاس را تحریم کرد. البته خواجه حافظ شیراز هم می داند که ادامه برنامه عمل دوربان 1 چقدر با اعصاب دگم آمریکائی ها بازی می کند. در همین راستا خانم ناوی پیلای رئیس کمیساریای عالی حقوق بشر اول از تصمیم آمریکا شوکه شد و بعد هم از این رفتارها اظهار دلسردی کرد و در ادامه از باقی کشورها خواست حالا که اینطور شده است به جای سیاست فقط متوجه نژادپرستی باشند!
اما مگر می شود این دو تا (سیاست و نژادپرستی) را وقتی که پای تمدن غرب و فکر غربی در میان است از هم جدا کرد؟ مگر می شود نژادپرستی را جدای از معیارهای دوگانه، یکجانبه نگری، جنگ افروزی، اشغال، غارت و استعمار تصور کرد؟ مگر می شود فراموش کرد که بشر خودخواه مو بور و چشم آبی چه بلائی به سر مو مشکی های بی آزار آسیایی و آفریقایی آورده است؟ حتی اگر بشود فراموش کرد که دیروز چه بلائی سر سرخپوست و سیاه پوستها آورده، نمی شود فراموش کرد که امروز چه رفتاری با افغان ها و عراقی ها و فلسطینی ها انجام می دهد، ... هر چه باشد هنوز از این زخمها خون می چکد.
همه اینها در شرایطی اتفاق افتاد که قبل از اجلاس پاپ بندیکت شانزدهم از اجلاس دوربان 2 حمایت کرده و از همه کشورهای جهان خواسته بود که با اخلاص! در آن شرکت کنند و خودش هم هیئت واتیکان را برای شرکت در این اجلاس فرستاد. حتی ژاپنی ها (که در اینموارد باهوش تر از آلمانی ها هستند) از عدم شرکت آمریکا در کنفرانس اظهار تأسف کردند و مثل بعضی دیگر با تنزل دادن حضور خودشان به سطح سفیر راه میانه تحریم و عدم تحریم را انتخاب کردند. (ژاپن خیلی احتیاج دارد که خودش را در معرض توجهات قرار ندهد تا بوی ناجور نژادپرستی و ماجرای جنایاتشان علیه چینی ها و باقی مردم جنوب شرق آسیا از جائی بیرون نزند).
اسرائیل در اجلاس نبود اما لابی صهیونیستی که از نظر بعضی ها «توهم توطئه» است و اساسا وجود خارجی ندارد سعی کرد حداقل در سالگرد هلوکاست مانع حضور پر رنگ ایران در کنفرانس نژادپرستی (به قول وزارت خارجه اسرائیل، کمدی تأسف بار) شود و یا جلوی ملاقات هانس رودولف مرتس (رئیس جمهور سوئیس) با احمدی نژاد سنگ بیاندازد اما تلاش مذبوحانه ای بود و بالاخره قرارها گذاشته شد. فرانسوی ها با آنکه بمب اتمی دارند ژست موش گرفتند و اعلام کردند اگر احمدی نژاد کلامی علیه صهیونیسم و اسرائیل به زبان بیاورد اجلاس را ترک خواهند کرد. سازمان دیدبان حقوق بشر هم نسبت به شرکت محمود احمدینژاد در این نشست ابراز نگرانی! کرد و ژولیت دِریوِرو، مدیر حمایتی آن صراحتا گفته بود که: «دولتها نباید بگذارند حضور احمدینژاد روحیه سازنده مذاکرات را تقلیل بدهد.»
هر جور بود دوربان 2 به احمدی نژاد این فرصت را می داد که دوباره خودش را نشان بدهد اما حماقت های غربیها کاری کرد که به قول الجزیره اجلاس دوربان رسما به «اجلاس احمدی نژاد» تبدیل شود. عصر روزی که بان کی مون صحبت کرد احمدی نژاد پشت تریبون رفت و کنفرانس ژنو را به دیگ جوشانی مبدل کرد که علنا آمریکا را به عنوان غول خونخوار سرمایه داری در آن آب پز کرد. نه تنها آمریکا که غرب و سیاست های غربی را در موضع ضعف قرار داد. رئیس جمهور ایران در حالی که حمایت کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی و اعضاء غیرمتعهدها را همراه داشت با خونسردی و لبخند همیشگی همان حرفها و شگردهای زبانی را به کار برد و سخنان خودش را جاندار و منتقدانه به زبان آورد، پیشنهاد تغییر فوری ساختار شورای امنیت و حق وتو را مطرح کرد و با شجاعت اعلام کرد که: «در اقتصاد سرمایهداری، بردهداری به شکل جدیدی بازسازی شده است».
هر چقدر صهیونیستها وسط صحبتهای احمدی نژاد داد زدند و شلوغ کردند در جواب همان لبخند معروف و نهایتا این جمله را تحویل گرفتند که: «اینها را ببخشید، اینها بی خبرند». احمدی نژاد اگر نام هلوکاست را هم به زبان نیاورد صهیونیست ها، اروپائی ها و آمریکائی ها و اذنابشان را یاد تعصبی می اندازد که بر سر هلوکاست راه انداخته اند طوری که حتی تاب و تحمل حرف زدن از تحقیق درباره آن را ندارند. احمدی نژاد پاشنه آشیل غرب و نظم نوین بین المللی را گیر آورده و هر بار که جائی سر و کله اش پیدا می شود خود به خود قدرتهای نگران را دستپاچه و منفعل می کند و خاطره آن نقطه ضعف را برایشان زنده می کند.
حالا بعد از این هر اتفاقی هم که در دوربان 2 بیافتد و این اجلاس هر خروجی ای هم که داشته باشد وضعیتی که با حضور احمدی نژاد و با سخنرانی او به وجود آمد از بین نخواهد رفت و از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد. مهم این است که امروز غرب از مطرح شدن نام ایران در جائی که مسئله نژادپرستی بررسی می شود می ترسد و این یعنی جمهوری اسلامی منتقدترین موضع و نافذترین کلام را در اجلاسی دارد که برای رفع اشکال تبعیض و نژادپرستی تشکیل می شود.
یک کارشناس مسائل سیاسی با مقایسه مواضع عزتمدارانه احمدینژاد در اجلاس دوربان 2 با جریانات دانشگاه کلمبیا گفت: حماسه کلمبیا در ژنو تکرار شد.
ناوی پیلی، کمسیر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز با اتهامزنیهای محمود احمدینژاد به مخالفت برخاست و گفت که از نطق وی «شوکه و به شدت متاثر» شده است.
فدریکو لومباردی، سخنگوی واتیکان سخنان رییسجمهور ایران را افراطگرایانه و غیرقابل قبول خواند. وی در عین حال از شرکت جستن واتیکان در این کنفرانس دفاع کرد و آن را «فرصتی مهم برای پیشبرد مبارزه با نژادپرستی و عدم تساهل» خواند.
اعتراضهای شدید کشورهای غربی و اسرائیل
دولت ایالات متحده آمریکا از رییسجمهور ایران خواست که به سر دادن «شعارهای تحریکآمیز» پایان دهد. رابرت وود، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، گفتههای محمود احمدینژاد را «ناپذیرفتی» توصیف کرد و اظهار داشت که این سخنان تنها موجب دامن زدن به تنفر نژادپرستانه میشود. رابرت گیبس، سخنگوی کاخ سفید، در این ارتباط از «شعارهایی پر از تنفر» یاد کرد.
نیکولا سارکوزی، رییسجمهور فرانسه ضمن محکوم کردن سخنان همتای ایرانی خود، اظهار داشت که این سخنرانی، فراخوانی غیرقابل قبول در جهت ایجاد تنفری نژادپرستانه بوده است. وی افزود که رییسجمهور ایران آرمانها و ارزشهای بیانیه حقوق بشر را به تمسخر گرفته است. سارکوزی از اتحادیه اروپا خواست که در این رابطه از خود واکنشی کاملا قاطعانه نشان دهد.
هیأت نمایندگی جمهوری چک نیز در پی سخنرانی رییسجمهور ایران، به حضور خود در کنفرانس ژنو خاتمه داد. شیمون پرز، رییسجمهور اسرائیل، در حین سخنرانی خود به مناسبت سالروز یادبود قربانیان فاجعه هولوکاست، کنفرانس ژنو را «ننگ» خواند و گفت که این کنفرانس به جای آنکه با نژادپرستی به مبارزه برخیزد، آن را میپذیرد.
"سخنان احمدی نژاد در ژنو باعث افتخار ماست و من با افتخار اعلام می کنم که حاضرم جاروکش چنین رییس جمهوری باشم." این سخنان مهدی کوچک زاده نمایندۀ تهران در مجلس ، نمونه ای از اظهارات نزدیکان احمدی نژاد در حمایت از سخنان روز گذشته وی در ژنو است.
سخنرانی جنجالی محمود احمدی نژاد دراجلاس ضد نژاد پرستی دوربان 2 در ژنو واکنش بسیاری از ایرانیان مقیم کشور و خارج از ایران و محافل سیاسی را برانگیخت، به طوریکه همه روزنامه های حامی دولت نهم تیتر اول خود را به این سفر اختصاص داده اند. کیهان این تیتر را برای خود انتخاب کرده است:"همزمان با سخنان رییس جمهور ایران در اجلاس ژنو اتفاق افتاد؛ استقبال از احمدی نژاد؛نفرت از اسراییل نژاد پرست" و روزنامه دولتی ایران هم با تیتر" فریاد عدالتخواهی در قلب اروپا" به استقبال از رییس جمهور رفت. این در حالی است که روزنامه های منتقد دولت کمتر تیتر اول خود را به سخنرانی احمدی نژاد اختصاص دادند. روزنامه اعتماد ملی تنها در خبری کوتاه در صفحه دو خود با تیتر"حضور پر سر و صدای احمدی نژاد در سوییس" به این مساله پرداخت . هرچند روزنامه اعتماد عکس و تیتر خود را با مضمون "سخنرانی جنجالی احمدی نژاد در ژنو" به رییس جمهوراختصاص داد اما ترجیح داد از پرداختن به مسایل حاشیه ای بپرهیزد.
سر مقاله نویس روزنامه ایران نیز چنین می نویسد:" با حاکمیت یافتن جریان ارزشی در عرصه اجرایی کشور و تاکید بر مقاومت؛ استکبار ستیزی و زدودن آثار بی عدالتی، دیپلماسی عزت مدار محور حرکت کشور در حوزه سیاست خارجی شد. پرونده پیروزی ها و دستاوردهای درخشان پی در پی رییس جمهور مردمی از سفر اول ایشان به نیویورک آغاز شد و دیروز افتخار دیگری را رقم زد..." محسنی اژه ای وزیر اطلاعات نیز در اظهار نظری گفته است:" اقدام آنها در ترک سالن بسیار زشت بود و این امر بیانگر نژادپرستی، ضد آزادی، کمتحملی، مجرمیت و ضد آزادی بیان بودن آنها است."
عده ای از مردم نیز از این اقدام احمدی نژاد حمایت می کنند. زویا متوسل که در آلمان زندگی می کند در باره سخنان احمدی نژاد در ژنو معتقد است:" من از اینکه احمدی نژاد، در مقابل اینهمه نقض حقوق مردم فلسطین، از آنها حمایت می کند،احساس رضایت می کنم حتی اگر این حمایت فقط جنبهٔ شفاهی داشته باشد.همین که او هرجا می رود مثل خاری توی چشم آنهاست، به نظرم کافیست. اسراییل هیچ کنوانسیون بین المللی را امضا نمی کند تا بتواند به هر اقدامی که خواست دست بزند. در همین آلمان اگر به یک آلمانی توهین شود، مجازاتش کمتر از توهین به یک یهودی است.اگر این نژاد پرستی نوع غربی و اسراییلی نیست پس چه نامی دارد؟" مقداد گرگانی،35 ساله نیز با حمایت قاطع از عملکرد احمدی نژاد می گوید: به نظر من پس از سخنرانی ژنو؛ اولین بودجهها برای حذف فیزیکی محمود احمدی نژاد به حسابها واریز شد! احمدی نژاد برای من نه تنها اثبات شده؛ که تبدیل به یک اسطوره و سمبل شدهاست. دیروز در ژنو شاهد نقطهی عطفی بمثابه کوبیدن میخ یقین بر تابوت شک بعضیها بودیم که دیگر این حنایِ دموکراسی هم رنگی ندارد.
غدهی کفر، الهی لجن آلود شود * * میشود وعدهی حق کاش فقط زود شود* * در ژنو ضربهی تیغ حملات دکتر * * غده را باز برش داد که نابود شود!
خبرگزاری فارس هم، در ساعت 11 دیشب؛ خبری را با تیتر "استقبال خودجوش مردمی" از احمدینژاد، 6 صبح فردا در فرودگاه مهرآباد؛ منتشرکرد.
اما این همه واکنش ها به بیانات محمود احمدی نژاد در ژنو نبود. بسیاری از مردم نیز ازسخنان رییس جمهورایران ابراز نارضایتی کردند و برخی نیز آنچه در ژنو روی داد را اسباب شرمندگی ایرانیان در سطح بین الملل دانسته اند. به گزارش آفتاب؛ صادق زیباکلام، استاد دانشگاه، درباره اغتشاش و ایجاد اختلال در سخنرانی محمود احمدینژاد در اجلاس «دوربان 2» ژنو از سوی برخی از حضار، معتقد است که این اتفاق آنچنان که برخی حامیان دولت و رئیس جمهور معتقدند به نفع منافع ملی نبوده و نوعی اهانت به مردم ایران تلقی میشود. وی می گوید: "این مساله موفقیتی برای ایران در پی نداشت چرا که دیپلماتهای کشورهای اروپایی از سالن کنفرانس بیرون رفتند و تنها اشخاصیکه برای ایران کف زدند تعدادی از دیپلماتهای کشورهای عربی (سودان) و البته همراهان رئیس جمهور بودند." وی ادامه می دهد:" مساله مهم این است که ما باید تصمیم بگیریم استراتژی سیاست خارجی ایران در جهت منافع ملی باشد یا در جهت ایدئولوژی. تصمیم دولت آقای احمدینژاد در این خصوص این است که استراتژی سیاست خارجی ما در جهت ایدئولوژی قرار گیرد و ظاهراً در این راه اگر لازم شد که از محل منافع ملی هزینه شود هم مشکلی از نظر دولت و دستگاه دیپلماسی وجود ندارد و از سویی دیگر معتقدم که این سخنان باعث مظلومنما شدن و ایجاد احساس مظلومیت و بیگناهی برای اسرائیلیها خواهد شد. یعنی وقتی که آقای احمدینژاد در سخنان خود لحنی تهاجمی میگیرد، بیش از محکوم شدن جنایت اسرائیلیها باعث مظلومنمایی صهیونیستها و پردهپوشی جنایات آنها علیه مردم فلسطین در غزه میشود."
علیرضا 32 ساله که آرشیتکت و دانش آموخته دانشگاه تهران است در این زمینه می گوید:"پیش از آن که بخواهم به اتفاق دیروز فکر کنم ؛ مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری در چهار سال گذشته برایم زنده می شود. من فکر می کنم احمدی نژاد توانایی ها و ظرفیت های لازم برای رییس جمهور ایران شدن را نداشت.حال نیز آنچه در ژنو روی داد برای من باعث شرمساری است و بعید می دانم کسی بتواند در آینده این آب رفته را در زمان کوتاهی به جوی باز گرداند." سید سراج الدین میردامادی روزنامه نگارمقیم پاریس نیز در این زمینه معتقد است:" نظر من این است که دولت نهم تقریبا از تعامل با جامعه بین الملل بویژه اروپا و غرب نا امید شده است. بنابر این رویداد دیروز در ژنو بیشتر مصرف داخلی دارد تا بتواند به احمدی نژاد برای انتخابات آتی ریاست جمهوری کمک کند.
سخنان رییس جمهور در حالی بیان شد که افکار عمومی در غرب درست یا نا درست سخنان احمدی نژاد را بر خلاف اهداف برگزاری این همایش دانسته اند." احمد؛ 57 ساله نیزبا اشاره به لغو سخنرانی محمود احمدینژاد در دانشگاه وبفتر سوئیس ،این سوال را مطرح می کند که چرا سفر های محمود احمدی نژاد به اروپا به طور معمول؛ نیمه کاره رها می شود و وی پیش از موعد مقرر به ایران باز می گردد. آیدین ؛30 ساله با ابراز نارضایتی از پرتاب اشیا به سمت احمدی نژاد می گوید:" اعتراض باید مدنی باشد. اینکه عده ای از نما یندگان کشورها با سخنان احمدی نژاد مخالف بودند و اقدام به ترک سالن کردند قابل درک است؛ هر چند آنان می توانستند به سخنان مخالف خود نیز گوش فرا دهند؛ اما پرتاب گوجه فرنگی و یا هر چیز دیگری به فردی که بر هر حال، نماینده رسمی یک کشوراست غیر مدنی و سوال بر انگیز است. آیدین نفس حضور و سخنرانی احمدی نژاد را در مجامع بین المللی مثبت می داند و می گوید:" این سخنرانی ها در مجامع بین المللی باعث می شود که کشورهای دنیا با افکار مسوولان بلند پایه ایران کاملا آشنا شوند و البته این آشنایی آنها می تواند در تصمیمات نهایی آنها در مورد ایران تاثیر گذار باشد." جمع کثیری از ایرانیان نیز در شبکه اینترنت و برخی سایت ها و وبلاگ ها به ابراز نظر در برابر آنچه در ژنو روی داد پرداخته اند. برخی سخنان و رفتار احمدی نژاد" فخر ملی" و عده ای آن را" شرم ملی" خوانده اند. به نظر می رسد اینکه سخنان محمود احمدی نژاد چقدر حافظ منافع ملی ایران و ایرانیان بوده با گذشت زمان مشخص خواهد شد هر چند به گفته زیبا کلام ،متاسفانه هیچ یک از مسئولان کشورهای توسعه یافته حاضر در اجلاس ضد نژادپرستی ژنو از سخنان احمدینژاد استقبال نکردند؛ بنابراین نمیتوان از این سخنرانی و اهانت صورت گرفته به عنوان موفقیت دیگری برای دیپلماسی ایران یاد کرد.
نظر من:
خواندم بسیار از نظرات دیگران و به کنار از ارادتی که به آقای احمدی نژاد دارم، سخن آقای زیباکلام به عنوان یک استاد دانشگاه با ادعای مسلمانی نازیبا بود! اینکه در ظاهر و باطن منافع را بر ایدئولوژی مقدم شمرده اند و به راستی فراموش کرده اند که " حق را بگویید حتی اگر به ضرر خود و یا نزدیکانتان باشد" (قرآن کریم). متاسفانه کم اند کسانی که به مانند احمدی نژاد پیرو واقعی دستورات خداوند باشند. هر کجا که رفتارش را با رفتار قرآنی و ائمه مقایسه می کنم تشابه بسیار زیادی می بینم. خداوند مرا به درک حقیقی ایشان مفتخر کنند...